روشنگر
وبلاگ دکتر احمد جهان بزرگی استاد دانشگاه و عضو هیآت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/٢٩

3- جریان کارگزاران _ مجمع روحانیون مبارز

گفتیم که " کارگزاران سازندگی " را به حق می توان حزب " هاشمی ها " نامید. نقطه عطف قصه ورود این جریان به فتنه را بهتر است به انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 بازگردانیم.

در واقع قضیه از زمانی آغاز شد که کارگزاران سازندگی ( که چهار سال قبل از این در نظر داشتند با تغییر قانون اساسی، ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی را از هشت سال به دوازده سال افزایش بدهند ) به آقای هاشمی رفسنجانی پیشنهاد کردند که دوباره وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری بشود. مشارالیه نیزتصمیم گرفت که وارد این عرصه شود و در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 کاندید یا نامزد گردد. او در این زمان در اذهان عمومی مردم ( چه در داخل و چه در خارج ) مرد شماره 2 نظام محسوب می شد، که در بسیاری از تصمیم گیریهای کلان جامعه مشارکت مستقیم دارد.( یعنی تصویر عموم مردم این بود که اگر سه نفر زمانی برای یک تصمیم گیری مهم نزد مقام معظم رهبری جمع می شوند یکی از این سه نفر آقای هاشمی رفسنجانی است ).

-                      علت واقعی این تصمیم سازی و تصمیم گیری جهت شرکت در انتخابات چه چیزی می توانست باشد، شاید برای هریک از افراد دلیل خاصی وجود داشت، که در تحلیل فعلی ما اهمیت ویژه ای ندارد که به آن بپردازیم. (پس شما می توانید علت مورد نظر خودتان را در اینجا بگنجانید ). 

البته درهمان زمان چنین شایع شد که مقام معظم رهبری به ایشان توصیه کرده اند که از کاندیدا شدن صرفنظر کند، اما او نپذیرفته بود.

در آن زمان تحلیل کارگزاران سازندگی ( وتنی چند از کاندیداهای دیگر و همچنین تشکلهای دیگر ) این بود و ظاهرا خود اونیز پذیزفته بود که در جامعه یک قشر خاکستری وجود دارد که معمولا افراد آن درانتخاباتها شرکت نمی نمایند پس اگر هر کس، ازکاندیداهای ریاست جمهوری، موفق شود این قشر را طرفدارخود نماید، پیروز انتخابات خواهد بود.

بر این اساس کارگزاران سازندگی دست به یک ریسک زد ند و در " کلیپ تبلیغات انتخاباتی "[1] که برای مشارالیه ساخته و پرداخته نمودند به جای اهمیت دادن به بسیجیان ومستضعفین و قشر متدین جامعه که همواره در برابر مخالفین ازآقای هاشمی حمایت کرده بودند، در صدد بر آمدند که نظراین قشرخاکستری، که معمولا یا از قشر مرفه جامعه بودند ویا تحت تاثیر آنها قرار داشتند، را به ایشان جلب نمایند بنابر این در فیلم تبلیغات انتخاباتی مذکوراین گونه نشان دادند که ایشان برای این قشر اهمیت زیادی قائل است.

در قسمتی از این فیلم آقای هاشمی در برابر دختر خانمی که نسبت به همه چیز و همه کس در جامعه اظهار بی اعتمادی می کند و می گوید: " ( در جامعه ) همه چیز بوی نیرنگ و فریب می دهد " و " بیست سال است که گول خورده ام و از این گول خوردگی خودم بدم می آید " و " من همه اعتمادم را در این جامعه از دست داده ام " ، " معنی اعتماد را به من برگردانید "؛ آقای رفسنجانی به جای دفاع از انقلاب و سیاستهای گذشته و نظام و رهبری ( حداقل مربوط به دوران امام و مربوط به دوران خودش )، ضمن تلقی به قبول کردن وجود این مشکلات و کاستیها در جامعه این قشر را تحریک به آمدن به صحنه و " حضور فعال در جامعه " را می نماید.

البته این مسئله در ذهن بسیاری از افراد جامعه مزید براین علت شد که آقای هاشمی علاوه بر این که در دوران ریاست جمهوری اش با گرایش به سیاستهای " تکنو کراتیکی " همین افراد وابسته به کارگزاران تفاوت طبقاتی، از منظر اقتصادی، در جامعه ایران را به شدت افزایش داده بود و خانواده هاشمی به ویژه فائزه هاشمی در خراب کردن فرهنگ مذهبی جامعه ( با ترویج دوچرخه سواری و پوشیدن کت و دامن ) نقش ویژه ای ایفا نموده بودند، امروز نیز آقای هاشمی برنامه دیگری برای به صحنه آوردن افراد بی تفاوت، لاابالی و به قول امام " مرفهین بی درد " به نفع خود رادارد.

 

یک مسئله مهم در اینجا این که آقای رفسنجانی و یاران ایشان متاسفانه فراموش کردند که امام فرموده بودند:

اگر مسئولین نظام اسلامى از شما ( بسیجیان)غافل شوند، به آتش دوزخ الهى خواهند سوخت.                                    (صحیفه امام،ج‏21، ص196 )

 

 

ادامه دارد، دنبال کنید.......  



[1] . این کلیپ توسط بهروز افخمی و به سفارش دست اندر کاران حزب کارکزاران تهیه شد.

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/٢۸

2- جریان مجاهدین – مشارکت

جریان مشارکت – مجاهدین، جریان دوم وقایع سال 88 بود. این جریان بعد از رحلت حضرت امام ره متاسفانه استراتژی خود را بر استحاله نطام جمهوری اسلامی با پافشاری بر جدائی " جمهوریت " از " اسلامیت " قرارداد.

سعید حجاریان که در اواخرعمر حضرت امام ره عضو " حلقه کیان " شده بود و مقاله های خود را با نام مستعار " جهانگیر صالح پور " منتشر می کرد بعد از رحلت امام اولین مقاله خود به نام " جمهوریت " را در روزنامه سلام  که دارای روح " سکولاریزم " بود بانام اصلی منتشر کرد. او در آنجا به صراحت اعلام کرد که اعتقادی به حکومت اسلامی ندارد.

در همین زمان آقای هاشمی رفسنجانی ( 1368 ) که به ریاست جمهوری انتخاب شده بود در آن نهاد دفتری را تاسیس نمود تحت عنوان " دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری" که آن را به دست آقای موسوی خوئینی ها سپرد. خوئینی ها که از گذشته  افرادی همانند حجاریا ن، تاجزاده، امین زاده، بهزاد نبوی، میردامادی، آرمین، علی ربیعی و عباس عبدی را افرادی با تفکر " چپ " وهم فکر وهم راه خود در آن زمان تشخیص می داد و برای این کار افرادی را  مناسبتر نمی شناخت، تصمیم گرفت تا همه مناسب و پستهای کلیدی این دفتر را به آنها بسپارد. نیمی از این مسئولین را اعضاء مجاهدین انقلاب و نیمی دیگر را کسانی تشکیل می دادند که بعدها در حزبی به نام جبهه مشارکت جمع شدند ( البته بعید نیست که نیمه دیگر هم به صورت مخفیانه عضو سازمان شده بودند ).

موسوی خوئینی ها و یارانش بودجه کلان دفتر تحقیقات مذکوررا صرف پایه گذاری تفکری کردند که بعدها در بیانیه های جبهه مشارکت اسلامی ( که نطفه آن در همان دفتر بسته شده بود ) و اندیشه های شخصی که او را ایدئولوگ حزب مذکور می نامیدند، یعنی سعید حجاریان، خود را نشان داد.

بالاخره اعضاء مرکزیت جبهه مشارکت در سال 1387 زمانی که کمی هوای سیاسی را مساعد برملا ساختن منویات خود دیدند در کنگره یازدهم جبهه مشارکت اسلامی طی بیانیه ای که صادر کردند و نام آن را " تأملات راهبردی سیاسی – تشکیلاتی جبهه مشارکت ( دوره پنج ساله ) " گذاشتند، تمام برنامه های خود برای استحاله نظام جمهوری اسلامی را درآن گنجاندند.

آنها اگر چه در جلسات خصوصی خود می گفتند که ما در سه مرحله نظام جمهوری اسلامی را در اختیار خود خواهیم گرفت اما در " تأملات راهبردی " آن را در دو مرحله مطرح نمودند. آنها در صفحه شش این بیانیه چنین می گویند:

" ساختار حقوقی قدرت در جمهوری اسلامی ایران نیز برای گذاربه مردم سالاری امکان نسبی فراهم می کند......نکته قابل توجه این است که نیروهای طرفدارمردم سالاری در کوتاه مدت با ساختار حقیقی مواجهند وباید گذار به مردمسالاری بیشتر را در چارچوب آن برنامه ریزی کنند. اما در میان مدت ظرفیت ساختارحقوقی نیز قابل توجه و تکیه است. در بلند مدت نیز می توان به مردم سالاری تمام عیار اندیشید ".

" حضور جریانهای طرفدار مردم سالاری در نهادهائی که مطابق قانون از طریق انتخاب مستقیم مردم بر گزیده می شود امکانپذیر تر از سایر نهادها است. به همین دلیل در مرحله نخست حضور در نهادهای ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهرو روستا و در مرحله بعد مجلس خبرگان نهاد های مناسبتری برای حضور طرفداران مردم سالاری می باشند".

 دراین بیانیه اگرچه مقصود از مردم سالاری تمام عیار کاملا هویدا است که هدف همان دمکراسی بدون اسلام است اما مطالب صفحه 21 بیانیه، مطلب را کاملا روشن می نماید زیرا در این صفحه اعضاء مرکزیت جبهه مشارکت مبتنی بودن قوانین براحکام شریعت و دستورات اسلام را مورد تردید قرار می دهند ومنبع قوانین راخواسته اکثریت مردم می دانند. آنها می گویند:

" حزب با همیشگی کردن قوانین موضوعه به بهانه مبتنی بودن آنها بر احکام شریعت مخالف است. از نظر حزب تنها قوانین موضوعه ای را می توان با تکیه بر قدرت حکومت لازم الاجرا دانست که طی یک فرایند دمکراتیک به تصویب رسیده باشند. این قوانین تا زمانی که مورد پذیرش اکثریت هستند توسط حکومت به اجرا در می آیند... "[1]

 

جبهه مشارکت با این دیدگاه از همان زمان، یعنی 15 آذرماه 1387، وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم می شود.

 


  



[1] . اگر خوب دقت کنیم ملاحظه می کنیم که اعضاء جبهه ملی تنها یکی از قوانین اسلامی یعنی قصاص را نفی کردند که امام آنها را مرتد نامیدند در صورتی که جبهه مشارکت در این بیانیه همه قوانین اسلامی را نفی می کند.

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٩

آمریکا ئیان پس از ناکامی درحمله نخستین به عراق، وقتی تصمیم گرفتند چند سال حمله به عراق را عقب بیاندازند حمله به افغانستان را در دستور کار قرار دادند. اما سناریوبرای اشغال افغانستان را بسیار سنگین طراحی کردند. آنها حمله به برجهای دو قلو به نام " برجهای تجارت جهانی " را برنامه ریزی کردند تا آن را به نام القاعده و طالبان تمام کنند. هدف آمریکائیان این بود که اولا " قلب مردم آمریکا را جریحه دار کنند، تا مالیات دهندگان آمریکائی را راضی به حمله کنند " و ثانیا " نظر جهانیان را به خطری به نام به اصطلاح تروریسم اسلامی جلب کنند تا حمله به کشورهای اسلامی را بهتر هضم کنند ". پس از این واقعه که در یازده سپتامبر 2001 اتفاق افتاد آمریکا در هفتم اکتبر سال 2001 به افغانستان حمله کرد و آنجا را نیز به اشغال خود درآورد. تا آنکه نوبت به عراق رسید و در سال 2003 به اشغال در آمد.

حمله به ایران

آمریکائیها بعد از اشغال عراق، پس از سه ماه تصمیم گرفتند به ایران حمله کنند. آنها در سال 2003 نیروهای نظامی خود را تا منطقه شلمچه پیش آوردند اما به علت اینکه بقیه نیروهای اشغالگر با این عمل موافق نبودند آنها نیروهای خود را عقب کشیدند و حمله به ایران را تا سال 2008 به عقب انداختند. تصور آمریکائیان بر این بود که در شش ماه آخر دوره دوم ریاست جمهوری جمهوریخواهان به ایران حمله داشته باشند، در صورتی که موفق شوند، رئیس جمهور بعدی ادامه خواهد داد و اگرموفقیتی حاصل نشد رئیس جمهور بعدی ضمن انتقاد از اقدامی که رئیس جمهور قبلی انجام داده است او را احمق خطاب می کند و نیروها را از حمله باز داشته و دست به عقب نشینی خواهد زد.

حمله به لبنان

آمریکائیان مابین سالهای 2003 تا 2008 ( یعنی قبل از حمله به ایران ) تصمیم گرفتند به لبنان حمله کنند. آنها می دانستند که حضور سی هزار نیروی سوری مستقر در جنوب لبنان کار را برای آنها مشکل خواهد کرد بنابر این باید کاری می کردند تا نیروهای سوری از لبنان خارج شوند. بنابر این سناریوی بعدی طراحی شد و رفیق حریری نخست وزیر لبنان برای ترور توسط نیروهای اطلاعاتی یکی از سرویسهای کمیته سه جانبه طی یک انفجار مهیب ترورشد. آمریکائیان در آغاز انگشت اتهام را به طرف سوریها نشانه رفتند و چنین وانمود کردند که چون رفیق حریری با حضور سوریها در لبنان مخالف شده بود سوریها او را کشتند. سوریها پس از مدتی مقاومت بالاخره نتوانستند در برابر فشارهای تبلیغاتی و تهدیدات غربیان به ویژه آمریکائیها دوام بیاورند و به ناچار آخرین سرباز سوری در26 آوریل 2005 لبنان را ترک نمود.

آمریکائیان از آن پس به دنبال بهانه ای می گشتند تا از طریق مهمترین و بزرگترین پایگاه نظامیشان در خاورمیانه یعنی " اسرائیل " به لبنان حمله کنند. ظاهرا سناریو از قبل تعیین شده و برنامه ریزی شده برای این مسئله کمی مشکل به نظر می رسید بنابراین آمریکائیان در صدد بودند تا بهانه ای جور شود. براین اساس زمانی که دستگیرشدن دو سرباز اسرائیلی در مرزهای لبنان توسط حزب الله لبنان در تاریخ 12 جولای 2006 را شنیدند احساس کردند که بهانه خود به خود فراهم شده است. بنابراین با استقرار ژنرالهای آمریکائی درمرکز این پایگاه، یعنی تلاویو، شیپور جنگ با لبنانیها به ویژه نیروهای مستقر در جنوب یعنی حزب الله را به صدا در آوردند و درهمان ماه جولای تانکهای مستقر در این پایگاه را به درون لبنان سرازیر کردند. آنها همانند هیتلر از هواپیماها بیشتر برای کشتار دستجمعی کودکان و زنان لبنانی استفاده کردند. اما مدت زمانی به اندازه 33 روز بیشتر نگذشت که گرد شکست بر چهره آمریکائیان نشست و آنها خود را در برابر گروه کوچکی بنام حزب الله که آن را " نوچه ایران " و " دست نشانده ایران " می نامیدند،  شکست خورده و سرافکنده یافتند. البته آنها در تبلیغات خود قضیه را این گونه جلوه دادند که شکست آنها از " ژنرالهای ایرانی " مستقر در لبنان بوده است.( البته آیا قضیه واقعا این گونه بوده است یانه در صورت لزوم بعدا به آن خواهیم پرداخت ).

براین اساس آمریکائیان که دیدند نتوانستند از پس گروه کوچکی همچون حزب الله، مستقر در خطه ای که وسعت آن یک صدو بیستم ایران می باشد برآیند، پس به طریق اولی نخواهند توانست از پس یک ملت انقلابی و بزرگ که در جنگی هشت ساله آبدیده شده است بر آیند. بنابر این برنامه حمله سال 2008 را ملغی نمودند و سال 2023 را به عنوان سال حمله به خاک ایران در دستور کار خود قرار دادند و از آن پس نیز همواره اعلام کرده اند که " ما برای ایران همه گزینه ها را روی میز داریم از جمله حمله نظامی ".[1]

از آن زمان به بعد آمریکائیان تصمیم گرفتند " تیم جنگ طلب " خود را به یک " تیم اطلاعاتی " تغییر دهند؛ براین اساس در سال 2007 " زلمی خلیل زاد " عامل 30 ساله و کارکشته سازمان سیا را جایگزین " جان بولتون " نظامی کار کشته کردند؛ " رابرت گیتس " رئیس کارکشته سازمان سیا را جایگزین " رامسفلد " نظامی جنگ طلب و وزیر دفاع آمریکا کردند. قرار بود خانم " رایس " وزیر امور خارجه را عوض کنند،  اما از آنجا که تعویض رایس برای آمریکائیان افت به همراه داشت بنابر این " نگروپونته " رئیس آژانس اطلاعات ملی آمریکا که یک اطلاعاتی کارکشته و قدیمی بود را به معاونت رایس گماردند و به رایس تفهیم کردند که از این پس باید از او دستور بگیرد. آنها " استفان هدلی " مأمور قدیمی اطلاعاتی را که در سال 2006 جایگزین " کارل روو " نموده بودند را به عنوان مشاور ارشد کاخ سفید نگه داشتند.

آمریکائیان تصورشان از این کار این بود که " افراد اطلاعاتی وقتی در کابینه ای جمع باشند پیوسته فکر کارهای پنهان و صرف بودجه در کارهای پنهان خواهند داشت و این چیزی بود که آنها پس از شکست در لبنان در رابطه با ایران به آن نیاز داشتند ".

براین اساس آمریکائیان از آن پس برنامه های پنهانی زیر، در کنار برنامه های آشکاری همچون " تحریم گسترده اقتصادی"، " تهدیدات دائمی نظامی " و " عملیات روانی وسیع "، را جهت فراهم آوردن زمینه حمله سالهای بعد به ایران در دستور کار خود قرار دادند:[2]

1- تقویت گروهک " پژاک " در شمال غرب ایران [ که ترور دادستان خوی و تعدادی از روحانیون اهل سنت کردستان را انجام دادند ].

2- انجام عملیات خرابکارانه توسط گروهک ریگی [ که تا کنون 450 نفر از بهترین افراد این آب و خاک را به شهادت رسانده و یا مجروح کرده اند ].

3- ایجاد اختلاف میان مسئولین و افراد مؤثر در صحنه سیاست ایران [ که در فتنه 88 تا اندازه ای موفق شدند].

4- تقویت انجمن پادشاهی ایران [ که تا کنون انفجار حسینیه شیراز و ترور استاد ، دکتر علیمحمدی با بر عهده داشته است].

5- ارتباط گیری با همه مخالفین نظام جمهوری اسلامی ایران و متحد کردن آنها حول یک ایدئولوژی سیاسی و برنامه واحد و کمک مالی به آنها  [ این ارتباط گیری چند سال قبل بر عهده " هاله اسفندیاری " و " رامین جهانبگلو " بود و در سالهای بعد بر عهده دیگران قرار داده شد ].

6- ایجاد محافل دوستی با غرب، بیشتر از طریق سفارت انگلستان.

7- تهدیدات مکرر در مورد حمله اسرائیل به ایران.

8- استحاله نظام جمهوی اسلامی از طریق قسمت اعظم جبهه اصلاحات.

9- فعال نمودن سازمان منافقین ( مجاهدین خلق) با شدت تمام.

10- تشویق مردم ایران به نافرمانی مدنی ( بر اساس 198 دستور العمل جین شارپ).

11- ایجاد واگرائی منطقه ای در جهت تقویت سیاستهای تفرقه اندازانه.[3]



[1] . آیا ممکن است این تاریخ جلو بیافتد؟ مسلما اگر زمینه آن را بتوانند فراهم کنند آن را جلو می اندازند. اما اگر توانائیهای روز افزون ملت ایران را شاهد باشند ، که هستند، این تاریخ هیچگاه برای آنها فراهم نخواهد شد.

[2] . البته آمریکائیان یک بارهمین اقدامات را به صورت یک بسته یا " پکیج " در عراق تمرین کرده اند. اما موفقیت آنها در صحنه ایران مانند عراق نبوده ونیست. آنها تاکنون هر برگی رو کرده اند با رو شدن یک برگ بالاتر از طرف ایران بوده اند.

[3] . دراینجا داخل پرانتز عرض می کنم : با این همه توطئه آمریکائیان علیه مردم ایران آیا نباید مسئولین جمهوری اسلامی ایران به فکر تلافی یا همان مقابله به مثل اسلامی باشند؟

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٧

قسمت دوم

در ذیل به بررسی فعالیتهای هر یک از جریانات پیش گفته  می پردازیم:

1- جریان کمیته سه جانبه

بدون شک آمریکا از دهه 1970 میلادی به این طرف، در میان کشورهای استعمارگر و مستکبر، دست بالا را پیدا کرده است. بنابر این در هر سازمان و کنفرانس جهانی که شرکت داشته سعی نموده تا برنامه های خود را به عنوان برنامه های جمع مطرح کرده و به پیش ببرد. بر این اساس " کمیته سه جانبه " نیز نمی توانسته از این امر مستثنی باشد؛ یعنی آمریکا همواره در کمیته سه جانبه دست بالا را داشته و دو سرویس دیگر را تحت سیطره خود داشته است. بنابراین در اینجا سعی مان بر این است که بیشتر بر اعمال و اقدامات آمریکا در فتنه 88 تاکید کنیم.

پس از فرو پاشی شوروی کمونیستی در 1991 و مطرح شدن نظم نوین بین المللی اگر چه جهان می رفت که شاهد یک نظام چند قطبی گردد، اما آمریکا به این مسئله راضی نبود و برنامه " تک قطبی " شدن جهان را در دستور کار خود قرار داد. جرج بوش پدر در آن سالها می گفت:  

" ما به ماه رفتیم ما جهان را نجات دادیم ... من می گویم ما یک قرن آمریکائی دیگر پیش رو داریم"                   ( بوش 1991)

و  در1992 می گفت:

ما رهبر هستیم و رهبر خواهیم ماند

به همین خاطرآمریکائیها سه مسئله عمده را در دستور کار خود قرار دادند:

1- جهانی سازی فرهنگ.

2- تک اقتصادی کردن جهان.

3- براندازی حکومتهائی که ممکن است در این برنامه و پروژه مانع و موی دماغ آنها شوند.

در سبیل جهانی سازی، آمریکا گسترش دین " لیبرالیزم " به هر وسیله ممکن، حتی اگراین وسیله شمشیر، اسلحه و بمب های اورانیومی باشد، را در دستورکار خود قرار داد و در مورد اقتصاد، لیبرالیزه نمودن تجارت را به بهانه اجتناب ناپذیر بودن تجارت جهانی مطرح و اعمال کرد.

در این میان آمریکا احساس نمود که اگر نتواند قطبهای موجوددر جهان را تضعیف کند ممکن است که به اهداف خود دست پیدا نکند به همین خاطر برنامه ریزی نمود تا منطقه ای که تاثیر گذار بر همه جهان بود را به تصرف خود درآورد؛ که آن منطقه " خاورمیانه " بود. خاورمیانه قلب جهان اسلام بوده و هست که با تصرف آن شکل گیری قطب جهان اسلام منتفی می شود. حدود 60 درصد نفت چین، 50 درصد نفت ژاپن و 50 درصد نفت اروپا از خاورمیانه تامین می شود که با کنترل آن به وسیله آمریکائیان قطب شدن هر یک از آنها نیز منتفی می گردد.

اما چیزی که آمریکائیان به آن می اندیشیدند این بود که ممکن است نتوانند بسیاری از کشورهای جهان و افکار عمومی آمریکائیان مالیات پرداز را با خود همراه سازند  بنابر این " سناریو سازی " را در دستور کار خود قرار دادند زیرا آنها از " هیتلر" آموخته اند که برای اشغال هر کشوری نیاز به یک سناریوی خاص آن کشور می باشد.[1] آمریکائیان در آن زمان اشغال هفت منطقه را در دستور کار خود قرار دادند و برای هر کدام سناریوئی مهیا نمودند این مناطق عبارت بودند از: عراق، افغانستان سوریه، سودان، لبنان و فلسطین، کره شمالی و ایران.

براین اساس آمریکائیان تصمیم گرفتند جهت براندازی هریک از حکومتهای کشورهای نامبرده یک سناریو تهیه کنند و به دنبال آن از سه شیوه عمده و متعارف براندازی سود ببرند؛ این سه شیوه عبارتند از: کودتا، جنگ( داخلی یا خارجی) و انقلاب( مخملی یا رنگی ). البته برای هریک از این سه شیوه تمهیدات و زمینه سازیهائی لازم است که قدر مشترک آنها عبارتند از: ترور، خرابکاری، شورش، اغتشاش، نافرمانی مدنی و جنگ نرم.

شروع سناریوها واشغال

آمریکا در سال 1990 صدام را درحمله به کویت تحریک و تشویق نمود اما پس از حمله، در کنار کویت قرار گرفت و به بهانه دفاع از متحدین خود یعنی کویت و کشورهای عرب و دفاع از صیانت اسرائیل در1992 به عنوان یک منجی وارد صحنه گردید وبه عراق حمله نمود اما از آنجا که صدام باقیمانده سلاحهای شیمیائی هدیه غرب برای جنگ با ایرانیها را بر علیه سربازان آمریکائی به کار برد و نزدیک به پنجاه هزار نفر از آنها را به مواد شیمیائی آلوده نمود و از آنجا که انتفاضه عراق  به رهبری آیه الله العظمی خوئی در حال تکوین بود و آمریکائیها ترسیدند که یک جمهوری اسلامی دیگر درخاورمیانه موجودیت پیدا کند بنابراین عقب نشینی کردند وبرنامه ای برای تضعیف ودر تنگنا قرار دادن عراق فراهم کردند تا درفرصت مناسب به عراق حمله نمایند این فرصت را یازده سال بعد فراهم آوردند؛ یعنی سال 2003 که در آن سال به عراق حمله کردند و آنجا را با کشتار مردم عراق با بمب های اورانیومی و قتل عام به شیوه هیتلری به تصرف خود درآوردند.

 

ادامه دارد..............

 

اکر مایل هستید که با بنده در این موارد وارد بحث شوید در قسمت نظریه ها به اظهار نظر بپردازید. واگر اشتباهی دیدید لطفا تذکر دهید. با تشکر

 

 

 

 



[1] . هیتلر در جنگ جهانی دوم زمانی که تصمیم گرفت به لهستان حمله کند به تعدادی از سربازان آلمانی دستور داد لباس سربازان لهستانی را بپوشند وبا نفوذ به عمق خاک لهستان، پس از دو روز مستقر شدن در آنجا به یکی از پاسگاههای آلمانی حمله کنند وهر سرباز آلمانی که در آن پاسگاه حضور دارد را قتل عام کنند. هیتلر پس از این واقعه پشت رادیو آمد و اعلام کرد " متاسفانه گستاخی لهستانیها به جائی رسیده است که به خود جرأت می دهند به پاسگاههای ما حمله کنند و سربازان مارا بکشند ". بنابر این با ماشین جنگی خود وارد لهستان شد و در مدت کوتاهی لهستان را به تصرف خود درآورد.

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٥

سه جریان در وقایع 88 ( که به فتنه 88 معروف شد ) نقش اساسی داشتند:

1- تشکیلاتی به نام کمیته سه جانبه که متشکل است از : " نماینده سازمان سیا، نماینده موساد و نماینده اینتلیجنت سرویس "[ اگر بخواهیم بر اخبار و اطلاعات عمومی وآشکار تکیه کنیم می توانیم ادعا کنیم که از قرائن و شواهد چنین بر می آید که از حدود 40 الی 50 سال پیش یک کمیته هماهنگی میان سه سرویس اطلاعاتی فوق تشکیل شده است تا در زمینه تقسیم کارهای اطلاعاتی و عملیاتی در سراسر جهان هماهنگیهای لازم را به عمل آورند. توقعی که آنها از این کمیته دارند این است که عملیاتهای یکدیگر را خنثی نکنند و یا عوامل یکدیگر در سطح جهان را از بین نبرند ].

2- تشکلهائی همچون " سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی " و " جبهه مشارکت اسلامی " [ که در حقیقت یک سازمان در هم تنیده می باشند. زیرا از آنجا که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درسال 1376- 1377 سیاست گسترش درون سازمانی نداشت به تشکیل یک سازمان سایه و برون سازمانی دست زد. در آن زمان اعضاء سازمان تصمیم گرفتند جهت کنترل این تشکل جدید ( و به علل دیگر) چند نفر از اعضاء آشکار و پنهان و صاحب نفوذ وقدرسازمان را عضو مرکزیت تشکل جدید یعنی " جبهه مشارکت ایران اسلامی " نمایند؛ بنابر این افرادی همچون : سعید حجاریان، مصطفی تاجزاده، محسن میردامادی، عبدالله رمضان زاده و محسن امین زاده جزء مؤسسین و گردانندگان اصلی و اولیه جزب تازه تاسیس شدند ].

3- کارگزاران سازندگی و مجمع روحانیون [ کارگزاران سازندگی را می توان بیشتر حزب خانوادگی " هاشمی ها" دانست زیرا حضور آنها در به وجود آمدن حزب و درشورای مرکزی آن بسیار چشم گیربوده است. محمد هاشمی « رئیس هیأت مؤسس، عضوشورای مرکزی و دبیر کمیته سیاسی ». علی هاشمی بهرمانی « عضو هیأت مؤسس، عضو شورای مرکزی و دبیر کمیته تشکیلات ». محسن هاشمی « عضو شورای مرکزی ». فائزه هاشمی « عضو هیأت مؤسس و عضو شورای مرکزی ». سیدحسین مرعشی « عضو هیأت مؤسس، عضو شورای مرکزی و جانشین دبیرکل » این حزب در سال 1374 تأسیس شد ]؛ [ مجمع روحانیون در سال 1368- 1367 با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز به وجود آمد. برخی از نویسندگان، اعضای اولیه شورای مرکزی این تشکل را این گونه برشمرده اند: مهدی کروبی، سید علی اکبر محتشمی، سید محمد علی ابطحی، عبدالواحد موسوی لاری، مجید انصاری، اسدالله بیات، سید محمد خاتمی، رسول منتجب نیا، صادق خلخالی، سید محمد دعایی، محمد رضا توسلی، سید محمد موسوی خوئینی ها، حسن صانعی، سید مهدی امام جمارانی، حیدر علی جلالی خمینی، سید تقی درچه ای، محمد علی صدوقی، علی اکبر آشتیانی، سید حمید روحانی، حجت الله کیان ارثی، محمد حسین رحیمیان، محمد علی رحمانی، عیسی ولایی، سید محمد هاشمی، هادی غفاری، سید سراج الدین موسوی، محمد علی نظام زاده و محمد علی انصاری ].  

ادامه دارد.........

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم

از این پس قصد دارم قسمتهائی از حقایق موجود پیرامون وقایع سال ١٣٨٨، که نشان دهنده گوشه ای از تاریخ پر فراز و نشیب انقلاب اسلامی می باشد، را برای شما بازگو کنم. زیرا:

١- این وقایع در تاریخ ایران هیچگاه فراموش شدنی نخواهد بود.

٢- بسیاری از افراد سعی می کنند و خواهند کردبه گونه ای آن را تحریف کنند که انقلاب اسلامی را ملکوک کنند.

٣- دشمنان نظام ولایت فقیه سعی می کنند و خواهند کرد این وقایع را مستمسکی برای تضعیف حکومت اسلامی فعلی و هر حکومت اسلامی دیگری، که در هر زمان و هر مکانی که بخواهد به وجود آید، قرار دهند.

4- مقام معظم رهبری در پیام نوروزی آغاز سال 1389 و بعد از گذشت مدتی دوباره وقایع گذشته را یاد آوری کردند که این نشان دهنده این بود که نباید این مسئله به دست فراموشی سپرده شود؛ ایشان می گویند:

" تفسیر کوتاهی که از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه می شود ارائه کرد، عبارت از این است که دشمنان کشور و دشمنان نظام جمهوری اسلامی بعد از گذشت سی سال، همه ی تلاش خود و توان خود و نیروهای خود را متمرکز کرده اند برای اینکه بتوانند این انقلاب را از درون شکست بدهند. ملت در مقابل این توطئه ی بزرگ، این حرکت خصمانه، با آگاهی و بصیرت و عزم و ایستادگیِ بی نظیری توانست دشمن را به شکست بکشاند. تجربه ای که در این هشت ماه بعد از انتخابات تا بیست و دوم بهمن بر این ملت و بر این کشور گذشت، تجربه ای پر از درس، پر از عبرت و حقیقتاً مایه ی سربلندی ملت ایران است ".

دنبال کنید..........

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٠

* نسل جدید:

چه کسى را بهترین الگو  براى نسل جدید مى‏دانید؟

دکتر: «امام» را، من از این کلمه امام معنى یک رهبر سیاسى یا حتى اجتماعى یک
جامعه را نمى‏فهمم؛ من از کلمه امام، همان معنى را مى‏فهمم که انسانیت در طول
تاریخ خودش براى داشتن نمونه‏هاى اعلاى فضائل انسانیى که در عالم نبوده و
نمى‏دیده و بدانها نیازمند بوده، در ذهن خودش این نمونه‏هاى عالى را مى‏ساخته و
این نمونه‏هاى عالى به‏عنوان سرمشق و الگو برایش وجود داشته و دوست مى‏داشته و
مى‏پرستیده، به‏عنوان نمونه‏هاى اعلائى که بالاتر از خاک و بالاتر از انسانهاى واقعى
هستند....................


ادامه مطلب ...
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٠

نسل جدید:

پس به این ترتیب اگر کار اداره جامعه تماما بدون محدودیت و مشروطیت در اختیار خود مردم قرار داده شود( یعنی یک دمکراسی نیمه محض به وجود آید )، دوباره جامعه به دست نامردمان خواهدافتاد؟

دکتر: همه انقلابیون معاصر، برخلاف گذشتگان که روى کار آمدن رژیم انقلابى و
سقوط رژیم ارتجاعى را پیروزى انقلاب مى‏خواندند، معتقدند که تا سالها پس از
استقرار انقلاب، هنوز عوامل ضدانقلابى و دستهاى کوتاه‏شده دشمن و هنوز
خطرهایى که موقتا گوش خوابانده‏اند و نیز مارهایى که از یک ضربه گیج و مدهوش
شده‏اند اما هنوز زنده‏اند و حاضر، وجود دارند و همه فرصت مى‏طلبند که، در آرامش
پس از انقلاب، ناگهان سر بردارند و از درون نظام و نهضت را منفجر کنند ........


ادامه مطلب ...
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۱٠

* نسل جدید:

آقاى دکتر! امروز در رأى‏گیریها در جامعه خودمان مشاهده مى‏کنیم که
افراد جامعه ما گاه به سمت گزینه‏هائى تمایل پیدا مى‏کنند که اصولاً و
اساسا نه انقلابى هستند و نه مسئول و وظیفه‏شناس آیا اصولاً مى‏توان
در یک جامعه انقلابى اساس را بر گزینه صددرصد انتخابى مردم و
رفراندوم مستقیم قرار داد؟

 

دکتر امروز نوترین و حساسترین بحث سیاسى جامعه‏شناسى، مسأله دوباره طرح
شدن اصل دموکراسى از نظر جامعه‏شناسى است. در عین حال که همه فضایل
حکومت دموکراسى بر ما روشن است، این مسأله طرح شده است که آیا اگر اصل را در
یک نظام اجتماعى و رهبرى سیاسى، بر «پیشرفت»، «رهبرى» یک جامعه متوقف و
ناآگاه بگذاریم، در اینجا اعتنا کردن و ملاک قرار دادن پسند و رأى یکایک افراد مانع
اصل رهبرى و پیشرفت نخواهد بود؟ ............


ادامه مطلب ...
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/٩

* نسل جدید:

با این تفاصیل ( که در پاسخ سؤال ١ گفتید ) به ‏نظر جنابعالى این نسل سرگردان دیگر به چه کسى مى‏تواند اعتماد و تکیه کند که تکیه‏گاه خوب و مطمئنى براى او باشد؟

دکتر: من به‏عنوان کسى که در رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعى است، ادعا
مى‏کنم، که در تمام این دو قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعمارى، امضاء یک
آخوند نجف رفته نیست، درحالى که در زیر همه این قراردادهاى استعمارى، امضاى
آقاى دکتر و آقاى مهندس فرنگ‏رفته هست (باعث خجالت بنده و سرکار!).

این، یک طرف قضیه...............


ادامه مطلب ...
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/۸

ابرار:

" چنین نیست (که حسابى در کار نباشد)، همانا نوشتار و کارنامه پاداش نیکان در علّیّین است.
19 و تو چه مى‏دانى که علّیّین چیست!
20 نوشتار (جامع) رقم‏خورده‏اى است (که پاداش‏هاى نیکان در آن است)،
21 که مقربان آن را مى‏بینند و فرشتگان در نزد آن حاضر مى‏شوند.
22 به یقین نیکوکاران در نعمتى فراوانند.
23 بر روى تخت‏هاى آراسته فاخر (به نعمت‏هاى بهشتى و جمال حق) مى‏نگرند.
24 در چهره‏هاى آنان خرمى و طراوت نعمت فراوان را درک مى‏کنى.
25 از شراب صاف و ناب سر به مهر سیراب مى‏شوند.
26 که مهر آن از مشک است و آخر جرعه‏هایش بوى مشک مى‏دهد و در این نعمت‏ها رقابت‏کنندگان باید رقابت کنند (در دنیا بر یکدیگر در عمل خیر سبقت جویند).
27 و آمیزه آن شراب از (چشمه) تسنیم است (که از بالا سرازیر مى‏شود).
28 چشمه‏اى که مقربان از آن مى‏نوشند.
---------------------------------------------------

کَلاَّ إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفی‏ عِلِّیِّینَ (18)وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ (19)کِتابٌ مَرْقُومٌ (20)یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21)إِنَّ الْأَبْرارَ لَفی‏ نَعیمٍ (22)عَلَى الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ (23)تَعْرِفُ فی‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ (24)یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ (25)خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی‏ ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (26)وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ (27)عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (28)

نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/٦

* نسل جدید:

آقاى دکتر! نسل امروز بعد از انقلاب اسلامى با چالشهاىمختلفى روبرواست که او را دچار مشکل مى‏سازد. به‏عنوان مثال جامعه فعلى آنچنانکه انتظار مى‏رفت یک جامعه صددرصد اسلامى نشده و یا مسئولینى که درجامعه بایستى پستهاى مختلف مسئولیت را برعهده داشته باشندآنگونه که انتظار مى‏رفت نبوده اند؛ مشکل اساسى را شما در چه مى‏دانید؟

« توجه : لطفا در حین خواندن پاسخ دکتر، وضعیت سران فتنه ٨٨ را با این گفته ها بسنجید تا عبرت بگیرید ».

 دکتر: مشکل اساسى در همه نهضتها این است که «دشمن داخلى» را نمى‏توان به سادگى شناخت. همه انقلابهاى تاریخ، در جبهه خارجى پیروز شده‏اند ولى در جبهه داخلى شکست خورده‏اند..........


ادامه مطلب ...
نویسنده: احمد جهان بزرگی - ۱۳۸٩/٦/٥

 

از این پس با پاسخهائی از جانب دکترشریعتی به پرسشهای

 

نسل نو روبرو


خواهید شد. دنبال کنید.

احمد جهان بزرگی
احمدجهان‌بزرگی_ متولد 1334 در شیراز هستم. تاکنون تالیفات متعددی را در زمینه اندیشه‌های سیاسی در اسلام، و هم‌چنین حکومت دینی به رشته تحریر درآورده ام. معرفی: سوابق تحصیلی: کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران_ کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی_ دانشوری علوم سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس_ دکترای علوم سیاسی گرایش جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه تهران_ تحصیلات حوزوی در سطح خارج فقه و اصول فعالیت‌های اجرایی: مدیر گروه علوم سیاسی (شورای نقد کتب دانشگاهی) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی_ مدیر گروه علوم سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ مدرس سطح دو حوزه علمیه عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ فعالیت های آموزشی : تدریس دروس علوم سیاسی و معارف اسلامی در دانشگاه های تهران تدریس دروس اصول فقه و مظفر در حوزه های علمیه تدریس دروس ریشه های انقلاب اسلامی، اندیشه سیاسی در اسلام، فقه سیاسی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، روش تحقیق در علوم سیاسی، مبانی سیاست، روش تحلیل سیاسی و متدلوژی تفسیر سیاسی_ کتابها: اصول سیاست و حکومت/ پیشینه تاریخی نظریه ولایت‌فقیه/ اندیشه سیاسی امام خمینی/ درآمدی بر نظریه دولت در اسلام/ متدولوژی تفسیر سیاسی/ آزادی سیاسی/ درآمدی بر تحول دولت در اسلام/ اصول تحلیل و بررسی/ روش پردازش داده‌ها/ مقالات: پیشینه تاریخی ولایت فقیه / قبسات// نخبگان در جامعه اسلامی (مجموعه مقالات) / راه انقلاب// جستاری در استراتژی برخورد آمریکا با ایران (مجموعه مقالات) / جرعه جاری// نظام سیاسی و دولت در اندیشه امام خمینی / نشریه دانشگاه اسلامی// انقلاب عدالتخواهی در دو اندیشمند معاصر آن / نشریه دانشگاه اسلامی// شیخ فضل اله نوری و میرزای نائینی تضاد یا سوء تفاهم / نشریه قبسات// سیری در اصول کلی اندیشه ائمه مکتب هدایت (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// اصول اندیشه سیاسی در اسلام و مغرب /(مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// مدخلی بر مبانی علم سیاست (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// ( برای دیدن کلیه مطالب لطفا به آرشیو مطالب مراجعه نمائید )
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :