روشنگر
وبلاگ دکتر احمد جهان بزرگی استاد دانشگاه و عضو هیآت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
کلمات کلیدی مطالب

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ولایت فقیه یا حکومت اسلامی

مقدمه : ( جایگاه سیاست و حکومت )

مناسبترین آغاز برای رسیدن به " حکومت اسلامی " و به عبارت دیگر در اندیشه سیاسی اسلام، شروع بحث با یافتن جایگاه سیاست و حکومت در جامعه انسانی است.  

برای پیدا کردن جایگاه سیاست و حکومت ابتدا بحث را از انسان شروع می کنیم. انسان به عنوان یکی از موجودات عالم خلقت از یک طرف به سوی اجتماعی شدن می رود و از سوی دیگر به طرف اختلاف و درگیری. عناصری که انسان را به سمت اجتماعی شدن سوق می دهند در فرمول زیر مشخص شده اند:

انسان + نیاز به آرامش[1] +  غریزه جنسی +  صفت انس[2] +   قریحه استخدام [3]       =     اجتماع

اما انسانها هرزمان که با یکدیگر درجائی جمع می شوند و اجتماعی را تشکیل می دهند چه کوچک باشد یا بزرگ، دچاراختلاف ودرگیری می شوند. این درگیری به گونه ای اجتماع شکن می شود که نسل انسانها به خطر می افتد. عناصری که انسانها را دچار این اختلاف و درگیری می کنند در فرمول زیر نمایش داده شده است:

انسان + اختلاف قوای بدنی وعقلی[4] + قریحه استخدام + نفسانیات و خلقیات[5]  =   استثمارو بهره کشی             

اما از آنجا که استثمار مخالف اختیا و آزادی مساوی خدادادی است موجب می شود که ضعیف ترها در برابرقوی ترها با یکدیگر متحد شوند و با قویترها که آنها هم اتحادیه ای تشکیل داده اند بایستند و با یکدیگر بجنگند. این جنگ خانمان برانداز است و نسل انسانها را به خطر می اندازد. پس از آنجائی که انسان برای از بین رفتن آفریده نشده است پس باید مقوله ای وجود داشته باشد تا اختلاف را از اجتماع انسانها بر دارد وبه انسانها اجازه دهد که بتوانند در کنار یکدیگرزندگی کنند. این مقوله " قانون " است. بر این اساس قانون را می توان در یک تعریف ساده این گونه تعریف کرد:

"قانون به مقوله ای گفته می شود که حیطه عمل و حق هر یک از افراد اجتماع را معین می نماید "

البته بشر در طول تاریخ زندگی اجتماعی خود دریافته است که هیچ قانونی نمی تواند در جامعه وجود داشته باشد و پایدار بماند مگر آنکه حداقل سه نهاد در جامعه وجود داشته باشد: قانونگذاری، اجرای قانون و ضمانت اجرای قانون که به مجموعه اینها " حکومت " گفته می شود.

براین اساس اگر بخواهیم حکومت را به گونه ای علمی تعریف کنیم باید بگوئیم:  

حکومت به دستگاهی گفته می شود که برجامعه اقتدارو چیرگی دارد؛ شامل عقیده، قانون، قوای چندگانه، سازمانهای وابسته و روابط داخلی و خارجی می گردد.

البته واژه حکومت در زبان فارسی و عربی مترادفهائی دارد که اگر به آنها توجه نکنیم نمی توانیم آن را در اندیشه سیاسی بزرگان اسلام شناسائی و دنبال گیری کنیم. این واژه ها عبارتند از:

دولت، ولایت، امارت، خلافت، سلطنت، نظام سیاسی و رژیم سیاسی[6]

هر حکومتی برای پیاده کردن قانون نیازمند یک تدبیر و چاره اندیشی است بنام " سیاست ". پس سیاست در لغت عبارت است از تدبیر و چاره اندیشی. اما در اصطلاح مانند همه پدیده های دیگرنزد اندیشمندان مختلف تعاریف متفاوتی به خود اختصاص داده است. به عبارت دیگر،اندیشمندان سیاسی با نگاه کردن به سیاست از زوایای مختلف دچار تعریف های مختلفی از آن شده اند؛ به عنوان نمونه :

میرزا ملکم خان وزیر مختار ناصرالدین شاه در دربار انگلستان و صاحب امتیاز روزنامه " قانون " د رباره سیاست می گوید: " سیاست عبارت است از حکم و تنبیه، بدون تنبیه حکم نیست و بدون حکم نه سیاست است و نه دولت". احمد کسروی نویسنده کتاب " تاریخ آذربایجان " معتقد است که : " سیاست عبارت است از همبستگی توده ها با یکدیگر؛ چگونه یک توده راهی را برای زیست و پیشرفت درمیان سایر توده ها باز کند ". دکتر علی شریعتی معلم انقلاب و جامعه شناس سیاسی در تعریفی از سیاست می گوید: " سیاست عبارت است از خود آگاهی انسان نسبت به خود وجامعه ، و سرنوشت مشترک خود وجامعه ای که در آن زندگی می کند ". اندیشمندان غرب معاصرسیاست را از منظر نگاه به واقعیت برخی سیاستها، این گونه می بینند که " عبارت است از قدرت و نفوذ، هرگاه فردی دیگری را وادار به انجام عملی کند و از انجام عملی باز دارد اعمال قدرت کرده است ".

اگربا دقت، به همه این تعریفها نگاهی بیاندازیم در می یابیم که سه تعریف اول بیشتر صبغه زمانی دارند؛ زیرا میرزا ملکم خان در زمانی زندگی می کرد که بیشترین دغدغه اصلی مردم ایران عدالت و عدالتخانه خواهی بوده است. پس تعریف او بیشتر صبغه قضائی دارد. کسروی درزمانی زندگی می کرد که ایران در دو جنگ جهانی از جانب دشمنان اشغال شده بود بنابراین همه سیاست را در این می بیند که یک ملت و به تعبیر او یک توده بتوانند راهی را برای زیستن درمیان سایر ملتها باز کند. براین اساس تعریف او صبغه سیاست جارجی دارد. اما تعریف دکترشریعتی بیشتر صبغه روانشناسی اجتماعی دارد زیرا او در زمانی زندگی می کرد که جامعه ایران دچار یک خود باختگی بود. پس همه سیاست از نظر اواین است که افراد و جامعه یک خودآگاهی پیدا کنند و یک بازگشت به خویشتن خویش داشته باشند. البته تعریف اندیشمندان غربی همانطور که گفته شد صبغه " نگاه به واقعیت دارد نه نگاه به حقیقت ".   

فقهاء و فلاسفه اسلامی نسبت به سیاست نگاه دیگری داشته اند. آنها به سیاست بر پایه آنچه باید باشد نگاه کرده اند. به عبارت دیگر با یک دید ارزش گرایانه به سیاست پرداخته اند. آنها می گویند:

" سیاست عبارت است از اداره جامعه های انسانی و هدایت آن به سوی تعالی ".

بر این اساس هدایت درسیاست نقش ویژه ای پیدا می کند. همانطور که نزد بسیاری از اندیشمندان متعهد همین گونه بوده است؛ چنانکه ارسطو اندیشمند یونان باستان نیز معتقد بوده است که هدایت و ایجاد فضیلت اخلاقی خمیر مایه حکومت به معنای واقعی است و معتقد است که اگر حکومتی ایجاد فضیلت اخلاقی را هدف خود قرار ندهد فقط اسم حکومت را یدک می کشد و حکومت واقعی نیست.  

نقش ویژه هدایت در سیاست مورد تایید قرآن، پیامبر و ائمه می باشد:

1- قرآن می فرماید:

 أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی ( یونس :  35).

آیا کسانی که شما را به طرف حق هدایت می کنند مناسبتر برای تبعیت می باشند یا کسانی که شما را هدایت نمی کنند؟

2- پیامبر :

هرگاه رهبر سیاسی هدایتگر بر جامعه حاکم باشد دولت، دولت حق است وهرگاه رهبر سیاسی گمراه بر جامعه حاکم باشد دولت، دولت ابلیس است 

            3- امام علی (ع)

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِیَ وَ هَدَى ( فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً ).

بدان بدرستی که برترین بندگان خدا نزد خدا رهبر سیاسی عادلی است که هدایت شده و هدایتگر باشد.

سیاست عبارت است از طلب صلاح مردم با هدایت آنها به راه نجاتگر در دنیا و آخرت.

*****

اثبات عقلی ولایت فقیه با استفاده از این مقدمه

در مقدمه فوق دریافتیم که انسان اجتماعی بدون قانون نمی تواند به حیات تکاملی خود ادامه دهد. قانون هم بدون حکومت هویت نمی یابد. حکومت پایدار نمی ماند مگر با تدبیر و چاره اندیشی ای که به آن سیاست گفته می شود و سیاست کامل نمی شود مگر با هدایت.

اما هدایت در عالم سیاست همان ایجاد فضیلت اخلاقی در جامعه است وایجاد فضیلت اخلاقی وابسته به تقویت وجدان اخلاقی در جامعه.  جدی گرفتن خدا و آخرت درجامعه

                            حضور رهبران خدا ترس و آخرت بین در راس جامعه                      

انواع حکومتها

ایرانیان باستان

                 استبداد مطلقه فردی     اشرافی       زرمداری      سلطنتی               

اندیشمندان اسلامی

                قرآن:         ولایت:        الله               طاغوت

پیامبر:             دولت:         حق                ابلیس

                امام علی ع:       امارت         نیک کردار       بدکردار

تفاوت اساسی حکومتها با یکدیگر

 

 

 

 

 

 

حکومتها                         

تساوی

آزادی

مشارکت

مبنای قانون

دستگاه سرکوب شدید

  • سلطنتی مطلقه فردی
  • سلطنتی مشروطه
  • اشرافی
  • زرمداری
  • استبداد مطلقه فردی
  • استبداد فراگیرفاشیستی
  • استبداد کارگری سوسیالیستی
  • دمکراسی لیبرال
  • مردم سالاری اسلامی
  • لیبرال الیگارشی

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

  • خواست پادشاه بدون محدود یت
  • خواست مردم محدود به خواست پادشاه
  • خواست عده ای از اشراف
  • خواست عده ای از ثروتمندان
  • خواست فرد مستبد
  • خواست حزب فراگیرفاشیستی
  • خواست حزب کمونیست
  • خواست مردم محدود به قوانین لیبرالیزم
  • خواست مردم محدود به قوانین اسلام
  • خواست مردم محدود به خواست ثروتمندان

وجود دارد

وجود ندارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نسبت سنجی میان دمکراسی و حکومت اسلامی

مفهوم " حکومت مردم " و" حاکمیت مردم " حداقل از سه هزار سال پیش در جوامع مختلف وجود داشته است.  می توانیم فرض کنیم که ایرانیان باستان به آن " خشتر پاون " می گفتند. چینی ها " مین جو جوگی " به کار می بردند. ژاپنیها آن را با واژه " مین شو شوگی" معرفی می کردند. عرب ها " حکومه الشعب " می گفتند ولاتین زبانها آن را با واژه دموس - کراتوس نشان می دادند ( دموس به معنای مردم و کراتوس به معنای حکومت و حاکمیت ). هرودوت تاریخ نویس یونانی معتقد است که ایرانیان، دویست سال قبل ازافلاطون و ارسطو دمکراسی را می شناختند و در مورد خصوصیات آن بحث می کردند.[7] ایرانیان معاصر مفهوم حکومت مردم و حاکمیت مردم را با سه واژه  مردم سالاری ، جمهوریت و دمکراسی می شناسند که واژه دمکراسی در میان آنها طرفداران بیشتری دارد.

دمکراسی اما، مانند بسیاری از پدیده های دیگر، انواع مختلفی دارد؛ به گونه ای که فردی مانند " دیوید هلد " در کتاب " مدلهای دمکراسی " ادعا می کند که نزدیک به چهارصد نوع دمکراسی وجود دارد. اما من در اینجا بنا ندارم به آنها بپردازم، بلکه دوازده عدد ازدمکراسیهائی که، با یک مطالعه جامعه شناسی تاریخی، به آنها دست پیدا کرده ام را برشمرده و نسبت هر یک از آنها با حکومت اسلامی را مورد سنجش قرار می دهم.

قبل ازپرداختن به آنها لازم میدانم تذکر دهم که در تقسیم بندی پدیده ها همواره باید آنها را از جهات مختلف تقسیم کرد بنابراین در اینجا نیزدمکراسی را ازچهار جهت تقسیم می کنم.

در مرحله اول به انواع دمکراسی از جهت صفات می پردازم. دمکراسی از این جهت به دو دسته تقسیم می شود: دمکراسی محض و دمکراسی غیر محض.

الف) دمکراسی محض

 

ب) دمکراسی غیر محض

 

1- مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد هر خواستی داشته باشند.

1- مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد محدود به عقیده مورد نظر اکثریت

2- پلورالیزم عقیدتی وجود دارد( هرعقیده ای حق است؛ اگر اقلیت است می تواند به اکثریت تبدیل شود).

2- مونوئیزم عقیدتی وجود دارد( فقط یک عقیده، حق است)

3- سکولاریزم سیاسی وجود دارد( جدائی سیاست از دین)

3- سیاست می تواندمبتنی بردین ماوراءالطبیعی باشد

4- مشارکت مردم در مسائل سیاسی.

4- مشارکت مردم

5- آزادیهای نسبی.

5- آزادیهای نسبی

6- تساوی در برابر قانون.

 

6- تساوی در برابر قانون.

 

با یک مطالعه جامعه شناسی تاریخی به زودی متوجه می شویم که دمکراسی محض در هیچیک از جوامع بشری تحقق خارجی پیدا نکرده است و فقط در کتابها و در سخنرانیهای تبلیغاتی وجود دارد. بر این اساس حکومت اسلامی با آن سازگاری ندارد. علاوه بر اینکه سه پارامتر اول این نوع از دمکراسی با اسلام هیچ سازگاری ندارند. اما حکومت اسلامی با دمکراسی غیر محض نه تنها نا سازگاری ندارد بلکه یکی از مصادیق این دمکراسی محسوب می شود و اساسا همه دمکراسیهائی که درطول تاریخ در جوامع مختلف به وجود آمده اند همگی دمکراسیهای غیر محض می باشند. به عنوان مثال در دمکراسی اسلامی اولا مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد محدود به عقیده مورد نظر اکثریت که اسلام می باشد. دوم اینکه اسلام معتقد است که فقط او حق است آنجا که می فرماید: " ان الدین عندالله الاسلام "[8] ( روش زندگی نزد خداوند فقط اسلام می باشد). سوم در اسلام، سیاست مبتنی بر دین ماوراء الطبیعی (=آسمانی) است.  سه پارامتر دیگر نیز در اسلام مندرج می باشند. امام خمینی در مورد دمکراسی اسلامی می فرمایند:

ممکن است دموکراسى مطلوب ما با دموکراسیهایى که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسى‏اى که ما مى‏خواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد. دموکراسى اسلام، کاملتر از دموکراسى غرب است.[9] 

اما دمکراسی از جهت مکتب نیز به شش دسته تقسیم می شود. یعنی شش مکتب در سه سده اخیر سربلند کرده و ادعای داشتن دمکراسی نموده اند. براین اساس تقسیم بندی دراینجا، مبتنی بر ادعا ونه بر به رسمیت شناختن می باشد:

1. لیبرالیزم[10]                       دمکراسی لیبرالیستی

2. سوسیالیزم[11]                     دمکراسی سوسیالیستی

3. اسلام                             دمکراسی اسلامی

4. فاشیزم[12]                          دمکراسی فاشیستی

5. مسیحیت                         دمکراسی مسیحی

6. ناسیونالیزم[13]                    دمکراسی ناسیونالیستی

با توجه با این دودسته بندی نتیجه می گیریم:

الف) دمکراسی یک ظرف است ومکاتب، مظروف آن می باشند وظرف همواره با مظروف خود شناخته می شود. یعنی اگر دراین ظرف، اسلام ریخته شود، دمکراسی اسلامی حاصل آن خواهد بود واگردرآن لیبرالیزم ریخته شود، دمکراسی لیبرالیستی و اگر سوسیالیزم ریخته شود دمکراسی سوسیالیستی تشکیل می گردد.

ب) عناصر تشکیل  دهنده دمکراسی عبارتند از: 1- مشارکت مردم درمسائل سیاسی         2- آزادیهای نسبی             3- تساوی در برابر قانون[14] ( در یک بررسی بسیار ساده به سرعت پی می بریم که مکتب اسلام این عناصر را به رسمیت شناخته و آنها را جزء احکام امضائی[15] خود قرار داده است ).

برخی ازافراد تصورمی کنند که بعضی از اصول لیبرالیزم مانند سکولاریزم از دمکراسی جدا نشدنی است در صورتی که این چنین نیست زیرا لیبرالیزم مانند اسلام یک مکتب است درحالی که دمکراسی یک شیوه حکومتی شمرده می شود. ایرانیان باستان که ازاولین اندیشمندانی بوده اند که درمورد دمکراسی اظهار نظرکرده اند، به حق فقط برهمین عناصردرمورد دمکراسی تاکید داشته اند. هرودوت مورخ یونانی درمورد خصوصیات دمکراسی نزد ایرانیان باستان می گوید:

اوتانس می گفت: ... اما حکومت مردم، اولا این حکومت اسم خوبی دارد که تساوی حقوق است ودیگر این که مردم کارهائی را که مالک الرقاب می کند مرتکب نمی شوند. انتخاب مستخدمین دولت به حکم قرعه است. هرامری مسئولی دارد وهر تصمیمی به مجلس رجوع می شود. بنابراین پیشنهاد می کنم که حکمرانی یک نفررا ملغی کرده اداره امورمردم را به مردم واگذاریم. اهمیت درکمیت است.[16]

امروزه نیزنویسندگان کتاب " دمکراسی چیست؟ " می گویند:

وجود دمکراسی مستلزم دو اصل کلی نظارت همگانی بر تصمیم گیری جمعی و داشتن حق برابر در اعمال این نظارت می باشد.[17]

اما دمکراسی از جهت سومی هم قابلیت تقسیم شدن را دارد و آن انواع دمکراسی از نظر مشارکت مردم می باشد که به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم شناخته می شود:

  • غیر مستقیم آن است که:

 

  • و مستقیم آنکه:

 

مردم با واسطه نماینده ها در مسائل سیاسی مشارکت می نمایند

 

مردم بدون واسطه نماینده ها در مسائل سیاسی مشارکت می نمایند

 

 

حکومت اسلامی از هر دو دمکراسی استفاده می کند.

و بالاخره دسته چهارم از انواع دمکراسی که آن را دمکراسی از نظرعمق می نامیم، به دو گونه تقسیم می شود:

  • دمکراسی حداکثر

 

  • دمکراسی حداقل

 

نهادهای حاکمیت مردم در جامعه نهادینه شده باشند. مانند: احزاب،  شوراهای شهروروستا، مجلس

مردم حداقلی از آزادی را دارند و در انتخابات شرکت می نمایند

 

همه دمکراسیهای بر خاسته از انقلابات مردمی از دمکراسی حداقل شروع می کنند وبه سمت دمکراسیهای حداکثر پیش می روند.  دمکراسی اسلامی هم در همه مصادیق خود ( یعنی حکومت پیامبر، حکومت امام علی ع و جمهوری اسلامی ایران ) به عنوان یک دمکراسی برخاسته از یک انقلاب اجتماعی،  از دمکراسی حداقل شروع کرده و به سمت دمکراسی حد اکثر پیش رفته است.

 مبانی اندیشه ای مردم سالاری اسلامی

مردم سالاری اسلامی مبتنی بر سه حاکمیت است:

1. حاکمیت تکوینی: یک نوع حاکمیت جبری و مستقیم خداوند است بر همه موجودات عالم خلقت اعم از جمادات نباتات حیوانات انسانها اجنه و ملائکه. خداوند درقرآن می فرماید: هرگاه اراده خداوند بر چیزی قرار گرفت به آن می گوید بشو پس می شود (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ).[18]

در این حاکمیت، اسلام ناب از دو مکتب نهیلیزم[19] و کمونیزم متمایز می شود. زیرا هیچیک از این دو مکتب به خدا اعتقاد ندارند تا اینکه حاکمیتی برای او قائل باشند.

2. حاکمیت شبه تکوینی:  یک نوع حاکمیت انسان است بر اعمال ورفتارخودش که در پرتو اختیار حاصل می شود. خداوند می فرماید: بدرستی که خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگرآنکه خود درتغییرش بکوشند (ان الله لایغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم).[20] ویا می فرماید: اگرانتخاب کنی شاکری واگر انتخاب نکنی ناسپاسی (...اما شاکرا و اما کفورا).[21] ملای رومی که استاد مسلم جبر و اختیار است برای نشان دادن این حاکمیت می گوید:

این که گوئی این کنم یا آن کنم              خود دلیل اختیار است ای صنم

دراین حاکمیت مکتب جبریه[22]ازاسلام ناب متمایز می شود.

3. حاکمیت تشریعی:  یک نوع حاکمیت غیر مستقیم خداوند است براعمال و رفتار انسانها؛ که در همان آیه 3 سوره انسان این مسئله به گونه ای مطرح می شود؛ آنجا که می فرماید: ( انا هدیناه السبیل.... ). ویا می فرماید: بدرستی که هر حکم و دستور و قانونی اختصاص به خدا دارد (ان الحکم الا لله ).  در این حاکمیت، سه مکتب مفوضه[23]، معتزله[24] و لیبرالیزم از اسلام ناب متمایزمی شوند. حاکمیت تشریعی خداوند را می توان درنمودار زیرنشان داد. حاکمیتی که خداوند می فرماید هیچگاه در جامعه تعطیل پذیر نیست.

الله

 

رسول

 

ائمه نایبان خاص پیامبر

 

 فقهاء نایبان عام پیامبر

 

فقهاء نایبان خاص ائمه

 

فقهاء نایبان عام ائمه

 

 

 

 

  • ان الحکم الا لله...[25]        اطیعوا الله...[26]  انما ولیکم الله......[27]
  •  
  •  
  • النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم [28]        ....و اطیعوا الرسول....      انما ولیکم الله و رسوله....       ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا[29]
  •  
  • ....و اولی الامر منکم         حدیث جابر:هم خلفائی یا جابر ، وأئمة المسلمین ( من ) بعدی أولهم علی بن أبی طالب ، ثم الحسن والحسین.............. [30]
  •  
  • پیامبر: جانشینان من کسانی هستند که بعد ازمن راویان احادیث و سنت من می باشند[31]

 

 

  • سلمان، حذیفه، عمار، زراره، عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، محمدبن عثمان، حسین بن روح، علی بن محمد سیمری  

 

 

  • امام زمان ع : در هر حادثه ای که پیش می آید به راویان احادیث (1)ما مراجعه داشته باشید
  • امام عسکری ع : از فقهاء(2) کسانی که صائن نفس(3)، حافظ دین(4) ، مخالف هوای نفس(5) و مطیع دستورات خداوند(6) می باشند پس بر توده مردم است که از آنها تبعیت داشته باشند. و این مشخصات فقط در برخی از فقهاء شیعه(7) وجود دارد.

 

  • امام صادق ع: بگردند و پیدا کنند فردی از میان خودتان ( شیعیان) که محقق در حلال و حرام ما(8) باشند و عارف به احکام ما(9) می باشند پس به حکم او راضی شوند بدرستی که من او را بر شما حاکم قرار دادم.
  • امام حسین ع: مجاری امور جامعه به دست عالمان الهی است که امین حلال و حرام خداوند(10) می باشند.[32]
  • امام علی ع : ....من از شما نسبت به عواقب امور آگاه تر( 11) می باشم[33]               امام علی ع : کسی که به زمان آگاه باشد ( 12)از هجمه شبهات در امان است.[34]

 

 

همان گونه که در این نمودار مشخص است در راس خط حاکمیت تشریعی خداوند، الله قرار دارد که حکم و دستوروقانون را تعیین می کند ( به آیاتی که این حاکمیت را از طریق قرآن اثبات می کند اشاره شده است). بعد از خداوند نوبت به رسول می رسد که خداوند دستور می دهد که باید " سبیل " مورد نظر پیامبر اخذ و پیروی شود. زیرا "ولایت پیامبر از ولایت مومنین بر خودشان بالاتر است ".

پس از پیامبر اعظم دو دسته از نواب، ولایت بر جامعه را بر عهده می گیرند. یک دسته نایبان خاص پیامبر هستند که ائمه معصومین می باشند و پیامبر آنها را با اسم به مردم معرفی کرده است و این مسئله در حدیث جابر منعکس شده است، آنجا که جابربه پیامبرعرض می کند، در آیه شریفه " اطیعواالله و اطیعواالرسول..."، خدا را شناختیم، پیامبر را شناختیم، اولی الامر چه کسانی هستند؟ پیامبرمی فرمایند: آنها جانشینان من اند و امامان مسلمین بعد از من. اول آنها علی بن ابیطالب، بعد حسن و حسین، سپس علی بن حسین......و آخرین آنها که هم اسم و هم کنیه من است که در پس پرده غیبت قرار می گیرد.... مردم نیز از وجود او استفاده می کنند همان طور که وقتی خورشید در پس ابر قرار می گیرد و از وجود آن بهره می برند. 

پیامبر یک نواب عامی هم دارند که آنها فقهاء جامع الشرایطی هستند که پیامبر از آنها به عنوان " راویان احادیث " اسم برده است.

اما ائمه نیز دارای دو نوع نایب می باشند یکی نایبانی که آنها را با اسم به مردم معرفی کرده اند و آنها نایبان خاص ائمه می باشند و دیگری نایبان عام ائمه که با مشخصات به مردم معرفی شده اند و برای شناسائی چنین نایبانی حداقل دوازده خصوصیت را مطرح کرده اند.( که در نمودار قبلی با شماره مشخص شده اند ).

اما این خط حاکمیت، در جامعه بالفعل نمی شود مگرآنکه مردم دراعمال حاکمیت برسرنوشت خویش خط حاکمیت خود را به آن پیوند بزنند. به عبارت دیگر هرگاه مردم خط حاکمیتشان را به خط حاکمیت خداوند پیوند بزنند حکومت اسلامی از قوه به فعل در می آید ( مانند حکومت پیامبر در مدینه و یا حکومت حضرت علی ع در کوفه بعد از کشته شدن خلیفه سوم ) و هرگاه مردم در اعمال حاکیت بر سرنوشت خود، خط حاکمیتشان را از خط حاکمیت خداوند جدا کنند، حکومت اسلامی درجامعه بالقوه باقی می ماند( مانند حکومت پیامبر در مکه و حکومت امام علی ع در مدینه). نمودار زیر بازگوکننده همین مطلب است:  

  •  
  •  

 

 

                                     خط حاکمیت تشریعی خداوند

 

خط حاکمیت مردم

 

 

            حکومت بالقوه پیامبردرمکه

 

 


                 حکومت بالفعل پیامبر در مدینه

                    

               

                حکومت بالقوه امام علی ع در مدینه

 

 


                     حکومت بالفعل امام علی ع در کوفه

 

 

 

 

 

 

     

نقش مردم درتحقق و بالفعل شدن مردم سالاری اسلامی 

 

حکومت اسلامی با 5 مرحله کار، تحقق خارجی پیدا می کند: دو انتخاب، دو انتصاب و یک کشف.

مرحله اول)  انتصاب موضوعی

یعنی تعیین نوع حکومت از طرف خداوند تبارک وتعالی. چون خداوند فرموده است ” انا هدیناه السبیل ” پس باید در حوزه سیاست نیز راه را به ما نشان بدهد و از میان آن 9 نوع حکومتی که در طول تاریخ بر جوامع مختلف تحقق خارجی داشته اند ( یعنی: سلطنتی مطلقه فردی، سلطنتی مشروطه، اشرافی، زرمداری، استبداد مطلقه فردی، استبداد فراگیرفاشیستی، استبداد کارگری سوسیالیستی، دمکراسی لیبرال ودمکراسی اسلامی )، حکومت مورد نظر خود را تعیین یا منصوب کند. البته خدا چنین کاری را کرده است و حکومت مبتنی بر ”ماانزل الله ” (که همان دمکراسی اسلامی است ) را برای ما منصوب نموده است آنجا که می فرماید: " کسانی که به ما انزل الله حکم نمی کنند آنها کافرند".[35] " " کسانی که به ما انزل الله حکم نمی کنند آنها ظالم اند".[36] " کسانی که به ما انزل الله حکم نمی کنند آنها فاسق اند".[37]

مرحله دوم) انتخاب موضوعی :

 این وظیفه، برعهده مردم است که برای تحقق حکومت اسلامی از میان9 نوع حکومت مذکور، حکومت اسلامی را انتخاب نمایند. زیراتا انتخاب آنها نباشد حکومت اسلامی تحقق خارجی پیدا نخواهد کرد. به عنوان مثال مردم یثرب در زمان پیامبر با چهار نوع حکومت رو به رو بودند: حکومت سلطنتی ( مورد ادعای عبدالله بن ابی )، حکومت زرمداری ( موجود در مکه )، حکومت پدرسالارانه ( موجود در قبایل شبه جزیره عربستان ) و حکومت اسلامی ( مورد دعوت پیامبر اسلام ). اما مردم یثرب از میان آنها حکومت اسلامی را انتخاب کردند. مثال دوم ایران سال  1342و 1357 است. مردم ایران در سال 1342 با شش نوع حکومت روبرو بودند: حکومت سلطنتی مطلقه ( شاه و طرفدارانش )، حکومت سلطنتی مشروطه ( خواست نهضت آزادی )، حکومت سوسیالیستی ( مورد ادعای حزب توده )، حکومت ناسیونالیستی ( خواست پان ایرانیست ها)، حکومت لیبرال دمکراسی ( خواست جبهه ملی) و حکومت اسلامی ( مورد نظر امام خمینی). اما مردم ایران به انفعال و برخی فعالانه دست به انتخاب حکومت سلطنتی مطلقه زدند و حکومت اسلامی را انتخاب نکردند. اما همین مردم ایران سال 1357 با همین شش نوع حکومت روبرو بودند ولی  حکومت اسلامی را انتخاب کردند و در شعارهای خود آن را فریاد کردند.    

مرحله سوم: انتصاب موردی:

 تعیین حاکم مورد نظر خداوند، از طرف خدا، برای قرار گرفتن در راس حکومت اسلامی. همیشه این سؤال وجود داشته است که " حال که حکومت اسلامی تشکیل شده است آیا خداوند فرد یا افرادی را برای قرار گرفتن در راس حکومت اسلامی منصوب کرده است یا خیر؟ ". همیشه نیز پاسخ مثبت بوده است. یعنی اینکه خداوند این کار راهم انجام داده است و همان گونه که در خط حاکمیت تشریعی خداوند دیدیم خدا در عصر پیامبر، پیامبر؛ در عصر ائمه، امام و در عصرغیبت، فقهاء جامع الشرایط را برای قرار گرفتن در راس حکومت اسلامی منصوب نموده است.

مرحله چهارم: کشف مورد:

برعهده مردم است که

         حکومت اسلامی

 برای تشکیل حکومت اسلامی به کشف حاکم مورد نظر خداوند بپردازند. البته مردم معمولا درعصر پیامبر و ائمه برای کشف پیامبر الهی از طریق معجزات وبرای کشف ائمه معصومین از طریق علم آنها اقدام می کردند. درعصرغیبت نیزمردم باید برای کشف فقهاء جامع الشرایط اقدامات لازم را به عمل بیاورند؛ مثلا از میان 1000 یا 2000 فقیهی که در جامعه دور دایره حکومت اسلامی حضور دارند آنهائی که صاحب شرایط هستند را کشف کرده داخل دایره حکومت اسلامی قراردهند.همه فقهاء موجود دردایره حکومت اسلامی بالقوه دارای حاکمیت می باشند ولی تا زمانی که مرحله پنجم اتفاق نیافتد حکومت اسلامی تحقق خارجی پیدا نمی کند.

مرحله پنجم: بیعت و انتخاب:

        حکومت اسلامی

 در مورد پیامبر و امام معصوم انتخابی نیست؛ مردم بلافاصله پس از کشف به بیعت ( عقد قرارداد طرفینی ) میپرداختند. اما در عصرغیبت، قبل از بیعت، مردم باید ازمیان فقهاء موجود دردایره حکومت اسلامی فرد یا افرادی را انتخاب نموده، در راس حکومت اسلامی قرار دهند سپس با او یا آنها بیعت کنند.

 

 

بنابراین دراندیشه سیاسی اسلام تحقق حکومت اسلامی نه با انتصاب به تنهائی است ونه با انتخاب و یا کشف به تنهائی است بلکه باید هر پنج مرحله اتفاق بیفتد تا حکومت اسلامی فعلیت بیابد.

یکی ازسوالات کلیدی و مهمی که معمولا پس از طرح مراحل تحقق حکومت اسلامی مطرح می شود این است که " اگر مخالفین نظام اسلامی درخواست رجوع به آراء عمومی ( که امروزه به آن رفراندوم گفته می شود) برای مقبولیت اصل نظام اسلامی داشتند آیا مسئولین نظام حق انجام رفراندوم را دارند یا خیر؟ ".

در پاسخ می گوئیم: در یک نظام اسلامی مسئولان نظام حق انجام عمل مذکور را ندارند زیرا:

1- حفظ نظام اسلامی ازاوجب واجبات است بنابراین رفراندوم برای براندازی آن حرام است.[38]

2- رجوع به آراء عمومی درسیره پیامبروائمه معصومین نبوده است وحتی در یک مورد که اتفاق افتاد ( حکمیت در هنگامه صفین ) با آن مخالف بودند.

3- هیچیک ازعقلاء در طول تاریخ برای براندازی حکومت موجود رفراندوم نکرده اند.

این سه دلیل " حلی "، اما دلائلی هم به عنوان دلائل " نقضی " مطرح می باشند: 

1- اگر با رفراندوم حکومت عوض شد بعد مردم پشیمان شدند آیا حکومتگران جدید( که قبلا جزء درخواست کنندگان رفراندوم بودند) حاضر به رفراندوم هستند؟

2- اگر رفراندوم شد و نظام اسلامی دوباره رای آورد نمی گویند تقلب شده است؟

3- اگر رفراندوم برگزار شد در آن تقلب نمی کنند.

4- یک حکومت اسلامی معمولا در میان جوامع بشری با تلاش و فداکاری بسیاری حاصل می شود ( حتی در زمان ظهور امام عصرع ) بنابراین چندان آسان به دست نمی آید که آسان از دست برود.

 

مبانی مشروعیت حکومت اسلامی

 مبنای مشروعیت حکومت اسلامی با بررسی مبانی مشروعیت حکومتها دراندیشه سیاسی اندیشمندان و مکاتب سیاسی بهترروشن خواهد شد. اما قبل از این بررسی بایستی بدانیم که مشروعیت در لغت فارسی یکصد سال اخیر حداقل به سه معنا به کار برده شده است:

1- حقانیت ( خداخواهی)            2- مقبولیت ( مردم خواهی)                  3- قانونیت ( مطابق قانون)

با توجه به این معانی به بررسی مبنای مشروعیت حکومتها می پردازیم.

1- مشروعیت تکوینی الهی:

این نظریه، نظرمکتب جبریه است که معتقدند: خدا حاکم و حکومت را خود به صورت تکوینی در راس جامعه می گذارد و خود با آن حقانیت می بخشد و چون مردم صاحب هیچ فعل اختیاری نیستند پس مقبولیت مردمی هیچ نقشی درمشروعیت به معنای حقانیت حکومت ندارد.

2- مشروعیت مردمی محض:

این نظریه مکاتب معتزله و لیبرالیسم است که معتقدند خدا انسان را آفریده در جامعه رها کرده و اختیار حکم و حکومت و قانون را به خود اوسپرده است. پس هر کس را مردم انتخاب کردند او حاکم حق مورد تایید خداوند است. بنابراین در این نظریه، مقبولیت مردمی مساوی با حقانیت الهی است.

3- مشروعیت تغلب:

این نظریه اشاعره[39] است که معتقدند هر کس با قوه نظامی برسر کار بیاید او خلیفه رسول خدا است و حقانیت خود را از خدا می گیرد. پیروان این نظریه یک عبارت معروف دارند که می گوید: " الحق لمن غلب " ( حقانیت از آن کسی است که غلبه کند ). این عقیده امروزه برذهن اکثریت اهل سنت حاکمیت دارد.

4- مشروعیت مجموعی:

 این نظریه برخی طلاب و دانشگاهیان پس ازانقلاب اسلامی است که معتقدند خدا حاکم مورد نظر خود را به اسم یا مشخصات به مردم معرفی کرده است و برمردم واجب است که از او تبعیت داشته باشند. اما چنین حاکمی  تا نصف بعلاوه یک مردم او را نپذیرفته باشند حکومتش حقانیت ندارد. نتیجه چنین نظریه ای این می باشد که حکومت اسلامی هر چند سال یک بار بایستی برای اصل خود رفراندوم کند تا ببیند آیا نصف بعلاوه یک را دارد یا خیر. نتیجه دوم نیز این است که مردم در حقانیت بخشی به حکومت با خدا شریک اند. 

5- مشروعیت تشریعی الهی :

 این نظریه امام خمینی و اکثر فقهاء مطرح طول تاریخ تشیع است که معتقدند: خدا حاکم مورد نظر خود را به اسم یا مشخصات به مردم معرفی کرده است و برمردم واجب است که از او تبعیت داشته باشند. بر اساس این نظریه خداوند خود حقانیت را به حاکم یا حکومت می بخشد ومردم  فقط فعلیت بخشنده به حکومت می باشند و در حقانیت بخشی به حکومت هیچ نقشی ندارند. امام خمینی می گوید:

لازم است فقهاء...

در نتیجه حاکم و حکومت برای حقانیت نیازی به نصف بعلاوه یک مردم ندارد و لازم هم نیست که حاکم هر چند سال یکبار برای اصل حکومت رفراندوم کند.

بر این اساس اکثر فقهاء تاریخ تشیع معتقدند که مشروعیت حکومت و حاکم اسلامی با انتصاب الهی است و نه انتخاب مردمی. اگر چه انتخاب مردمی در تحقق حکومت اسلامی یک نقش اساسی دارد.

حدود اختیارات حاکم اسلامی

از آنجا که هرگاه درمورد حدود اختیارات حاکم اسلامی بحث می شود این سوال مطرح می گردد که " آیا ولایت و اختیارات حاکم اسلامی مطلقه است یا خیر؟ " بحث را از کلمه مطلقه شروع می کنیم :

کلمه مطلقه در طول تاریخ زبان شناسی زبان فارسی و عربی حداقل به دو معنا به کار برده شده است: یکی به معنای آزاد و رها و دیگری به معنای عام و شامل. بنابراین وقتی می گوئیم " حکومت رضا خان یک نوع حکومت استبدادی مطلقه فردی بود "، در اینجا کلمه مطلقه به معنای آزاد و رها می باشد. واژه مطلقه در این معنا اختصاص به جامعه شناسی سیاسی دارد. یعنی هرگاه در مطالعات جامعه شناسی سیاسی به  کلمه مطلقه بر می خوریم معنای آزاد و رها می دهد مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. اما هرگاه می گوئیم  " ولایت فقیه یک ولایت مطلقه است "، کلمه مطلقه در اینجا به معنای عام و شامل است. یعنی :

" ولایت فقیه شامل همه آن ولایتهائی می شودکه امام معصوم ع برای اداره جامعه بر جامعه داشته است ". 

این تعریف ولایت مطلقه فقیه نزد استوانه های فقه و فقاهت در طول تاریخ تشیع است. بنابر این هرگاه در مطالعات فقه سیاسی به کلمه مطلقه بر می خوریم معنای عام و شامل می دهد مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. اما یک سؤال اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که " چرا می گوئیم : برای اداره جامعه ؟".

در پاسخ می گوئیم: زیرا امام معصوم ع سه ولایت کلی بر جامعه دارد:

1. ولایت تکوینی ( که از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود). ولایت تکوینی یعنی ولایتی که پیامبر و ائمه معصومین برای تصرف در عالم خلقت داشته اند. مانند دونیم کردن ماه به وسیله پیامبر اعظم.

2. ولایت تشریعی در امور شخصی مردم ( که این نیز از امام معصوم ع به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود). یعنی اینکه فقیه حاکم نمی تواند بدون استناد به یک مصلحت اجتماعی به کسی بگوید اموالت را در اختیار دولت بگذارو یا به مردی بگوید برو و همسرت را طلاق بده. 

3. ولایت تشریعی در اداره امور جامعه  ( که به 9 نوع تقسیم می شود) وما در اینجا به این مهم می پردازیم که کدامیک از این ولایتها از امام معصوم ع به فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود و کدامیک منتقل نمی شود.

 1. ولایت در پذیرش: یعنی اینکه غیرازامام معصوم ع کس دیگری نباید درجامعه مورد رجوع قرارگیرد. از کوچکترین مسائل مانند پیدا شدن یک پول درجامعه تا بزرگترین مسائل مانند جهاد، ولایتش از آن امام معصوم ع است.[40]

 2. ولایت در فتوا:  ولایت در صدور احکام شرعی فرعی. یعنی فتوا در مورد اینکه قمار حرام است. خوردن گوشت ماهیهای بدون فلس حرام است. نماز واجب است و مانند اینها. 

3. ولایت در تعیین موضوعات:   تعیین موضوعات احکام دروهله اول برعهده مکلف است. یعنی بر عهده او است که تعیین کند آیا شطرنج قمار محسوب می شود یا خیر؟ و آیا ماهی اوزون برون فلس دارد یا خیر؟ اما درصورتی که تعیین موضوعی برای مکلفین مشکل شد این بر عهده امام معصوم است که برای آنها تعیین موضوع نماید.

4. ولایت در قضاء:   یعنی ولایت در صدور حکم در اختلافات و مخاصمات. قضاوت در میان مردم بر عهده امام معصوم ع می باشد.

5. ولایت در اجرای حدود: یعنی ولایت دراجرای احکام انتظامی اسلام. زمانی که  امام در قضاوت، دزد را تعیین کردند و یا غاصب و قاتل را تشخیص دادند بر عهده امام معصوم ع است که نیروی انتظامی ( محتسب ) تشکیل دهد تا حدود اسلامی برآنها اجرا شود.

6. ولایت درزعامت و رهبری: یعنی ولایت درتعیین خط مشی کلی نظام اسلامی. این برعهده امام است که سیاستهای کلی داخلی و خارجی نظام اسلامی را تعیین نماید.

7. ولایت در تصرف:  یعنی ولایت تصرف در اموال و نفوس. امام ع در پرتو این ولایت می تواند از مردم علاوه بر خمس و زکات، مالیات و عوارض بگیرد و یا افرادی را برای کارمندی استخدام کند و برای ماموریت به مکانهای پر خطر بفرستد و یا حکم طلاق خانمی که شوهرش شش یا هفت سال است که غایب یا مفقود شده است را صادرنماید.

8. ولایت در امور حسبیه: یعنی ولایت دراموری که خدا راضی به تعطیل شدن آنها در جامعه نیست (غیر ازموارد فوق)( مانند: پول پیدا شده- بچه های پیدا شده سرراهی- سرپرستی موقوفات- امر به معروف ونهی از منکرکه لازمه اش ضرب و جرح است  و جهاد ).

9. ولایت دراذن و نظارت: یعنی ولایت در اجازه دادن به دیگران برای تصدی موارد فوق. مثلا به برخی از افراد اجازه قضاوت یا فتوا یا سرپرستی موقوفات را بدهد.

هرکس معتقد باشد که همه این 9 نوع ولایت از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود معتقد به ولایت مطلقه فقیه است. مانند امام خمینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه نراقی، علامه نائینی، آیه الله خوئی و بسیاری از فقهاء مطرح طول تاریخ تشیع. وهرکس معتقد باشد که فقط قسمتی از 9 نوع ولایت مذکوربه فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود معتقد به ولایت مقیده فقیه است. مانند شیخ انصاری که هشت و نیم نوع از این ولایتها را قبول داشته و معتقد بوده است که تصرف دراموال و نفوس باید در عصر غیبت تعطیل بشود.[41] 

اما...آیا هیچیک از اندیشمندان شیعی معتقد هستند که ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت آزاد و رهای فقیه؟

پاسخ منفی است. زیرا مکتب اسلام حداقل 8 محدودیت برای فقیه حاکم در نظر گرفته است که عبارتند از:

1. قانون الهی:

 فقیه حاکم حق تخطی از قانون الهی راندارد اگر تخطی کرد از ولایت ساقط است مکانیزم کنار زدنش باید فراهم شود.

امام خمینی می گویند:

اسلام دین قانون است. پیغمبر هم خلاف قانون نمى‏توانست بکند، نمى‏کرد هم، البته نمى‏توانست هم بکند. خدا به پیغمبر مى‏گوید که اگر یک حرف خلاف بزنى، رگ وتینت را قطع مى‏کنم. حکم قانون است. غیر از قانون الهى کسى حکومت ندارد. براى هیچ کس حکومت نیست، نه فقیه، و نه غیر فقیه، همه تحت قانون عمل مى‏کنند. مجرى قانون هستند همه، هم فقیه و هم غیر فقیه همه مجرى قانون‏اند.[42]

2. قانون اساسی:

به عنوان یک عهد و میثاق، پیمان و قرارداد میان مردم ورهبرالهی است که هر دو فوق قانون اساسی اند اما ملزم به رعایت مفاد مندرج درآن می باشند و حق یکطرفه نقض کردن آن را ندارند. قرآن در این زمینه می فرماید: " اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا "[43] ( به عهد و پیمان خود وفادار باشید به درستی که در مورد عهد از شما سوال خواهد شد). امام علی ع در مهم ترین مقاطع تاریخی وقتی از او خواستند عهد کند که به کتاب خدا و سنت شیخین عمل کند عهد نکرد زیرا معتقد بود که " المسؤول حر حتی یعد "[44] ( هرکس مورد درخواستی قرار می گیرد آزاد است مگر آنکه عهد کند ). امام علی ع در نامه به مالک اشتر می فرمایند: " اگر با دشمنت پیمانی را بستی به عهد خود وفادار باش زیرا مردم با همه اختلاف نظری که با هم دارند در مذموم شمردن عهد شکنی هم داستان می باشند "[45]

البته الزام به رعات قانون اساسی به معنای محدودیت " ولایت " در چارچوب قانون اساسی نیست. زیرا حاکم اسلامی، درپرتو آن ولایتی که از جانب امام معصوم ع دارد، درضرورت ها می تواند وحق ایجاد آنچه که در قانون اساسی قید نشده است را دارد.

3. قوانین موضوعه:

به قوانینی گفته می شود که درپرتو قانون الهی و قانون اساسی تصویب می گردد. پس از تصویب نهائی،  فقیه حاکم مانند سایر مردم تحت حاکمیت این قانون قرار می گیرد و با آنها در برابر این قانون مساوی است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایرا ن در اصل 107 به همین مسئله پرداخته شده است. حضرت علی ع خود را همواره با مردم عادی دربرابرقانون مساوی می دانست و این مسئله را به گونه ای نمادین در قضیه ای به نام " قضیه زره " به خوبی نشان داد. امام خمینی در این مورد می گوید:

حکومت که ولىِّ امرش- که حالا به سلطان یا رئیس جمهور تعبیرش مى‏کنند- در مقابل قانون با پایین ترین فردى که در آنجا زندگى مى‏کنند على السواء باشد. در حکومت صدر اسلام این معنى بوده است، حتى قضیه‏اى از حضرت امیر در تاریخ است؛ در وقتى که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حاکم وقت و حکومتش از حجاز تا مصر و تا ایران و جاهاى بسیارى دیگر بسط داشت. قضات هم از طرف خودش تعیین مى‏شد. در یک قضیه‏اى که ادّعایى بود بین حضرت امیر و یک نفر یمنى که آن هم از اتباع همان مملکت بود. قاضى حضرت امیر را خواست. در صورتى که قاضى دست نشانده خود او بود. و حضرت امیر بر قاضى وارد شد و قاضى خواست به او احترام بگذارد. امام فرمود که در قضا به یک فرد احترام نکنید، باید من و او على السواء باشیم. و بعد هم که قاضى بر ضد حضرت امیر حکم کرد، با روى گشاده قبول کرد. این حکومتى است که در مقابل قانون، همگى على السواء حاضرند، براى اینکه قانون اسلام، قانون الهى است. و همه در مقابل خداى تبارک و تعالى حاضرند- چه حاکم، و چه محکوم، چه پیغمبر و چه امام و چه سایر مردم.[46]

4. عدالت:

ملکه ای است که درنفس انسانها ایجاد شده آنها را از محرمات باز می دارد و به واجبات وا می دارد. فقیه حاکم اگر مرتکب گناه کبیره شود یا اصرار برصغیره داشته باشد ازولایت ساقط است مکانیزم کنار زدن او باید فراهم شود. امام خمینی می گوید:

فقیهى که این اوصاف را دارد عادل است، عدالتى که غیر از این طورى عدالت اجتماعى، عدالتى که یک کلمه دروغ او را از عدالت مى‏اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت مى‏اندازد، یک همچو آدمى نمى‏تواند خلاف بکند. نمى‏کند خلاف.[47]

5. نقد، نظارت، نصیحت و انتقاد:

فقیه حاکم حق ندارد خود را فراترازنقد و نظارت بداند. حضرت علی ع به مردم می فرمایند: این حق من بر گردن شما است که در آشکار و نهان مرا نصیحت کنید "[48] و امام خمینی می گوید:

همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتى، خودت را حفظ کن. مسأله، مسئله مهم است‏[49]

6. امر به معروف و نهی از منکر:

مکتب اسلام پا را فراتراز نقد و نصیحت گذاشته و مردم را به امر و نهی کردن حاکمان جامعه وا می دارد. امام خمینی می گویند:

به هر فردى،( اسلام ) لازم کرده به اینکه امر به معروف کند. اگر یک فرد خیلى به نظر مردم مثلًا پایین، یک فردى که به نظر مردم خیلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او یک انحرافى دید، بیاید- اسلام گفته برو به او بگو نکن- بایستد در مقابلش بگوید این کارَت انحراف بود نکن‏[50]

7. مشورت:

مشورت با مردم و نخبگان مردم بر فقیه حاکم واجب است. بنابراین فقیه حاکم حق ندارد خود را از مشورت با مردم مستغنی بداند. امام علی ع می گوید: " با نخبگان مردم مشورت کن زیرا به رای خود رفتن و رای دیگران را در نظر نگرفتن ستمگری بود و خیانت ".[51] صحیفه امام خمینی پر است ازتوصیه های امام به مسئولین مختلف جامعه اسلامی ایران که: " با آقایان علماء مشورت کنید "، " در این مورد مشورت کنید سپس تصمیم بگیرید ".  

8. مصلحت جامعه:

 فقیه حاکم حق ندارد بگوید من فقط احکام اولیه اسلام را بر جامعه حاکم می کنم و کاری به احکام ثانویه و مصلحتی ندارم بلکه باید تا زمانی که مردم ظرفیت پیاده شدن احکام اولیه را ندارند احکام ثانویه و مصلحتی را در جامعه، ساری و جاری نماید. امام خمینی می فرماید:

همه ما، همه این دولت و همه این اشخاصى که در کارهاى دولتى، یا در کارهایى که در جمهورى اسلامى باید بشود دست به کار هستند، باید این حیثیت خودشان را پیش مردم حفظ کنند. و این حیثیت حفظ مى‏شود به اینکه به مُرّ اسلام عمل بشود، اعم از احکام اولیه و چنانچه نشد و تشخیص داده شد به اینکه الآن مصلحت در حکم ثانوى است، احکام ثانویه؛ و اما این هم باید روى تشخیص صحیح باشد...

 و این نکته نیز لازم است که تذکر داده شود که رد احکام ثانویه پس از تشخیص موضوع به وسیله عرف کارشناس، با ردّ احکام اولیه فرقى ندارد، چون هر دو احکام اللَّه مى‏باشند. و نیز احکام ثانویه ربطى به اعمال ولایت فقیه ندارد و پس از رأى مجلس و انفاذ شوراى نگهبان، هیچ مقامى حق ردّ آن را ندارد، و دولت در اجراى آن باید بدون هیچ ملاحظه‏اى اقدام کند. و با تشخیص دو سوم مجلس شوراى اسلامى که مجتمعى از علماى اعلام و مجتهدان و متفکران و متعهدان به اسلام هستند، در موضوعات عرفیه که تشخیص آن با عرف است، با مشورت از کارشناسان، حجت شرعى است که مخالفت با آن بدون حجت قویتر خلاف طریقه عقلاست. چنانچه تغییر احکام اولیه، با شک در موضوع و عدم احراز آن، با طریقه عقلا مخالف است.[52]

نقش مردم در اعمال و نظارت برهمه این موارد با کمی دقت قابل فهم است.

 

آیا تشکیل حکومت در عصر غیبت واجب است یا خیر؟

       به دلایل زیر واجب است:

1- امام علی ع در پاسخ اینکه چرا تشکیل حکومت دادید می فرمایند: به سه دلیل:

  • الف: خدا ازعلماء پیمان گرفته است که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم ساکت نباشند.
  • ب: عده وعده فراهم شد.
  • ج: به خاطر وجود یاران حجت بر من تمام شد.(خطبه سوم – شقشقیه )

2- گفته امام حسین ع :  کسی که ببیند حاکم ستمکاری حرامهای خدا را حلال کرده، عهد خدا را شکسته، با سنت پیامبر مخالفت کرده، در میان بندگان خدا با گناه و ستم حکومت می کند؛ برعلیه او با زبان و عمل بر علیه او کاری انجام ندهد بر خداوند است که او را به همان جائی ببرد که آن ظالم را می برد.

3- امام حسین ع: مصیبت بر شما علما از همه مردم بالاتر است.... زیرا عمال ستم را در جایگاه خود جای داده اید.

4- امر به معروف و نهی از منکر:  (یعنی برپائی خوبیها و از بین بردن بدیها)؛ امر به معروف و نهی از منکر واجب است مقدمه واجب، واجب است؛ برپائی خوبیها و از بین بردن بدیها جز از طریق تشکیل حکومت امکانپذیر نمی باشد. پس تشکیل حکومت واجب است.

آیا اعتقاد به حکومت اسلامی واحب است؟

واجب است به دلایل زیر:

  • 1- جامعه انسانی بدون حکومت نمی تواند به حیات تکاملی خود ادامه دهد.

امام علی ع : مردم ناچار از داشتن حکومت می باشند نیک کردار باشد یا بد کردار.

ارسطو: جامعه بدون حکومت، یا جامعه خدایان است یا جامعه جانوران وحشی.

  • 2- هر حکومتی قانونی دارد، که مردم تحت حاکمیت آن باید از آن تبعیت داشته باشند.
  • 3- خداوند تبعیت اختیاری از قانون غیر الهی را ممنوع نموده است.

پیامبر ص: کسی که مخلوقی را اطاعت کند که اطاعت او اطاعت خدا نیست به تحقیق کافر است.

قرآن: کسی که به ما انزل الله حکم نکند اوکافر....ظالم.....وفاسق است.( وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ.... هُمُ الظَّالِمُون.... هُمُ الْفاسِقُون ( مائده 44- 47))

قرآن: هیچ گرایشی به ظالم نداشته باشید آتش شمارا فرا می گیرد(وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّار)( هود /113)

  • 4- وجوب اعتقاد به حکومت مبتنی بر ما انزل الله اثبات می گردد.

 



[1]. قرآن کریم در این مورد می فرماید: و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها ( از نشانه های خداوند متعال این است که از جنس خودتان زوجهائی آفریده است تا در کنار آنها به آرامش برسید ).

[2]. صفت انس حالتی است که خداوند در درون انسانها نهاده است تا ملاتی باشد برای چسبندگی اجتماع. کار ویژه صفت انس این است که نمی گذارد انسانها از یکدیگر جدا شوند.

[3]. قریحه استخدام صفتی است که خداوند تبارک و تعالی در درون انسانها نهاده است که به وسیله آن بتوانند همه موجودات عالم خلقت را به استخدام خود درآورده و از آنها در جهت رسیدن به اهدافشان استفاده کنند. انسانها این قریحه را به استخدام انسانهای دیگر برای رسیدن به اهداف خود تسری می دهند. به همین خاطر انسانها بیشتر نیازمند می شوند که در کنار یکدیگر باشند و اجتماع را تشکیل دهند.

[4]. چیزی که خیلی مشهود است این که بزرگترها معمولا ازکوچکترها عقل بیشتر و قدرت بدنی برتری دارند و یا معمولا مردها از زنها از نظر قدرت بدنی قوی ترند.

[5]. تنبلی، خودخواهی، برتری طلبی، ترس، رقت قلب، سنگدلی و ..... جزء خلقیات و نفسانیات انسانی می باشند.  

[6]. تا اینجا با یک سیر عقلی به لزوم حکومت رسیدیم. اما باید متذکر شوم که قرآن کریم این سیر را تا به اینجا مورد تأیید قرار می دهد آنجا که در آیه 213 سوره بقره می فرماید:

 کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ  بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ..... (بقره/213) [ مردم امت واحدی بودند( سپس اختلاف کردند) پس خداوند پیامبران را برای تبشیر و انذار فرستاد و با آنها کتاب ( مجموعه قانون)را به حق فرستاد تا در میان مردم حکومت کند....].

  

[7] . هرودوت، تاریخ هرودوت، ج3، ص 177- 180.

[8] . آل عمران، 19.

[9] . صحیفه امام، ج‏4، 314 .

[10] . لیبرالیسم به مکتبی گفته می شود که پایه های آن در قرن هفدهم به وسیله فیلسوفی انگلیسی بنام " توماس هابز " گذاشته شد. او بیشتر بر جدائی سیاست از دین تاکید کرد. فیلسوف بعدی " جان لاک " بود که مجلس، نمایندگی و قانون عرفی را تئوریزه کرد. آدام اسمیت اقتصاد لیبرالیستی و جرمی بنتهام لذت گرائی را به آن اضافه کرد. اصول عقاید این مکتب عبارتند از:  اومانیزم ( انسان گرائی) - عقلانیت عرفی پلورالیزم مذهبی - سکولاریزم سیاسی - نسبیت اخلاق - لذت گرائی - سود گرائی.

[11] . سوسیالیزم مکتبی است که از 1848 به وسیله مارکس و انگلس پایه ریزی شد.و از 1917 تا 1990در جامعه روسیه پیاده گردید. آنها در اصول عقاید خود می گویند: خدائی وجود ندارد – مالکیت خصوصی باعث به وجود آمدن طبقات و استثمار می شود – دولت وسیله ستم طبقاتی طبقه دارا بر طبقه ندار است پس با ید از بین برود – در جامعه فقط یک حزب باید وجود داشته باشد و آن هم حزب طراز نوین طبقه کارگر است. نام دیگر این مکتب، کمونیزم است.

[12] . فاشیزم به مکتبی گفته می شود که اندکی قبل از جنگ جهانی دوم در کشورهای آلمان و ایتالیا به وجود آمد. عقاید این مکتب تلفیقی از لیبرالیزم و سوسیالیزم می باشد.

[13] . ناسیونالیزم یا ملیت گرائی مکتبی است با اعتقاد به تفوق و برتری یک ملت نسبت به ملتهای دیگر. محور این گرایش یا نژاد است و یا ملت. نژاد گرایان معتقدند که فقط نژاد مورد نظر آنها صلاحیت حکومت بر دیگر نژادها را دارد. مانند طرفداران برتری نژاد آریائی بر دیگر نژادها و ملیت گرایان بر این اعتقادند که ارزشهای آن ملت بالاتر و والاتر از ملتهای دیگر است و آنها باید بر دیگر ملل حاکمیت داشته باشند.

[14] . تصور برخی از افراد این است که مثلا حقوق شهروندی در کنار این سه عنصریکی از عناصر دمکراسی است، در صورتی که این چنین نیست بلکه حقوق شهروندی متشکل است از: آزادی، تساوی و مشارکت ( ر.ک: دیوید بیتهام و کوین بویل، دمکراسی چیست؟، ص 17).

[15] . احکام در اسلام از جهت مبدأ تأسیس به دو دسته تقسیم می شوند: 1- احکام تاسیسی: به احکامی گفته می شود که برای اولین باربه وسیله اسلام تاسیس شده اند. 2- احکام امضائی: به احکامی گفته می شود که قبل از اسلام نیز وجود داشته اند واسلام آنها را مورد تایید قرار داده و جزء احکام خود قرار داده است. 

[16] . هرودوت، تاریخ هرودوت، ج3، ص 177- 180.

[17] . دیوید بیتهام و کوین بویل، دمکراسی چیست؟، ص 17.

[18] . یس، 82.

[19] . نهیلیزم نام مکتبی است که به پوچ گرائی معروف شده است. معروفترین اندیشمند این مکتب نیچه آلمانی می باشد.

[20] . رعد، 11.

[21] . خدا دراین آیه شریفه می فرماید " من راه را به شما نشان می دهم انتخاب کنید شاکرید و اگر انتخاب نکنید کافر هستید ". ( انسان، 3)

[22] . جبریه از قدیمی ترین مکتب های سیاسی بعد از خوارج در تاریخ اسلام است. نظریه پردازان این مکتب معتقد بودند که بندگان خدا به انجام دادن هیچ فعلی قادر نیستند بلکه مجبور به سرنوشتی هستند که خداوند برای هر یک از آنهاتعیین کرده است. اعمال انسان هیچکدام ارادی نیست.( ر. ک: احمد جهان بزرگی، در آمدی بر تحول نظریه دولت در اسلام، ص، 84 ).

[23] . نخستین کسی که درمسائل جبریه شبهه کرد " معبد جهنی " بود که بر روی اختیاری بودن افعال انسان تاکید ورزید و نتیجه این شد که تعلق اراده خدا را به افعال اختیاری انسان به کلی انکار کردند. این مکتب مفوضه نامیده شد. ( همان، ص 85)

[24] . مکتب مفوضه بعدها با پیدا شدن فردی بنام " واصل بن عطا " که بر سر قضایائی با استاد خود اختلاف پیدا کرده بود به مکتب معتزله تبدیل شد. آنها پرچمدار اصل آزادی و اختیار مطلق انسان شدند. ( همان، ص86)

این سه مکتب، مکاتب کلامی اهل سنت هستند که در فقه،  پیرو چهار مکتب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی می باشند.  

[25] . " هیچ حکم و قانون ودستوری جز حکم و قانون خدا قابل پذیرش نیست " ( انعام، 57 ).

[26] . " از خدا اطاعت داشته باشید " (نساء، 59).

[27] . " به درستی که حاکم بر شما خداوند است " (مائده، 55).

[28] . " ولایت پیامبر از ولایت مومنین بر خودشان بالاتر است " (احزاب، 6).

[29] . " آنچه رسول به شما می دهد را بگیرید و عمل کنید و از آنچه نهی می کند بپرهیزید "(حشر، 8).

[30] . الشیخ الصدوق، کمال الدین وتمام النعمة، ص 253.

[31] . محمد بن علی القمی، من لا یحضره الفقیه، ص 591.

[32] . محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج6، ص 335. و ج27، ص 131. و ج27، ص 131. و حسین النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل، ج17، ص 316.

[33] . الطبرسی، الاحتجاج، ج1، 95.

[34] . محمد باقر المجلسی، بحار الانوار، ج 75، ص 269.

[35] . مائده، 44.

[36] . مائده، 45.

[37] . مائده، 47.

[38] . رفراندوم در چارچوب نظام برای تغییر برخی از قوانین و یا تغییر مسئولین، معقول و قابل پذیرش است.

[39] . یکی از مکاتب کلامی اهل سنت است که اکثریت اهل سنت امروزه از این مکتب پیروی دارند.

[40] . ولایت در پذیرش یک ولایت عام است که می تواند بقیه ولایتها را پوشش دهد. بنابر این مطرح کردن بقیه ولایتها، طرح خاص بعد از عام است. 

[41] . جهت مطالعه بیشتر ر.ک.به: احمد جهان بزرگی، درآمدی بر تحول نظریه دولت در اسلام.

[42] . صحیفه امام، ج‏10، ص 353.   

[43] . اسراء، 34.

[44] .محمد باقر المجلسی، بحار الانوار، ج 75، 113.

[45] . شریف الرضی، نهج البلاغه، ج 3 ، ص 106.

[46] . صحیفه امام،  ج‏11، ص  2.    

[47] . صحیفه امام،   ج‏11، ص 465. 

[48] . شریف الرضی، نهج البلاغه، ج1، ص 84.

[49] . صحیفه امام ، ج‏8، ص 5.

[50] . صحیفه امام، ج‏10، ص 110.   

[51] . شریف الرضی، نهج البلاغه، ج3، ص 95.

[52] . صحیفه امام ، ج‏17، ص 253 و 321.  

 

احمد جهان بزرگی
احمدجهان‌بزرگی_ متولد 1334 در شیراز هستم. تاکنون تالیفات متعددی را در زمینه اندیشه‌های سیاسی در اسلام، و هم‌چنین حکومت دینی به رشته تحریر درآورده ام. معرفی: سوابق تحصیلی: کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران_ کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی_ دانشوری علوم سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس_ دکترای علوم سیاسی گرایش جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه تهران_ تحصیلات حوزوی در سطح خارج فقه و اصول فعالیت‌های اجرایی: مدیر گروه علوم سیاسی (شورای نقد کتب دانشگاهی) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی_ مدیر گروه علوم سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ مدرس سطح دو حوزه علمیه عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ فعالیت های آموزشی : تدریس دروس علوم سیاسی و معارف اسلامی در دانشگاه های تهران تدریس دروس اصول فقه و مظفر در حوزه های علمیه تدریس دروس ریشه های انقلاب اسلامی، اندیشه سیاسی در اسلام، فقه سیاسی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، روش تحقیق در علوم سیاسی، مبانی سیاست، روش تحلیل سیاسی و متدلوژی تفسیر سیاسی_ کتابها: اصول سیاست و حکومت/ پیشینه تاریخی نظریه ولایت‌فقیه/ اندیشه سیاسی امام خمینی/ درآمدی بر نظریه دولت در اسلام/ متدولوژی تفسیر سیاسی/ آزادی سیاسی/ درآمدی بر تحول دولت در اسلام/ اصول تحلیل و بررسی/ روش پردازش داده‌ها/ مقالات: پیشینه تاریخی ولایت فقیه / قبسات// نخبگان در جامعه اسلامی (مجموعه مقالات) / راه انقلاب// جستاری در استراتژی برخورد آمریکا با ایران (مجموعه مقالات) / جرعه جاری// نظام سیاسی و دولت در اندیشه امام خمینی / نشریه دانشگاه اسلامی// انقلاب عدالتخواهی در دو اندیشمند معاصر آن / نشریه دانشگاه اسلامی// شیخ فضل اله نوری و میرزای نائینی تضاد یا سوء تفاهم / نشریه قبسات// سیری در اصول کلی اندیشه ائمه مکتب هدایت (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// اصول اندیشه سیاسی در اسلام و مغرب /(مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// مدخلی بر مبانی علم سیاست (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// ( برای دیدن کلیه مطالب لطفا به آرشیو مطالب مراجعه نمائید )
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :