روشنگر
وبلاگ دکتر احمد جهان بزرگی استاد دانشگاه و عضو هیآت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
کلمات کلیدی مطالب

باسمه تعالی

شناخت روح - شناخت انسان

 

اصل انسان ها " روح " آن ها است. بنابراین هر اندازه که انسان ها بتوانند به زوایای مختلف این موجود ممتاز و مرموز عالم خلقت پی ببرند، علاوه بر اینکه به جایگاه خود در این عالم واقف می شوند و بر توانائی خود درپاسخگوئی به بسیاری ازسوالات ومجهولات مربوط به خلقت بشر نیزمی افزایند، همچنین بنا بر گفته امام علی (ع)  معرفت به روح قدرت شناخت انسان نسبت به خدا را نیز افزایش می دهد، " من عرف نفسه فقد عرف ربه " ( هرکس روح خود را شناخت، خدای خود را هم خواهد شناخت ).

براین اساس در این نوشتاربه بررسی مباحث مربوط به روح خواهم پرداخت که البته  با طرح این بحث در صدد آن هستم که در نوع نگرش شما به جهان خلقت دخل وتصرف کنم و معتقدم که با این بحث حتما تصویر شما را از این جهان پیچیده و تو در تو تغییر می دهم و آن را با آنچه در آیات و روایات است تا اندازه ای نزدیک می کنم وشما آماده در یافت بهتر مطالب مربوط به اخلاق خواهید شد.   

زمانی که خداوند تبارک و تعالی اراده فرمود تا به گونه دیگری عبادت شود، روح همه انسان ها از آدم (ع) تا آخرین نفر را آفرید و آن ها را در فضائی به گنجایش همه آن ها جمع کرد[1]. از همان زمان خداوند اراده فرمود که این ارواح را در شش عالم سیر دهد، تا این عبادت به بهترین نحوتحقق یابد. آن عالم ها عبارتند از : عالم ذر، عالم رحم، عالم دنیا، عالم برزخ، عالم قیامت و عالم آخرت.

اما عالم " ذر " که اولین عالم بود، چون این موجودات جدید در برابر عظمت جهان خلقت و خالق خود به اندازه " ذره "های معلق در هوا کوچک بودند؛ به آن، " عالم ذر " گفته شد. ( اصولا در اینجا کاری به این مسئله نداریم که آیا اینها از اصطکاک دو دسته ِگَل با اراده خداوند به وجود آمدند، یا از وجود حضرت آدم (ع). چیزی که در اینجا اهمیت دارد این است که این واقعه رخ داده است ). در آنجا و در آن زمان - که مدتی قبل از هبوط آدم (ع) اتفاق افتاد و خداوند به همه انسانها فطرت، اختیار و معرفت مساوی داده بود[2]- خداوند خود را بر آن ها عرضه کرد و فرمود : "الست بربکم ؟ " ؛ همه گفتند : " بلی " ( قالوا بلی ).[3] دراینجا روح پیامبر بزرگوار اسلام بر همه پیشی گرفت و اولین اقراربه ربوبیت حق را او نمود؛ به همین خاطرسرورهمه پدیده های خلقت ازآغاز تا پایان خلقت گردید ومقامش ازهمه پیامبران وفرستادگان الهى والاتر گردید.[4] هنگامى که در این آزمایش با عالی ترین امتیاز قبول گردید، آنگاه خداوند در دنیا او را برگزید، و گواهى داد که در آن سراى از جمله بندگان شایسته خواهد بود که آیه "السابقون السابقون اولئک المقربون " توضیح دهنده این قضیه نیز می باشد.[5]

 پس ازآن خداوند از همه روح ها پیمان گرفت که شیطان را نپرستند و فرمود : " لا تعبد الشیطان "[6]. همه نیز عهد کردند که نافرمانی نکنند. پس از آن خداوند " محل آزمایشی " را که به آن آتش گفته می شد برپا نمود و با یک فراخوان عمومی فرمود " بروید به سمت آتش ". عده ای با سرعت دویدند و رفتند، عده ای سلانه سلانه رفتند و عده ای هم نرفتند. نوک پیکان این حمله به سوی آتش روح پیامبر بزرگوار اسلام بود که قبل از همه امتثال امر نمود و با دویدن به سمت آتش از همه پیشی گرفت واحتمالا بعد ازایشان روح ائمه معصومین قرار گرفت و سپس پیامبران اولواالعزم دیگر وبعد بقیه انبیاء وسپس اوصیاء و پیروانشان که بعد از آنها به درون آتش رفتند[7]. خداوند در انجا فرمود : اینها انبیا، اولیاء وصالحین شما در آینده خواهند بود.[8] البته پیامبران اولوالعزم به واسطه محبت به ائمه به این سمت دست پیدا کردند.

روح هائی که نرفته بودند چون سلامت همنوعان خود در آتش را دیدند، گفتند: بار پرور دگارا ! اگر ما هم از این سلامت با خبر بودیم به درون آتش می رفتیم. خداوند دستور داد همه بازگشتند و دوباره فراخوان زد و فرمود: بروید به سمت آتش! آنهائی که قبلا رفته بودند دوباره به سوی آتش رفتند و داخل شدند اما آن ها که نرفته بودند باز هم نرفتند ونافرمانی کردند. تا سه مرتبه این امر اتفاق افتاد.[9]  سپس خداوند آدم (ع) را بیرون آورد و فرمود بنگر که چه می بینی؟ آدم (ع) به فرزندان خود، که درنظراوهمچون مورچه هائی بودند نگاهی کرد ودید که آسمان را پر کرده اند؛ عرض کرد : بار پروردگارا چه فرزندان زیادی دارم؟ اینها را برای چه خلق فرموده ای؟ و از پیمان گرفتنشان چه منظوری داری؟ خدا فرمود: " تا مرا عبادت کنند وچیزی را شریک من نسازند و به پیامبرانم ایمان بیاورند و از آنها پیروی کنند ". آدم علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا! چرا بعضى از اینها را بزرگ تر از بعضى دیگر مى‏بینم؟ و چرا برخى نور زیادى دارند و برخى نور کم، و برخى بى نورند؟ خداوند فرمود: ایشان را این گونه آفریدم تا در تمام حالات امتحانشان کنم. آدم (ع) عرض کرد: پروردگارا! به من اجازه سخن گفتن می دهى؟ خداوند فرمود:  بگو!، که روح تو از روح من است (یعنى از روحى است که من آفریده‏ام و بخود نسبت داده‏ام) و طبیعتت بر خلاف هستى من است (یعنى خلقت جسمانى و مادی تو با عوارض و طبایعش بر خلاف عالم مجرداتست). آدم عرض کرد: اى کاش همه آن ها را یکسان و یک اندازه مى‏آفریدى که داراى یک طبیعت و یک خلقت می بودند، یعنی رنگها وعمرهایشان یک نواخت می بود، و از لحاظ ارزاق برابر می بودند، تا برخى بر برخى دیگر ستم نمی کردند و هیچ گونه حسد و کینه و اختلاف در میانشان پیدا نمی شد.

خدا فرمود: اى آدم بوسیله روح من سخن گفتى اما به خاطراینکه  طبیعتت سست است خود را بزحمت انداختى؛ نسبت به چیزى که در آن علم ندارى سخن مگو (یعنى اصل نیروى نطق و بیانت بوسیله روحی است که من به تو دادم و آن خیر است و صلاح، ولى مضمون سخنت که عقیده به تساوى ذریه و نسلت می باشد، مقتضاى اوهام و خیالاتى‏ است که از قواى جسمانیت سرچشمه می گیرد، از این رو بر خلاف حکمت و صلاح می باشد). من خالقی دانا هستم، از روى دانائیم خلقت آنها را مخالف یک دیگر ساختم، و فرمانم در میان آن ها به سبب مشیتم جارى می شود، و بسوى تدبیر و تقدیر من می گرایند، خلقت من دگرگونى نمی پذیرد، همانا من جن و انس را آفریدم تا عبادتم کنند و بهشت را آفریدم براى کسى که اطاعت و عبادتم کند، و از پیغمبرانم پیروى نماید و باک ندارم، و دوزخ را آفریدم براى کسى که به من کافر شود و نافرمانیم کند و از پیغمبرانم متابعت نکند و باک ندارم، و ترا و ذریه‏ات‏ را آفریدم، بدون اینکه احتیاجى به شما داشته باشم،  بلکه ترا و آن ها را آفریدم تا آزمایشتان کنم که کدامین شما در زندگى و پیش از مردنتان نیکو کردارتر هستید.

از این جهت دنیا و آخرت و زندگى و مرگ و اطاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را آفریدم و در تقدیر و تدبیر خود این گونه اراده کردم، به علم نافذى که نسبت به آن ها دارم میان صورت ها و پیکرها و رنگ ها و عمرها و روزی ها و اطاعت و معصیتشان تفاوت و اختلاف انداختم، آن ها را به شقى و سعید، بینا و کور، کوتاه و بلند، با جمال و پست، دانا و نادان، توانگر و مستمند، فرمانبر ونافرمان، سالم وبیمار، زمین‏گیر وبى‏آفت تقسیم نمودم  (هر کس را به قدر استعدادش تکلیف کنم و به قدر اطاعتش پاداش دهم. دسته‏اى مشاغل سخت و مشکل را عهده دار شوند و نوع انسان باقى بماند ) تا سالم به نا تندرست بنگرد و مرا بسبب عافیتش شکر گزارد و ناتندرست به سالم بنگرد و دعا کند و از من بخواهد تا او را عافیت بخشم و بر بلاء من صبر کند تا از عطاء جزیل خود به او ثواب دهم، و توانگر به فقیر بنگرد و سپاس و شکر من بجا آورد، و فقیر به توانگر بنگرد و دعا کند و از من بخواهد، و مؤمن به کافر بنگرد و براى آنکه هدایتش کرده‏ام سپاسگزارى ام کند.

از این جهت آن ها را آفریدم تا در خوشى و ناخوشى، عافیت و گرفتارى ودر آنچه به آن ها داده ام یا نداده ام  آن ها را آزمایش کنم، منم خدای مالک توانا. من حق دارم همه آنچه را مقدر کرده‏ام، طبق تدبیرم به اجرا در آورم، و حق دارم آنچه را می خواهم بنحوى که می خواهم، تغییر دهم. بعضى از آنچه را مؤخر داشته‏ام مقدم دارم و برخى را که مقدم داشته مؤخر کنم. منم خدائى که هر چه اراده کنم، انجام دهم و از آنچه می کنم بازخواست نشوم، و من مخلوقم را از آنچه کنند بازخواست نمایم.[10]

خداوند در آنجا از پیامبران پیمان گرفت و گفت: آیا من خدای شما نیستم و اینکه این محمد پیامبر من است و اینکه این علی امیرالمومنین است؟... گفتند بلی! پس نبوت برای آن ها ثابت گردید.[11] سپس خداوند اقرار به نبوت پیغمبران را ( به همه ) امرنمود؛ که بعضى اقرار کردند و بعضى اقرار نکردند، و بعد آن ها را به ولایت ائمه دعوت کرد، بعضی اقرار کردند و بعضی نکردند؛ پس هر که ائمه را در دنیا دوست می دارد ( و پیرو آن ها است ) در آن روز اقرار کرده، و هر که دشمن اهل بیت است ( و حقوق حقه آن ها را غصب کرده و می کند ) إنکار ولایت آن ها را در آن روز نمود. آیه شریفه 101 سوره اعراف اشاره به همین واقعه دارد که می فرماید: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل (- مردم منافق و کافر- ایمان نخواهند آورد چون پیش از این تکذیب کرده‏اند (و اقرار ننموده‏اند)). امام صادق ع فرمود: تکذیب آن ها در عالم ذر، که خداوند از ایشان عهد و میثاق میگرفت، بود و اگر در آن روز اقرار کرده بودند در دنیا هم اقرار می کردند.[12] براین اساس شیعیان علی (ع) کسانی هستند که به این صفت موصوفند: " الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق " ( کسانی که به عهدی که با خدا بسته اند وفادارند وآن میثاق را نمی شکنند )[13]. سپس خداوند امت پیامبر بزرگوار اسلام را به او نشان داد و او به کوچک وبزرگشان نگاه کرد و علی و شیعیانش را در آن میان برجسته تر از سایرین دید.[14]

این بود تصویری از عالم خلقت، که ما را در درک بسیاری از مجهولات این عالم کمک می کند؛ از جمله :

1 – درفرمایش پیامبربزرگوار اسلام که آمده است: " السعید سعید فی بطن امه الشقی شقی فی بطن امه" (افراد سعادتمند از رحم مادر سعادتشان معلوم است و افراد شقی شقاوتشان از رحم مادر مشخص است ) [15] معنای آن این است که، خداوند سرشت هرفردی را در پرتو اطاعت و فرمانبرداری در عالم ذرقرار داد. بر این اساس شقی ها کسانی هستند که درعالم ذرنافرمانی کردند وسعیدها کسانی هستند که در آن عالم به تکلیف خود عمل نمودند و خدا آینده اعمال هر یک از افراد را نیز می داند.

2 – این که برخی از افراد به پدر ومادرشان اعتراض می کنند که چرا ما را به دنیا آورده اید، این یک اشتباه بزرگ از روی نادانی است. زیرا به دنیا آمدن هر یک از افراد فقط و فقط در اختیار خداوند تبارک وتعالی است. اما پدر و مادر در این که یک روح شقی نصیب آن ها گردد یا یک روح سعید بسیار موثرند می باشند. زیرا ما روایات زیادی در این خصوص داریم که فرموده اند: " اعمال نیک و صالح انجام دهید تا خداوند تبارک و تعالی به شما فرزند صالحی عطا نماید ". یعنی از آن روحهائی به شما عطا نماید که جزء سعیدهای آن دنیا بوده اند[16]. پیامبراعظم اسلام می فرمایند: وقتی که نطفه تا چهل شب در رحم می ماند، ملک مسئول ارواح از خداوند سوال می کند: پسر یا دختر؟ تاخدا حکمش رابدهد. می پرسد: شقی یا سعید؟ وسپس آینده اش را می نویسد.[17]

3 – بر این اساس، این مسئله غامض در نزد بسیاری از شیعیان نیز حل می شود که می پرسند: به چه دلیل خداوند این امتیاز را به ما داده است که در خانواده های شیعه به دنیا بیائیم و از موهبت هدایت برخوردار باشیم، اما بسیاری از افراد در خانواده های کافر به دنیا بیایند و" حق " تا آخرعمر به آن ها نرسد. می گوئیم به خاطر آن امتیازی که در پرتو انجام تکلیف در عالم ذر خداوند به ما عطا فرموده است. اما دلیلی وجود ندارد که این امتیاز باقی بماند؛ زیرا خداوند در دنیا نیز آتش آزمایشی بر پا کرده است به نام " تکلیف " که هرکس به سمت آن بدود می تواند از امتیازات مثبت عالم بعد یعنی برزخ استفاده نماید و اگر ندود امتیاز و پاداشی برای او نخواهد بود؛ که یکی از دلایل محکم آن ضجه ها و گریه های ائمه معصومین به ویژه امام سجاد (ع) است که از خداوند می خواهند تا آن امتیازی که نصیبشان کرده است را از آن ها نگیرد. البته استثنائاتی هم وجود دارد وآن اینکه ممکن است گاه یک روح سعید در یک خانواده شقی و مشرک به دنیا بیاید وگاه یک روح شقی در خانواده سعید و موحد به دنیا بیاید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: " نطفه مؤمن در صلب مرد مشرک قرار می گیرد، ولى هیچ گونه بدى و آلودگى باو نمی رسد، تا زمانى که دررحم زن مشرک قرار گیرد. در آنجا هم هیچ گونه بدى به او نمی رسد تا آنکه او را بزاید چون او را زائید، باز هم هیچ گونه بدى باو نرسد، تا آنکه قلم تکلیف بر او جارى شود ".[18]  

4 – در عالم ذرهر کدام از روح ها که با یکدیگر انس و الفتی با یکدیگر داشته اند در این دنیا نیز همان انس وهمدلی وجود دارد و اگرچنین نبوده است با یکدیگر الفتی ندارند.[19]

*  *  *  *

اما عالم دوم، که به عالم رحم معروف است. پس از آنکه روح به اذن خداوند به این عالم منتقل شد، دورانی را آغاز می کند که بسیار پررمزوراز است. درست از این به بعد است که به او انسان وبشر گفته می شود. بشر درعالم رحم می خورد، می آشامد، درد می کشد، شادی می کند، غمگین می شود واز همه مهم تر می آموزد اما تکلیف ندارد. 

*  *  *  *

عالم سوم، عالم دنیا است که جایگاه موقت اکثریت انسان هائی است[20] که خدا روح آنها را در عالم ذر آفرید. این عالم نیز دنیای آزمایش دیگری است که برای امتحان انسان ها بر پا شده است.[21]  دردنیا هم مثل عالم ذر آزمایش آتش هست، اما جنس آتش این دنیا غیر از آن است که در عالم ذر بود. جنس این آتش از " تکلیف " است. خدا آتشی از تکلیف را بر پا کرده وهمه را  به سوی آن فراخوانده است و همان گونه که مراتب سعادتمندی دنیا با امتیازات عالم ذر پیوند داشت، مراتب سعادتمندی عالم چهارم ( برزخ ) هم باامتیازات عالم دنیا گره خورده است. هر آنچه در اینجا کشت شود در آنجا درو می شود.[22] 

دنیا خانه‏اى ناپایدار است با ساکنانى که بناچار باید از آن خارج شوند. همه کسانی که به این عالم وارد        می شوند مسلمان هستند اما در اثرنوع کار و فعالیتی که افراد می کنند به مسلمان و کافر تقسیم می شوند.[23] ظاهر دنیا شیرین و با طراوت است و شتابان به سوى دنیاخواهان مى‏آید  و علاقه و محبت خود را در دل بیننده مى‏اندازد.[24] دنیا خانه‏اى است که کسى در آن ایمنى ندارد جز آنکه به جمع آورى توشه آخرت بپردازد. ولی از کارهاى دنیایى کسى نجات نمى‏یابد. پس هرکس چیزى از دنیا را براى دنیا به دست آورد از کفش بیرون مى‏رود، و بر آن محاسبه خواهد شد، و آنچه را در دنیا براى آخرت تهیّه کند به آن خواهد رسید، و با آن خواهد ماند. دنیا در نظر خردمندان چونان سایه‏اى است، که هنوز گسترش نیافته، کوتاه مى‏گردد، و هنوز فزونى نیافته کاهش مى‏یابد.[25] پس باید ازاین خانه ناپایدار با بهترین توشه کوچ کنند وازآن بیشتر از نیاز خود مطالبه نکنند و بیش از آنچه در اختیارشان گذاشته شده نخواهند.[26]

پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمودند: " مرا با دنیا چکار؟ همانا مثل من و مثل دنیا، همچون سوارى است که در یک روز گرم تابستانى، از خواب نیم روزى از زیر درختى برمى‏خیزد و سپس کوچ مى‏کند و آن درخت را به حال خود وامى‏گذارد... دنیا در قبال آخرت مثل آنست که یکى از شما انگشت به دریا زند. پس بنگرد که انگشتش چه اندازه آب به خود گرفته است ".[27]

در دنیا نیز پیامبر اکرم در دویدن به سوی آتش تکلیف سرآمد پیامبران بود و پس از او انبیاء و اولیاء و صالحین بودند و خواهند بود. در عالم دنیا هیچ تضمینی وجود ندارد که امتیاز فراهم شده در عالم ذر باقی بماند بلکه سرنوشت هر یک از افراد درگرو اعمال خود آنها است.[28] بسیاری از افراد در رفتن به سوی انجام تکلیف در دنیا کند هستند و انجام هر تکلیفی برای آن ها به قدری مشکل است که گوئی می خواهند آتشی در دست خود بگیرند.

*  *  *  *

برزخ ، عالم چهارم است. از این عالم به عنوان عالم میانی و واسطه نیز نام برده شده است؛ زیرا واسطه میان دنیا و قیامت است. زمانی که روح از بدن انسان جدا می شود بر اساس امتیازی که در دنیا کسب کرده در محیطی قرار خواهد گرفت که خداوند برای او تعیین کرده است. بر اساس آیات وروایات اسلامی برزخ در برگیرنده سه فضا است:1- بهشت برزخی  2- دوزخ برزخی     3- اعراف.

افرادی که در دنیا به خوبی به سمت آتش تکلیف دویدند، براساس میزان سبقتشان در انجام تکالیف، در طبقات مختلف بهشت برزخی مستقر می شوند و در نعمت های بیشمار الهی غوطه می خورند تا قیامت برپا شود. اما کسانی که راه کفر یا شرک در پیش گرفتند و در برابر انجام تکالیف سستی داشتند، در طبقات مختلف جهنم برزخی قرار         می گیرند و از عذاب الهی رنج می کشند تا زمان خروج آن ها از دوزخ برزخی فرا رسد. و دسته سوم کسانی هستند که حد واسط مؤمنین ومشرکین می باشند. یعنی کسانی که دل آن ها انس و الفتی با اسلام داشته است ویا کسانی که عمل صالح و ناصالح آن ها برابربوده است و کسانی که جزء مستضعفین بوده اند؛ یعنی قدرت بر درک مفاهیم کفر و شرک نداشته  و نمى‏توانسته اند دشمنى کنند و به گونه ای هدایت نشدند که مؤمن وعارف گردند. این افراد " اصحاب اعراف " نامیده می شوند.[29] دربرزخ مسائلی وجود دارد ودراعراف رخدادهائی صورت می پذیرد که شگفت انگیز است؛ از جمله:

1- در برزخ ارواح مؤمنین در کالبدهائی شبیه کالبد دنیائی مستقر می شوند. آنها می خورند و می آشامند وهرگاه با هم برخورد کنند یکدیگر را با همان چهره دنیائی می شناسند.[30]

2- ارواح همه مؤمنان اعم از زن ومرد در کالبدهائی نورانی قرار می گیرند.[31]

3- دربالای اعراف ائمه معصومین قرار دارند که هر یک از بهشتیان و دوزخیان را ازچهره هایشان می شناسند و خطاب به بهشتیان می گویند: سلام بر شما باد![32]

4- کسانی از اهل اعراف، که لیاقت ارتقاء می یابند مورد شفاعت ائمه معصومین قرار می گیرند وبه بهشت می روند.

5- در بهشت وقایعی رخ می دهد که شبیه آن در بهشت ابدی رخ خواهد داد و درجهنم رویدادهائی انجام     می پذیرد که مشابه آن در جهنم ابدی رخ خواهد داد ( تفصیل این وقایع درمطالب مربوط به عالم آخرت خواهد آمد ).

  *  *  *  *

عالم پنجم قیامت است. قیامت که از " نفخه صور" شروع می شود، پنجاه موقف ( ایستگاه ) دارد که هر موقف آن هزار سال طول می کشد.[33] در آغاز موقف اول خداوند همه روح های موجود درعالم ذر را با بدنهای دنیائی در صحرائی به نام " محشر " گرد می آورد. در آن حال تاریکی شدیدی همه را فرا می گیرد به طوری که همه ضجه می زنند که تاریکی از آن ها برداشته شود.[34] در آن روز هرکس به فکر خویش است و به هیچ وجه نمی تواند به دیگری بیندیشد. تمام اعمالی که در دنیا مرتکب شده اند جلوی چشم هر یک از افراد قرار داده می شود و هر کس به اندازه عقلی که به او دردنیا داده شده است حسابرسی می شود. [35] اما :

1- آنهائی که خدا در سوره مریم آن ها را " پرهیزکاران " نامیده است[36] پس از آنکه از قبرهاى خویش بیرون می آیند هرکدام با هزار فرشته تا در بزرگ بهشت همراهی می شوند. دم در بهشت درختى است که از سایه هر برگ آن هزار نفر از مردم می توانند استفاده کنند، و در طرف راست درخت چشمه‏اى پاک و پاکیزه است که هرکدام جرعه‏اى می نوشند[37] و خدا بوسیله همان جرعه حسد را از دلهایشان پاک می کند و درسمت چپ آن درخت چشمه زندگی است که در آن غسل می کنند و پس از آن هرگز نخواهند مرد. سپس در پیشاپیش عرش آنان را وامیدارند در حالى که بکلى از تمام آفات و بیماری ها و گرما و سرما آسوده هستند. در این هنگام درب بازمی شود و اینان داخل بهشت می شوند و  حور العین متعلق به آن ها و سایر آدمیزادگان (که در آنجا هستند) سرکشیده و به آن ها می گویند: خوش آمدید که به راستى چه شوقی برای دیدار شما داشتیم و آن دوستان خدا نیز مانند همین سخن را به آن ها می گویند.

2- گروهی از مردم که در دنیا به اصول دین پیامبر ایمان داشته وشکی در دلشان نبوده است در همان موقف اول نجات می یابند. اما آنان که در دلشان شکی بوده وبه دنبال کسب معرفت نرفته اند، هزار سال در موقف اول معطل می شوند. امام صادق (ع) فرمودند: در قیامت پنجاه موقف وجود دارد[38] ، بهترین چیزی که نجات دهنده انسان از این مواقف است پیروی از اهل بیت ونجات درمانده ای از پیروان آن ها از دست دشمنان اهل بیت وزندگی ساده است.[39]

روز قیامت دو بنده مؤمن براى حساب مى‏ایستند که هر دو اهل بهشتند ولى یکى در دنیا فقیر بوده و دیگرى توانگر. فقیر مى‏گوید: خدایا! من براى چه بایستم؟ به عزتت سوگند تو خود مى‏دانى که نه مقامى به من دادى که مسئول عدل و ظلم آن باشم و نه مالى عطا کردى که از اداى حقّ آن بپرسى و روزیم نیز به قدر کفایت بوده، چنان که خود     می دانى و مقدّر کرده بودى. خداى جلّ جلاله مى‏فرماید: بنده‏ام راست مى‏گوید راهش را باز بگذارید تا به بهشت رود. دیگرى مى‏ماند وبه اندازه ای عرق مى‏ریزد که اگر چهل شتر بنوشند برایشان کافى است سپس به بهشت مى‏رود. آن فقیراورا دیده از او می پرسد چرا اینقدر معطل شدی؟ گوید: طولانى بودن حساب. هر چیزى که پیش مى‏آوردند مرا ناامید مى‏کرد و مرا مى‏آمرزیدند و از چیز دیگر پرسش مى‏شدم تا خداوند مرا به رحمت خود فرا گرفت و مرا به توبه‏کاران ملحق گردانید. راستی تو کیستى؟ گوید: من همان فقیرم که تا پاى حساب با تو بودم.[40]

*   *  *  *  *   *

عالم ششم،  آخرت است. در این عالم دیگر اعرافی نیست و حساب و کتابی هم وجود ندارد. این عالم، عالم پاداش یا جزای ابدی است. این عالم دو قسمت دارد 1- بهشت ابدی    2- جهنم ابدی

آنان که در عالم قیامت " نامه " شان را به دست راستشان می دهند و " اصحاب یمین " شان می خوانند، در بهشت "مخلد" ( همیشگی ) می شوند و آن هائی که " نامه " شان را به دست چپشان می دهند و " اصحاب شمال " شان می نامند، در جهنم " مخلد" می گردند. بر اساس آنچه خداوند در مورد این دو دسته توصیف می فرماید:  اصحاب یمین در سایه درختان «سِدر» بى‏خار و در سایه درخت «طلح» پربرگ که درختى خوشرنگ و خوشبو است، قرار خواهند گرفت، که دارای سایه ای کشیده و گسترده است و در کنار آبشارها و میوه‏هاى فراوان، که هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود، خواهند آرمیدودارای همسرانى بلندمرتبه خواهند شد که خدا آن ها را آفرینشی نوبخشیده وهمه را دوشیزه گانی قرار داده است که تنها به همسرشان عشق مى‏ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند![41]

و اما اصحاب شمال، آن ها در میان بادهاى کشنده،  آب های سوزان و در سایه دودهاى متراکم و آتشزا قرارخواهند گرفت. سایه‏اى که نه خنک است و نه آرامبخش . آن ها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان بزرگ اصرار مى‏ورزیدند ( و مى‏گفتند ): «هنگامى که ما مُردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟! و یا آیا  نیاکان نخستین ما (برانگیخته مى‏شوند)؟!». ای پیامبر به آن ها بگو: که اوّلین و آخرین، همگى در موعد معیّنى گردآورى مى‏شوند.  سپس شما اى گمراهان تکذیب ‏کننده! قطعاً از درخت  زقّوم مى‏خورید و شکم هایتان از آن پر خواهد شد. و روى آن از آب سوزان مى‏نوشید و همچون شتران مبتلا به بیمارى عطش، از آن مى‏آشامید. این است وسیله پذیرایى از آن ها در قیامت.[42]

 

 

 



[1] . أبی عبد الله " ع " قال : إن الله تبارک وتعالى  أخذ میثاق العباد وهم أظلة قبل المیلاد ( به تحقیق خداوند تبارک و تعالی از همه بندگان عهد و پیمان گرفت در حالی که قبل از به دنیا آمدن اشباح و روح هائی بودند. ( محمد بن علی بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص  84 ).

[2] . علامه مجلسی می گوید: فإن الله تعالى کلف النبی صلى الله علیه وآله حسب ما أعطاه من الاستعداد لتحصیل الکمالات ، وکلف أبا جهل حسب ما أعطاه من ذلک ولم یکلفه ما لیس فی وسعه ، ولم یجبره على شئ من الشر والفساد . ومنها أنه لما کلف الله تعالى الأرواح أولا فی الذر وأخذ میثاقهم فاختاروا الخیر والشر باختیارهم فی ذلک الوقت ، وتفرع اختلاف الطینة على ما اختاروه باختیارهم کما دل علیه بعض الأخبار السابقة فلا فساد فی ذلک ( به درستی که خداوند تعالی بر حسب آن استعدادهائی که برای کسب کمالات به پیامبر (ص) داده بود اورا مکلف ساخت و ابوجهل را نیز به اندازه ای که به او از استعداد عطا کرده بود مکلف نموده بود و هرگز آنچه را که در وسعش نبود به او تکلیف نکرده بود و هرگز او را بر چیزی از شر وفساد مجبور نکرده بود. اما آن ارواح را در عالم ذرمکلف نمود واز آن ها پیمان گرفت. بنابر این آن ها در آن زمان به اختیار خودشان خیر و شر را انتخاب کردند. پس اختلاف سرشت آن ها را بر اساس آنچه با اختیارشان انتخاب کرده بودند قرار داد. همانطور که بعضی از اخباری که گذشت دلالت بر این مطلب دارد و فسادی هم در آن نیست). ( محمدباقرالمجلسی، بحارالانوار، ج 5، ص 260 – 261 ).

[3] . قرآن می فرماید: خدا فرمود: " ألست بربکم ؟ قالوا : بلى شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هذا غافلین " ( خدا فرمود آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند بلی! شهادت می دهیم (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم ( واز پیمان فطرى توحید بى‏خبر ماندیم )! ( اعراف/172)   عالم ذر را به خاطر این الست، عالم الست هم می گویند.   

حق گفت به پیغمبر، خوش دار وفا را           در عالم ذرات که خواندیم شما را

گفتیم الستی و شنیدیم بلی را                       یک عالم ذر دگر امروز بیارا

با خلق بیا تازه کن آن عهد خدا را                                ای سید کل، فخر رسل احمد مختار

[4] . أبی عبد الله ( علیه السلام ) أن بعض قریش قال لرسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : بأی شئ سبقت الأنبیاء وأنت بعثت آخرهم وخاتمهم ؟ فقال : إنی کنت أول من آمن بربی وأول من أجاب حیث أخذ الله میثاق النبیین وأشهدهم على أنفسهم ألست بربکم فکنت أنا أول نبی قال : بلى ، فسبقتهم بالاقرار بالله عز وجل (محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2،  ص 10).

[5] . صاحب تفسیرانوار العرفان می گوید: در پاسخ خطاب الست بربّکم بطور شهود به یگانى ذات و صفات ساحت ربوبى اقرار نموده و در سایر عوالم و نشئات نیز سبقت ذاتى یافته‏اند و آیه  السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ آن ها را معرّفى نموده است و بر این اساس وسائط فیوضات تکوینى و رهبران بشر گشته‏اند از جمله هنگام رستاخیز مقام تعریف و شفاعت را حائزند. ( ابوالفضل داورپناه ، أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص 110).

[6] . بعضى از مفسرین گفته‏اند: مراد از عهد مزبور عهدى است که خداى تعالى در" عالم ذر" از انسان ها گرفت و فرمود:" أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏" . و لیکن اگر به خاطر داشته‏ باشید، ما در تفسیر آیه ذر گفتیم: عهد "عالم ذر" به وجهى عین آن عهدى است که در دنیا متوجه بشر کرده. ( محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان ، ج‏17، ص  153).

[7] . إن الله تبارک وتعالى لما أراد أن یخلق آدم خلق تلک الطینتین ، ثم فرقهما فرقتین ، فقال لأصحاب الیمین کونوا خلقا بإذنی ، فکانوا خلقا بمنزلة الذر یسعى ، وقال لأهل الشمال : کونوا خلقا بإذنی ، فکانوا خلقا بمنزلة الذر ، یدرج ، ثم رفع لهم نارا فقال : ادخلوها باذنی ، فکان أول من دخلها محمد ( صلى الله علیه وآله ) ثم اتبعه أولو العزم من الرسل وأوصیاؤهم وأتباعهم ، ثم قال لأصحاب الشمال : ادخلوها بإذنی ، فقالوا : ربنا خلقتنا لتحرقنا ؟ فعصوا ، فقال لأصحاب الیمین اخرجوا بإذنی من النار ، لم تکلم النار منهم کلما ، ولم تؤثر فیهم أثرا ، فلما رآهم أصحاب الشمال ، قالوا : ربنا نرى أصحابنا قد سلموا فأقلنا ومرنا بالدخول ، قال : قد أقلتکم فادخلوها ، فلما دنوا وأصابهم الوهج  رجعوا فقالوا : یا ربنا لا صبر لنا على الاحتراق فعصوا ، فأمرهم بالدخول ثلاثا ، کل ذلک یعصون ویرجعون وأمر أولئک ثلاثا ، کل ذلک یطیعون ویخرجون ( محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2،  ص 11).

[8] . وإیاه شجرة طاب أصلها ، وبسق فرعها ، وعذب ثمرها ، وبورکت فی الذر ، وقدست فی الزبر (محمد بن علی بن بابویه القمی(شیخ صدوق)، الامالی، ص710).

[9] . قرآن کریم می فرماید: ونقلب أفئدتهم وأبصارهم کما لم یؤمنوا به أول مرة ونذرهم فی طغیانهم یعمهون ( الانعام 110 ) ..... عن أبی جعفر علیه السلام قال : ثم أمر نارا فأسعرت فقال لأصحاب الشمال : ادخلوها ، فهابوها وقال لأصحاب الیمین : ادخلوها ، فدخلوها : فقال کونی بردا وسلاما فکانت بردا وسلاما ; فقال أصحاب الشمال : یا رب أقلنا ،  فقال : قد أقلتکم فادخلوها ، فذهبوا فهابوها ، فثم ثبتت الطاعة والمعصیة ، فلا یستطیع هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء ولا هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء ( محمد باقر المجلسی، بحار الانوار ، ج 5 ، ص 252 – 253).

[10] . سمعت أبا جعفر ( علیه السلام ) یقول : إن الله عز وجل لما أخرج ذریة آدم ( علیه السلام ) من ظهره  لیأخذ علیهم المیثاق بالربوبیة  له وبالنبوة لکل نبی فکان أول من أخذ له علیهم المیثاق بنبوته محمد بن عبد الله ( صلى الله علیه وآله ) ثم قال الله عز وجل لآدم : انظر ماذا ترى ، قال : فنظر آدم ( علیه السلام ) إلى ذریته وهم ذر قد ملأوا السماء ، قال آدم ( علیه السلام ) : یا رب ما أکثر ذریتی ولامر ما خلقتهم ؟ فما ترید منهم بأخذک المیثاق علیهم ؟ قال الله عز وجل : یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا ویؤمنون برسلی ویتبعونهم ، قال آدم ( علیه السلام ) : یا رب فمالی أرى بعض الذر أعظم من بعض وبعضهم له نور کثیر وبعضهم له نور قلیل وبعضهم لیس له نور ؟ فقال الله عز وجل : کذلک خلقتهم لأبلوهم فی کل حالاتهم ، قال آدم ( علیه السلام ) : یا رب فتأذن لی فی الکلام فأتکلم ؟ قال الله عز وجل : تکلم فإن روحک من روحی وطبیعتک [ من ] خلاف کینونتی : قال آدم : یا رب فلو کنت خلقتهم على مثال واحد وقدر واحد و طبیعة واحدة وجبلة واحدة وألوان واحدة وأعمار واحدة وأرزاق سواء لم یبغ بعضهم على بعض ولم یکن بینهم تحاسد ولا تباغض ولا اختلاف فی شئ من الأشیاء ، قال الله عز وجل یا آدم بروحی نطقت وبضعف طبیعتک  تکلفت ما لا علم لک به وأنا الخالق العالم ، بعلمی خالفت بین خلقهم وبمشیئتی یمضی فیهم أمری وإلى تدبیری وتقدیری صائرون ، لا تبدیل لخلقی ، إنما خلقت الجن والإنس لیعبدون وخلقت الجنة لمن أطاعنی وعبدنی منهم واتبع رسلی ولا أبالی وخلقت النار لمن کفر بی و عصانی ولم یتبع رسلی ولا أبالی : وخلقتک وخلقت ذریتک من غیر فاقة بی إلیک وإلیهم وإنما خلقتک وخلقتهم لأبلوک وأبلوهم أیکم  أحسن عملا فی دار الدنیا فی حیاتکم وقبل مماتکم فلذلک خلقت الدنیا والآخرة والحیاة والموت والطاعة والمعصیة والجنة والنار وکذلک أردت فی تقدیری وتدبیری ، وبعلمی النافذ فیهم خالفت بین صورهم وأجسامهم وألوانهم وأعمارهم وأرزاقهم وطاعتهم ومعصیتهم ، فجعلت منهم الشقی والسعید والبصیر والأعمى والقصیر والطویل والجمیل والدمیم  والعالم والجاهل والغنی والفقیر والمطیع والعاصی والصحیح والسقیم ومن به الزمانة ومن لا عاهة به ، فینظر الصحیح إلى الذی به العاهة فیحمدنی على عافیته ، وینظر الذی به العاهة إلى الصحیح فیدعونی ویسألنی أن أعافیه ویصبر على بلائی فأثیبه جزیل عطائی ، وینظر الغنی إلى الفقیر فیحمدنی ویشکرنی ، وینظر الفقیر إلى الغنی فیدعونی ویسألنی ، وینظر المؤمن إلى الکافر فیحمدنی على ما هدیته فلذلک خلقتهم لأبلوهم فی السراء والضراء وفیما أعافیهم وفیما أبتلیهم وفیما أعطیهم وفیما أمنعهم وأنا الله الملک القادر ، ولی أن أمضی جمیع ما قدرت على ما دبرت ولی أن أغیر من ذلک ما شئت إلى ما شئت وأقدم من ذلک ما أخرت وأؤخر من ذلک ما قدمت وأنا الله الفعال لما أرید لا اسأل عما أفعل وأنا أسأل خلقی عما هم فاعلون . ( محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2،  ص 8 -10).

[11] . ثم أخذ المیثاق على النبیین ، فقال : ألست بربکم وأن هذا محمد رسولی ، وأن هذا علی أمیر المؤمنین ؟ قالوا : بلى فثبتت لهم النبوة  ( همان، ج 2 ، ص 8 ).

[12] . ثم بعث منهم النبیین فدعوهم إلى الاقرار بالله وهو قوله عز وجل : ( ولئن سئلتهم من خلقهم لیقولن الله ) ثم دعوهم إلى الاقرار بالنبیین فأنکر بعض وأقر بعض ثم دعوهم إلى ولایتنا فأقر بها والله من أحب وأنکرها من أبغض وهو قوله عز وجل : ( ما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل ) ثم قال أبو جعفر " ع " : کان التکذیب ثم .( محمد بن علی بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص 118).

[13] . شیعته الموصوفون بقوله تعالى : ( الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق ) المأخوذ علیهم فی الذر بولایته ویوم الغدیر ( محمد باقر المجلسی، بحار الانوار، ج 24، ص 401).

[14] . قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : علمت سبعا من المثانی ، ومثلت لی أمتی [ فی الطین ] حتى نظرت إلى صغیرها وکبیرها ، ونظرت فی السماوات کلها ، فلما رأیت، رأیتک یا علی [ ف‍ ] استغفرت لک ولشیعتک إلى یوم القیامة . ( محمد بن محمد بن النعمان (الشیخ مفید)،  الأمالی ، ص 89 ).

[15] . سألت أبا الحسن موسى بن جعفر علیهما السلام عن معنى قول رسول الله صلى الله علیه وآله : ( الشقی من شقی فی بطن أمه والسعید من سعد فی بطن أمه ) فقال : الشقی من علم الله وهو فی بطن أمه أنه سیعمل أعمال الأشقیاء والسعید من علم الله وهو فی بطن أمه أنه سیعمل أعمال السعداء (محمد بن علی بن بابویه القمی، (شیخ صدوق)، التوحید، ص 356).

[16] . عمر با برکت علىّ بن بابویه از پنجاه مى‏گذشت و هنوز فرزندى نداشت، لذا نامه‏اى به محضر مبارک حضرت ولىّ عصر علیه السّلام نوشت و از آن حضرت درخواست کرد برایش دعا کنند تا خداوند به او فرزندى صالح و فقیه مرحمت فرماید. ابو جعفر بن علىّ الاسود مى‏گوید: من نامه ابن بابویه را به حسین بن روح، سومین نایب خاصّ حضرت حجّت رساندم. پس از سه روز به من خبر داد که حضرت براى علىّ بن حسین بن بابویه دعا فرموده و «انّه سیولد له ولد مبارک ینفع اللَّه به و بعده اولاد» به زودى خداوند به او فرزند مبارکى عطا مى‏فرماید و به سبب او [به مردم‏] خیر مى‏رساند و بعد از او (شیخ صدوق) نیز فرزندان دیگرى به او (ابن بابویه) مرحمت مى‏فرماید. (محمد بن الحسن الطوسی، الغیبة ، ص 320 ).

[17] . رسول الله صلى الله علیه وآله : إذا مکث المنی فی الرحم أربعین لیلة أتاه ملک النفوس فعرج به إلى الرب ، فیقول : یا رب أذکر أم أنثى ؟ فیقضی الله ما هو قاض ، فیقول : أشقی أم سعید ؟ فیکتب ما هو لاق. ( محمد باقر المجلسی، بحار الانوار ، ج 57، ص 384 ).

[18] . قال أبو عبد الله ( علیه السلام ) : إن نطفة المؤمن لتکون فی صلب المشرک ، فلا یصیبه من الشر شئ ، حتى إذا صار فی رحم المشرکة لم یصبها من الشر شئ ، حتى تضعه فإذا وضعته لم یصبه من الشر شئ ، حتى یجری علیه القلم . ( محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2 - ص 13).

[19] . أبی عبد الله " ع " قال : إن الله تبارک وتعالى : أخذ میثاق العباد وهم أظلة قبل المیلاد ، فما تعارف من الأرواح أیتلف ، وما تناکر منها اختلف ( محمد بن علی بن بابویه القمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج 1، ص84).

[20] . والدنیا دار منی لها الفناء ولأهلها منها الجلاء. (سیدشریف‌الدین محمد الرضی، نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 95 - 96 ).

[21] . أبتلی الناس بها فتنة (همان،  ج 1 ، ص 108 – 109).

[22] . رسول الله : الدنیا مزرعه الاخره.(  ابن أبی جمهور الأحسائی ، عوالی اللئالی، ج1، ص28 ).

[23] . امام صادق ع: إن الله خلق خلقه جمیعا مسلمین ، أمرهم ونهاهم ، والکفر اسم یلحق الفعل حین یفعله العبد ، ولم یخلق الله العبد حین خلقه کافرا ، إنه إنما کفر من بعد أن بلغ وقتا لزمته الحجة من الله ، فعرض علیه الحق فجحده فبإنکاره الحق صار کافرا ( خداوند همه مردم را مسلمان آفریده، کافر شدن اسمى است که بعد از طرز کار و زندگى بر انسان نهاده مى‏شود. هنگام آفرینش خدا او را کافر نیافریده پس از آنکه به موقعیتى که حجت بر او تمام مى‏گردد و سرپیچى مى‏کند کافر مى‏شود)( احمد بن علی الطبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 84).

[24] . وهی حلوة خضرة  وقد عجلت للطالب  والتبست بقلب الناظر . (، شریف‌الدین محمد الرضی ، نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 95 - 96 ).

[25] . ألا وإن الدنیا دار لا یسلم منها إلا فیها . ولا ینجى بشئ کان لها. فما أخذوه منها لها أخرجوا منه وحوسبوا علیه. وما أخذوه منها لغیرها قدموا علیه وأقاموا فیه . وإنها عند ذوی العقول کفئ الظل بینا تراه سابغا حتى قلص، وزائدا حتى نقص ( همان، ج 1 - ص 108 – 109 ).

[26] . فارتحلوا عنها بأحسن ما بحضرتکم من الزاد. ولا تسألوا فیها فوق الکفاف ولا تطلبوا منها أکثر من البلاغ ( همان، ج 1 ، ص 95 - 96 ).

[27]. مالی والدنیا إنما مثلی ومثل الدنیا کمثل راکب قام من القیلولة فی ظل شجرة فی یوم صائف ثم راح وترکها . وقال : ما الدنیا فی الآخرة ما یجعل أحدکم إصبعه فی الیم فلینظر بم ترجع . (، محمد بن احمد الفتال النیشابوری ، روضه الواعظین، ص440 ).

[28]. کل نفس بما کسبت رهینة  ( المدثر/ 38).

[29]. امام علی ع : المؤمنون فینجون ویدخلون الجنة بغیر حساب ، أما المشرکون فیدخلون النار بغیر حساب . وإنما الحساب على أهل هذه الصفات بین المؤمنین والمشرکین ، والمؤلفة قلوبهم والمقترفة والذین خلطوا عملا صالحا وآخر سیئا والمستضعفین الذین لا یستطیعون حیلة الکفر والشرک ولا یحسنون أن ینصبوا ولا یهتدون سبیلا إلى أن یکونوا مؤمنین عارفین ، فهم أصحاب الأعراف ، وهؤلاء لله فیهم المشیئة . إن الله عز وجل إن یدخل أحدا منهم النار فبذنبه وإن تجاوز عنه فبرحمته (سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس ، ص 171 – 172).

[30] . امام باقرع : فإذا قبضه الله عز وجل صیر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا فیأکلون ویشربون فإذا قدم علیهم القادم عرفوه بتلک الصورة التی کانت فی الدنیا ( محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 3 - ص 245).

[31] . أرواح کل مؤمن ومؤمنة فی قوالب من نور على منابرمن نور ( محمد باقر المجلسی ، بحار الأنوار،ج 6 - ص 237).

[32] . وعلى الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم ونادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون ( الأعراف 46 ). شاید بتوان گفت که صاحب و محور اصلى اعراف، اولیاى خدایند و افراد ضعیف، در حاشیه قرار دارند. نیکوکاران به بهشت مى‏روند و مجرمین به دوزخ، افراد متوسّط و ضعیف در اعراف گرفتار و منتظر سرنوشت مى‏مانند، ولى اولیاى خدا که بر اعراف قرار دارند، به کمک آنان برخاسته و شفاعت مى‏کنند. این بیان از جمع نظریات مفسّران و روایات استفاده مى‏شود( محسن قرائتی ، تفسیر نور، ج‏4، ص 73).

[33] . امام صادق ع : فإن للقیامة خمسین موقفا کل موقف مقداره ألف سنة ثم تلا : " فی یوم کان مقداره ألف سنة مما تعدون " . ( محمد بن یعقوب الکلینی ، الکافی، ج 8 - ص 143).

[34] . أبی عبد الله الصادق ( علیه السلام ) ، قال : إذا کان یوم القیامة جمع الله الأولین والآخرین فی صعید واحد ، فتغشاهم ظلمة شدیدة ، فیضجون إلى ربهم ویقولون : یا رب ، اکشف عنا هذه الظلمة . (محمد بن علی بن بابویه القمی، (شیخ صدوق)،  الأمالی ، ص 358).

[35] . عن أبی جعفر علیه السلام قال : إنما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا . ( محمد بن یعقوب الکلینی ، الکافی، ج1،ص11).

[36] . یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً ( روزی که پرهیز کاران را به صورت دسته جمعی به سوی خداوند گردآوری می کنیم ) ( مریم، 85 ).

[37] .  وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا ( و پروردگارشان شراب پاک به آنها می نوشاند ) ( انسان/ 21).

[38] . إذا کان یوم القیامة جمع الله الناس فی صعید واحد فهم حفاة عراة فیوقفون فی المحشر حتى یعرقوا عرقا شدیدا فتشتد أنفاسهم فیمکثون فی ذلک مقدار خمسین عاما ( محمد باقر المجلسی، بحار الأنوار، ج 7 - ص 101)

[39] . أفضل ما یقدمه العالم من محبینا وموالینا أمامه لیوم فقره وفاقته ، وذله ومسکنته ، أن یغیث فی الدنیا مسکینا من محبینا من ید ناصب عدو لله ولرسوله ، فیقوم من قبره والملائکة صفوف ، من شفیر قبره إلى موضع محله من جنان الله ، فیحملوه على أجنحتهم ، ویقولون : طوبى لک طوباک طوباک یا دافع الکلاب عن الأبرار ، ویا أیها المتعصب للأئمة الأخیار . ( احمد بن علی الطبرسی، الاحتجاج، ج 2 - ص 235 ).

[40] . جعفر بن محمد ( علیهما السلام ) ، قال : إذا کان یوم القیامة وقف عبدان مؤمنان للحساب ، کلاهما من أهل الجنة ، فقیر فی الدنیا ، وغنی فی الدنیا ، فیقول الفقیر : یا رب على ما أوقف ؟ فوعزتک إنک لتعلم أنک لم تولنی ولایة فأعدل فیها أو أجور ، ولم ترزقنی مالا فأؤدی منه حقا أو أمنع ، ولا کان رزقی یأتینی منها إلا کفاف على ما علمت وقدرت لی . فیقول الله جل جلاله : صدق عبدی ، خلوا عنه یدخل الجنة . ویبقى الآخر حتى یسیل منه العرق ما لو شربه أربعون بعیرا لکفاها ثم یدخل الجنة ، فیقول له الفقیر : ما حبسک ؟ فیقول : طول الحساب ، ما زال الشئ یجیئنی بعد الشئ یغفر لی ، ثم أسأل عن شئ آخر حتى تغمدنی الله عز وجل منه برحمته ، وألحقنی بالتائبین ، فمن أنت ؟ فیقول : أنا الفقیر الذی کنت معک آنفا . فیقول : لقد غیرک النعیم بعدی (محمد بن علی بن بابویه القمی، (شیخ صدوق)،  الأمالی ، ص 441).

[41]. واقعه، 27- 37.

[42]. واقعه، 41- 56. 

احمد جهان بزرگی
احمدجهان‌بزرگی_ متولد 1334 در شیراز هستم. تاکنون تالیفات متعددی را در زمینه اندیشه‌های سیاسی در اسلام، و هم‌چنین حکومت دینی به رشته تحریر درآورده ام. معرفی: سوابق تحصیلی: کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران_ کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی_ دانشوری علوم سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس_ دکترای علوم سیاسی گرایش جامعه شناسی سیاسی از دانشگاه تهران_ تحصیلات حوزوی در سطح خارج فقه و اصول فعالیت‌های اجرایی: مدیر گروه علوم سیاسی (شورای نقد کتب دانشگاهی) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی_ مدیر گروه علوم سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ مدرس سطح دو حوزه علمیه عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی_ فعالیت های آموزشی : تدریس دروس علوم سیاسی و معارف اسلامی در دانشگاه های تهران تدریس دروس اصول فقه و مظفر در حوزه های علمیه تدریس دروس ریشه های انقلاب اسلامی، اندیشه سیاسی در اسلام، فقه سیاسی، نظام سیاسی و دولت در اسلام، روش تحقیق در علوم سیاسی، مبانی سیاست، روش تحلیل سیاسی و متدلوژی تفسیر سیاسی_ کتابها: اصول سیاست و حکومت/ پیشینه تاریخی نظریه ولایت‌فقیه/ اندیشه سیاسی امام خمینی/ درآمدی بر نظریه دولت در اسلام/ متدولوژی تفسیر سیاسی/ آزادی سیاسی/ درآمدی بر تحول دولت در اسلام/ اصول تحلیل و بررسی/ روش پردازش داده‌ها/ مقالات: پیشینه تاریخی ولایت فقیه / قبسات// نخبگان در جامعه اسلامی (مجموعه مقالات) / راه انقلاب// جستاری در استراتژی برخورد آمریکا با ایران (مجموعه مقالات) / جرعه جاری// نظام سیاسی و دولت در اندیشه امام خمینی / نشریه دانشگاه اسلامی// انقلاب عدالتخواهی در دو اندیشمند معاصر آن / نشریه دانشگاه اسلامی// شیخ فضل اله نوری و میرزای نائینی تضاد یا سوء تفاهم / نشریه قبسات// سیری در اصول کلی اندیشه ائمه مکتب هدایت (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// اصول اندیشه سیاسی در اسلام و مغرب /(مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// مدخلی بر مبانی علم سیاست (مجموعه مقالات) / تأملات سیاسی// ( برای دیدن کلیه مطالب لطفا به آرشیو مطالب مراجعه نمائید )
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :