مقاله 7 - شناخت روح - شناخت انسان

باسمه تعالی

شناخت روح - شناخت انسان

 

اصل انسان ها " روح " آن ها است. بنابراین هر اندازه که انسان ها بتوانند به زوایای مختلف این موجود ممتاز و مرموز عالم خلقت پی ببرند، علاوه بر اینکه به جایگاه خود در این عالم واقف می شوند و بر توانائی خود درپاسخگوئی به بسیاری ازسوالات ومجهولات مربوط به خلقت بشر نیزمی افزایند، همچنین بنا بر گفته امام علی (ع)  معرفت به روح قدرت شناخت انسان نسبت به خدا را نیز افزایش می دهد، " من عرف نفسه فقد عرف ربه " ( هرکس روح خود را شناخت، خدای خود را هم خواهد شناخت ).

براین اساس در این نوشتاربه بررسی مباحث مربوط به روح خواهم پرداخت که البته  با طرح این بحث در صدد آن هستم که در نوع نگرش شما به جهان خلقت دخل وتصرف کنم و معتقدم که با این بحث حتما تصویر شما را از این جهان پیچیده و تو در تو تغییر می دهم و آن را با آنچه در آیات و روایات است تا اندازه ای نزدیک می کنم وشما آماده در یافت بهتر مطالب مربوط به اخلاق خواهید شد.   

زمانی که خداوند تبارک و تعالی اراده فرمود تا به گونه دیگری عبادت شود، روح همه انسان ها از آدم (ع) تا آخرین نفر را آفرید و آن ها را در فضائی به گنجایش همه آن ها جمع کرد[1]. از همان زمان خداوند اراده فرمود که این ارواح را در شش عالم سیر دهد، تا این عبادت به بهترین نحوتحقق یابد. آن عالم ها عبارتند از : عالم ذر، عالم رحم، عالم دنیا، عالم برزخ، عالم قیامت و عالم آخرت.

اما عالم " ذر " که اولین عالم بود، چون این موجودات جدید در برابر عظمت جهان خلقت و خالق خود به اندازه " ذره "های معلق در هوا کوچک بودند؛ به آن، " عالم ذر " گفته شد. ( اصولا در اینجا کاری به این مسئله نداریم که آیا اینها از اصطکاک دو دسته ِگَل با اراده خداوند به وجود آمدند، یا از وجود حضرت آدم (ع). چیزی که در اینجا اهمیت دارد این است که این واقعه رخ داده است ). در آنجا و در آن زمان - که مدتی قبل از هبوط آدم (ع) اتفاق افتاد و خداوند به همه انسانها فطرت، اختیار و معرفت مساوی داده بود[2]- خداوند خود را بر آن ها عرضه کرد و فرمود : "الست بربکم ؟ " ؛ همه گفتند : " بلی " ( قالوا بلی ).[3] دراینجا روح پیامبر بزرگوار اسلام بر همه پیشی گرفت و اولین اقراربه ربوبیت حق را او نمود؛ به همین خاطرسرورهمه پدیده های خلقت ازآغاز تا پایان خلقت گردید ومقامش ازهمه پیامبران وفرستادگان الهى والاتر گردید.[4] هنگامى که در این آزمایش با عالی ترین امتیاز قبول گردید، آنگاه خداوند در دنیا او را برگزید، و گواهى داد که در آن سراى از جمله بندگان شایسته خواهد بود که آیه "السابقون السابقون اولئک المقربون " توضیح دهنده این قضیه نیز می باشد.[5]

 پس ازآن خداوند از همه روح ها پیمان گرفت که شیطان را نپرستند و فرمود : " لا تعبد الشیطان "[6]. همه نیز عهد کردند که نافرمانی نکنند. پس از آن خداوند " محل آزمایشی " را که به آن آتش گفته می شد برپا نمود و با یک فراخوان عمومی فرمود " بروید به سمت آتش ". عده ای با سرعت دویدند و رفتند، عده ای سلانه سلانه رفتند و عده ای هم نرفتند. نوک پیکان این حمله به سوی آتش روح پیامبر بزرگوار اسلام بود که قبل از همه امتثال امر نمود و با دویدن به سمت آتش از همه پیشی گرفت واحتمالا بعد ازایشان روح ائمه معصومین قرار گرفت و سپس پیامبران اولواالعزم دیگر وبعد بقیه انبیاء وسپس اوصیاء و پیروانشان که بعد از آنها به درون آتش رفتند[7]. خداوند در انجا فرمود : اینها انبیا، اولیاء وصالحین شما در آینده خواهند بود.[8] البته پیامبران اولوالعزم به واسطه محبت به ائمه به این سمت دست پیدا کردند.

روح هائی که نرفته بودند چون سلامت همنوعان خود در آتش را دیدند، گفتند: بار پرور دگارا ! اگر ما هم از این سلامت با خبر بودیم به درون آتش می رفتیم. خداوند دستور داد همه بازگشتند و دوباره فراخوان زد و فرمود: بروید به سمت آتش! آنهائی که قبلا رفته بودند دوباره به سوی آتش رفتند و داخل شدند اما آن ها که نرفته بودند باز هم نرفتند ونافرمانی کردند. تا سه مرتبه این امر اتفاق افتاد.[9]  سپس خداوند آدم (ع) را بیرون آورد و فرمود بنگر که چه می بینی؟ آدم (ع) به فرزندان خود، که درنظراوهمچون مورچه هائی بودند نگاهی کرد ودید که آسمان را پر کرده اند؛ عرض کرد : بار پروردگارا چه فرزندان زیادی دارم؟ اینها را برای چه خلق فرموده ای؟ و از پیمان گرفتنشان چه منظوری داری؟ خدا فرمود: " تا مرا عبادت کنند وچیزی را شریک من نسازند و به پیامبرانم ایمان بیاورند و از آنها پیروی کنند ". آدم علیه السّلام عرض کرد: پروردگارا! چرا بعضى از اینها را بزرگ تر از بعضى دیگر مى‏بینم؟ و چرا برخى نور زیادى دارند و برخى نور کم، و برخى بى نورند؟ خداوند فرمود: ایشان را این گونه آفریدم تا در تمام حالات امتحانشان کنم. آدم (ع) عرض کرد: پروردگارا! به من اجازه سخن گفتن می دهى؟ خداوند فرمود:  بگو!، که روح تو از روح من است (یعنى از روحى است که من آفریده‏ام و بخود نسبت داده‏ام) و طبیعتت بر خلاف هستى من است (یعنى خلقت جسمانى و مادی تو با عوارض و طبایعش بر خلاف عالم مجرداتست). آدم عرض کرد: اى کاش همه آن ها را یکسان و یک اندازه مى‏آفریدى که داراى یک طبیعت و یک خلقت می بودند، یعنی رنگها وعمرهایشان یک نواخت می بود، و از لحاظ ارزاق برابر می بودند، تا برخى بر برخى دیگر ستم نمی کردند و هیچ گونه حسد و کینه و اختلاف در میانشان پیدا نمی شد.

خدا فرمود: اى آدم بوسیله روح من سخن گفتى اما به خاطراینکه  طبیعتت سست است خود را بزحمت انداختى؛ نسبت به چیزى که در آن علم ندارى سخن مگو (یعنى اصل نیروى نطق و بیانت بوسیله روحی است که من به تو دادم و آن خیر است و صلاح، ولى مضمون سخنت که عقیده به تساوى ذریه و نسلت می باشد، مقتضاى اوهام و خیالاتى‏ است که از قواى جسمانیت سرچشمه می گیرد، از این رو بر خلاف حکمت و صلاح می باشد). من خالقی دانا هستم، از روى دانائیم خلقت آنها را مخالف یک دیگر ساختم، و فرمانم در میان آن ها به سبب مشیتم جارى می شود، و بسوى تدبیر و تقدیر من می گرایند، خلقت من دگرگونى نمی پذیرد، همانا من جن و انس را آفریدم تا عبادتم کنند و بهشت را آفریدم براى کسى که اطاعت و عبادتم کند، و از پیغمبرانم پیروى نماید و باک ندارم، و دوزخ را آفریدم براى کسى که به من کافر شود و نافرمانیم کند و از پیغمبرانم متابعت نکند و باک ندارم، و ترا و ذریه‏ات‏ را آفریدم، بدون اینکه احتیاجى به شما داشته باشم،  بلکه ترا و آن ها را آفریدم تا آزمایشتان کنم که کدامین شما در زندگى و پیش از مردنتان نیکو کردارتر هستید.

از این جهت دنیا و آخرت و زندگى و مرگ و اطاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را آفریدم و در تقدیر و تدبیر خود این گونه اراده کردم، به علم نافذى که نسبت به آن ها دارم میان صورت ها و پیکرها و رنگ ها و عمرها و روزی ها و اطاعت و معصیتشان تفاوت و اختلاف انداختم، آن ها را به شقى و سعید، بینا و کور، کوتاه و بلند، با جمال و پست، دانا و نادان، توانگر و مستمند، فرمانبر ونافرمان، سالم وبیمار، زمین‏گیر وبى‏آفت تقسیم نمودم  (هر کس را به قدر استعدادش تکلیف کنم و به قدر اطاعتش پاداش دهم. دسته‏اى مشاغل سخت و مشکل را عهده دار شوند و نوع انسان باقى بماند ) تا سالم به نا تندرست بنگرد و مرا بسبب عافیتش شکر گزارد و ناتندرست به سالم بنگرد و دعا کند و از من بخواهد تا او را عافیت بخشم و بر بلاء من صبر کند تا از عطاء جزیل خود به او ثواب دهم، و توانگر به فقیر بنگرد و سپاس و شکر من بجا آورد، و فقیر به توانگر بنگرد و دعا کند و از من بخواهد، و مؤمن به کافر بنگرد و براى آنکه هدایتش کرده‏ام سپاسگزارى ام کند.

از این جهت آن ها را آفریدم تا در خوشى و ناخوشى، عافیت و گرفتارى ودر آنچه به آن ها داده ام یا نداده ام  آن ها را آزمایش کنم، منم خدای مالک توانا. من حق دارم همه آنچه را مقدر کرده‏ام، طبق تدبیرم به اجرا در آورم، و حق دارم آنچه را می خواهم بنحوى که می خواهم، تغییر دهم. بعضى از آنچه را مؤخر داشته‏ام مقدم دارم و برخى را که مقدم داشته مؤخر کنم. منم خدائى که هر چه اراده کنم، انجام دهم و از آنچه می کنم بازخواست نشوم، و من مخلوقم را از آنچه کنند بازخواست نمایم.[10]

خداوند در آنجا از پیامبران پیمان گرفت و گفت: آیا من خدای شما نیستم و اینکه این محمد پیامبر من است و اینکه این علی امیرالمومنین است؟... گفتند بلی! پس نبوت برای آن ها ثابت گردید.[11] سپس خداوند اقرار به نبوت پیغمبران را ( به همه ) امرنمود؛ که بعضى اقرار کردند و بعضى اقرار نکردند، و بعد آن ها را به ولایت ائمه دعوت کرد، بعضی اقرار کردند و بعضی نکردند؛ پس هر که ائمه را در دنیا دوست می دارد ( و پیرو آن ها است ) در آن روز اقرار کرده، و هر که دشمن اهل بیت است ( و حقوق حقه آن ها را غصب کرده و می کند ) إنکار ولایت آن ها را در آن روز نمود. آیه شریفه 101 سوره اعراف اشاره به همین واقعه دارد که می فرماید: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل (- مردم منافق و کافر- ایمان نخواهند آورد چون پیش از این تکذیب کرده‏اند (و اقرار ننموده‏اند)). امام صادق ع فرمود: تکذیب آن ها در عالم ذر، که خداوند از ایشان عهد و میثاق میگرفت، بود و اگر در آن روز اقرار کرده بودند در دنیا هم اقرار می کردند.[12] براین اساس شیعیان علی (ع) کسانی هستند که به این صفت موصوفند: " الذین یوفون بعهد الله ولا ینقضون المیثاق " ( کسانی که به عهدی که با خدا بسته اند وفادارند وآن میثاق را نمی شکنند )[13]. سپس خداوند امت پیامبر بزرگوار اسلام را به او نشان داد و او به کوچک وبزرگشان نگاه کرد و علی و شیعیانش را در آن میان برجسته تر از سایرین دید.[14]

این بود تصویری از عالم خلقت، که ما را در درک بسیاری از مجهولات این عالم کمک می کند؛ از جمله :

1 – درفرمایش پیامبربزرگوار اسلام که آمده است: " السعید سعید فی بطن امه الشقی شقی فی بطن امه" (افراد سعادتمند از رحم مادر سعادتشان معلوم است و افراد شقی شقاوتشان از رحم مادر مشخص است ) [15] معنای آن این است که، خداوند سرشت هرفردی را در پرتو اطاعت و فرمانبرداری در عالم ذرقرار داد. بر این اساس شقی ها کسانی هستند که درعالم ذرنافرمانی کردند وسعیدها کسانی هستند که در آن عالم به تکلیف خود عمل نمودند و خدا آینده اعمال هر یک از افراد را نیز می داند.

2 – این که برخی از افراد به پدر ومادرشان اعتراض می کنند که چرا ما را به دنیا آورده اید، این یک اشتباه بزرگ از روی نادانی است. زیرا به دنیا آمدن هر یک از افراد فقط و فقط در اختیار خداوند تبارک وتعالی است. اما پدر و مادر در این که یک روح شقی نصیب آن ها گردد یا یک روح سعید بسیار موثرند می باشند. زیرا ما روایات زیادی در این خصوص داریم که فرموده اند: " اعمال نیک و صالح انجام دهید تا خداوند تبارک و تعالی به شما فرزند صالحی عطا نماید ". یعنی از آن روحهائی به شما عطا نماید که جزء سعیدهای آن دنیا بوده اند[16]. پیامبراعظم اسلام می فرمایند: وقتی که نطفه تا چهل شب در رحم می ماند، ملک مسئول ارواح از خداوند سوال می کند: پسر یا دختر؟ تاخدا حکمش رابدهد. می پرسد: شقی یا سعید؟ وسپس آینده اش را می نویسد.[17]

3 – بر این اساس، این مسئله غامض در نزد بسیاری از شیعیان نیز حل می شود که می پرسند: به چه دلیل خداوند این امتیاز را به ما داده است که در خانواده های شیعه به دنیا بیائیم و از موهبت هدایت برخوردار باشیم، اما بسیاری از افراد در خانواده های کافر به دنیا بیایند و" حق " تا آخرعمر به آن ها نرسد. می گوئیم به خاطر آن امتیازی که در پرتو انجام تکلیف در عالم ذر خداوند به ما عطا فرموده است. اما دلیلی وجود ندارد که این امتیاز باقی بماند؛ زیرا خداوند در دنیا نیز آتش آزمایشی بر پا کرده است به نام " تکلیف " که هرکس به سمت آن بدود می تواند از امتیازات مثبت عالم بعد یعنی برزخ استفاده نماید و اگر ندود امتیاز و پاداشی برای او نخواهد بود؛ که یکی از دلایل محکم آن ضجه ها و گریه های ائمه معصومین به ویژه امام سجاد (ع) است که از خداوند می خواهند تا آن امتیازی که نصیبشان کرده است را از آن ها نگیرد. البته استثنائاتی هم وجود دارد وآن اینکه ممکن است گاه یک روح سعید در یک خانواده شقی و مشرک به دنیا بیاید وگاه یک روح شقی در خانواده سعید و موحد به دنیا بیاید. امام صادق علیه السّلام فرمودند: " نطفه مؤمن در صلب مرد مشرک قرار می گیرد، ولى هیچ گونه بدى و آلودگى باو نمی رسد، تا زمانى که دررحم زن مشرک قرار گیرد. در آنجا هم هیچ گونه بدى به او نمی رسد تا آنکه او را بزاید چون او را زائید، باز هم هیچ گونه بدى باو نرسد، تا آنکه قلم تکلیف بر او جارى شود ".[18]  

4 – در عالم ذرهر کدام از روح ها که با یکدیگر انس و الفتی با یکدیگر داشته اند در این دنیا نیز همان انس وهمدلی وجود دارد و اگرچنین نبوده است با یکدیگر الفتی ندارند.[19]

*  *  *  *

اما عالم دوم، که به عالم رحم معروف است. پس از آنکه روح به اذن خداوند به این عالم منتقل شد، دورانی را آغاز می کند که بسیار پررمزوراز است. درست از این به بعد است که به او انسان وبشر گفته می شود. بشر درعالم رحم می خورد، می آشامد، درد می کشد، شادی می کند، غمگین می شود واز همه مهم تر می آموزد اما تکلیف ندارد. 

*  *  *  *

عالم سوم، عالم دنیا است که جایگاه موقت اکثریت انسان هائی است[20] که خدا روح آنها را در عالم ذر آفرید. این عالم نیز دنیای آزمایش دیگری است که برای امتحان انسان ها بر پا شده است.[21]  دردنیا هم مثل عالم ذر آزمایش آتش هست، اما جنس آتش این دنیا غیر از آن است که در عالم ذر بود. جنس این آتش از " تکلیف " است. خدا آتشی از تکلیف را بر پا کرده وهمه را  به سوی آن فراخوانده است و همان گونه که مراتب سعادتمندی دنیا با امتیازات عالم ذر پیوند داشت، مراتب سعادتمندی عالم چهارم ( برزخ ) هم باامتیازات عالم دنیا گره خورده است. هر آنچه در اینجا کشت شود در آنجا درو می شود.[22] 

دنیا خانه‏اى ناپایدار است با ساکنانى که بناچار باید از آن خارج شوند. همه کسانی که به این عالم وارد        می شوند مسلمان هستند اما در اثرنوع کار و فعالیتی که افراد می کنند به مسلمان و کافر تقسیم می شوند.[23] ظاهر دنیا شیرین و با طراوت است و شتابان به سوى دنیاخواهان مى‏آید  و علاقه و محبت خود را در دل بیننده مى‏اندازد.[24] دنیا خانه‏اى است که کسى در آن ایمنى ندارد جز آنکه به جمع آورى توشه آخرت بپردازد. ولی از کارهاى دنیایى کسى نجات نمى‏یابد. پس هرکس چیزى از دنیا را براى دنیا به دست آورد از کفش بیرون مى‏رود، و بر آن محاسبه خواهد شد، و آنچه را در دنیا براى آخرت تهیّه کند به آن خواهد رسید، و با آن خواهد ماند. دنیا در نظر خردمندان چونان سایه‏اى است، که هنوز گسترش نیافته، کوتاه مى‏گردد، و هنوز فزونى نیافته کاهش مى‏یابد.[25] پس باید ازاین خانه ناپایدار با بهترین توشه کوچ کنند وازآن بیشتر از نیاز خود مطالبه نکنند و بیش از آنچه در اختیارشان گذاشته شده نخواهند.[26]

پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمودند: " مرا با دنیا چکار؟ همانا مثل من و مثل دنیا، همچون سوارى است که در یک روز گرم تابستانى، از خواب نیم روزى از زیر درختى برمى‏خیزد و سپس کوچ مى‏کند و آن درخت را به حال خود وامى‏گذارد... دنیا در قبال آخرت مثل آنست که یکى از شما انگشت به دریا زند. پس بنگرد که انگشتش چه اندازه آب به خود گرفته است ".[27]

در دنیا نیز پیامبر اکرم در دویدن به سوی آتش تکلیف سرآمد پیامبران بود و پس از او انبیاء و اولیاء و صالحین بودند و خواهند بود. در عالم دنیا هیچ تضمینی وجود ندارد که امتیاز فراهم شده در عالم ذر باقی بماند بلکه سرنوشت هر یک از افراد درگرو اعمال خود آنها است.[28] بسیاری از افراد در رفتن به سوی انجام تکلیف در دنیا کند هستند و انجام هر تکلیفی برای آن ها به قدری مشکل است که گوئی می خواهند آتشی در دست خود بگیرند.

*  *  *  *

برزخ ، عالم چهارم است. از این عالم به عنوان عالم میانی و واسطه نیز نام برده شده است؛ زیرا واسطه میان دنیا و قیامت است. زمانی که روح از بدن انسان جدا می شود بر اساس امتیازی که در دنیا کسب کرده در محیطی قرار خواهد گرفت که خداوند برای او تعیین کرده است. بر اساس آیات وروایات اسلامی برزخ در برگیرنده سه فضا است:1- بهشت برزخی  2- دوزخ برزخی     3- اعراف.

افرادی که در دنیا به خوبی به سمت آتش تکلیف دویدند، براساس میزان سبقتشان در انجام تکالیف، در طبقات مختلف بهشت برزخی مستقر می شوند و در نعمت های بیشمار الهی غوطه می خورند تا قیامت برپا شود. اما کسانی که راه کفر یا شرک در پیش گرفتند و در برابر انجام تکالیف سستی داشتند، در طبقات مختلف جهنم برزخی قرار         می گیرند و از عذاب الهی رنج می کشند تا زمان خروج آن ها از دوزخ برزخی فرا رسد. و دسته سوم کسانی هستند که حد واسط مؤمنین ومشرکین می باشند. یعنی کسانی که دل آن ها انس و الفتی با اسلام داشته است ویا کسانی که عمل صالح و ناصالح آن ها برابربوده است و کسانی که جزء مستضعفین بوده اند؛ یعنی قدرت بر درک مفاهیم کفر و شرک نداشته  و نمى‏توانسته اند دشمنى کنند و به گونه ای هدایت نشدند که مؤمن وعارف گردند. این افراد " اصحاب اعراف " نامیده می شوند.[29] دربرزخ مسائلی وجود دارد ودراعراف رخدادهائی صورت می پذیرد که شگفت انگیز است؛ از جمله:

1- در برزخ ارواح مؤمنین در کالبدهائی شبیه کالبد دنیائی مستقر می شوند. آنها می خورند و می آشامند وهرگاه با هم برخورد کنند یکدیگر را با همان چهره دنیائی می شناسند.[30]

2- ارواح همه مؤمنان اعم از زن ومرد در کالبدهائی نورانی قرار می گیرند.[31]

3- دربالای اعراف ائمه معصومین قرار دارند که هر یک از بهشتیان و دوزخیان را ازچهره هایشان می شناسند و خطاب به بهشتیان می گویند: سلام بر شما باد![32]

4- کسانی از اهل اعراف، که لیاقت ارتقاء می یابند مورد شفاعت ائمه معصومین قرار می گیرند وبه بهشت می روند.

5- در بهشت وقایعی رخ می دهد که شبیه آن در بهشت ابدی رخ خواهد داد و درجهنم رویدادهائی انجام     می پذیرد که مشابه آن در جهنم ابدی رخ خواهد داد ( تفصیل این وقایع درمطالب مربوط به عالم آخرت خواهد آمد ).

  *  *  *  *

عالم پنجم قیامت است. قیامت که از " نفخه صور" شروع می شود، پنجاه موقف ( ایستگاه ) دارد که هر موقف آن هزار سال طول می کشد.[33] در آغاز موقف اول خداوند همه روح های موجود درعالم ذر را با بدنهای دنیائی در صحرائی به نام " محشر " گرد می آورد. در آن حال تاریکی شدیدی همه را فرا می گیرد به طوری که همه ضجه می زنند که تاریکی از آن ها برداشته شود.[34] در آن روز هرکس به فکر خویش است و به هیچ وجه نمی تواند به دیگری بیندیشد. تمام اعمالی که در دنیا مرتکب شده اند جلوی چشم هر یک از افراد قرار داده می شود و هر کس به اندازه عقلی که به او دردنیا داده شده است حسابرسی می شود. [35] اما :

1- آنهائی که خدا در سوره مریم آن ها را " پرهیزکاران " نامیده است[36] پس از آنکه از قبرهاى خویش بیرون می آیند هرکدام با هزار فرشته تا در بزرگ بهشت همراهی می شوند. دم در بهشت درختى است که از سایه هر برگ آن هزار نفر از مردم می توانند استفاده کنند، و در طرف راست درخت چشمه‏اى پاک و پاکیزه است که هرکدام جرعه‏اى می نوشند[37] و خدا بوسیله همان جرعه حسد را از دلهایشان پاک می کند و درسمت چپ آن درخت چشمه زندگی است که در آن غسل می کنند و پس از آن هرگز نخواهند مرد. سپس در پیشاپیش عرش آنان را وامیدارند در حالى که بکلى از تمام آفات و بیماری ها و گرما و سرما آسوده هستند. در این هنگام درب بازمی شود و اینان داخل بهشت می شوند و  حور العین متعلق به آن ها و سایر آدمیزادگان (که در آنجا هستند) سرکشیده و به آن ها می گویند: خوش آمدید که به راستى چه شوقی برای دیدار شما داشتیم و آن دوستان خدا نیز مانند همین سخن را به آن ها می گویند.

2- گروهی از مردم که در دنیا به اصول دین پیامبر ایمان داشته وشکی در دلشان نبوده است در همان موقف اول نجات می یابند. اما آنان که در دلشان شکی بوده وبه دنبال کسب معرفت نرفته اند، هزار سال در موقف اول معطل می شوند. امام صادق (ع) فرمودند: در قیامت پنجاه موقف وجود دارد[38] ، بهترین چیزی که نجات دهنده انسان از این مواقف است پیروی از اهل بیت ونجات درمانده ای از پیروان آن ها از دست دشمنان اهل بیت وزندگی ساده است.[39]

روز قیامت دو بنده مؤمن براى حساب مى‏ایستند که هر دو اهل بهشتند ولى یکى در دنیا فقیر بوده و دیگرى توانگر. فقیر مى‏گوید: خدایا! من براى چه بایستم؟ به عزتت سوگند تو خود مى‏دانى که نه مقامى به من دادى که مسئول عدل و ظلم آن باشم و نه مالى عطا کردى که از اداى حقّ آن بپرسى و روزیم نیز به قدر کفایت بوده، چنان که خود     می دانى و مقدّر کرده بودى. خداى جلّ جلاله مى‏فرماید: بنده‏ام راست مى‏گوید راهش را باز بگذارید تا به بهشت رود. دیگرى مى‏ماند وبه اندازه ای عرق مى‏ریزد که اگر چهل شتر بنوشند برایشان کافى است سپس به بهشت مى‏رود. آن فقیراورا دیده از او می پرسد چرا اینقدر معطل شدی؟ گوید: طولانى بودن حساب. هر چیزى که پیش مى‏آوردند مرا ناامید مى‏کرد و مرا مى‏آمرزیدند و از چیز دیگر پرسش مى‏شدم تا خداوند مرا به رحمت خود فرا گرفت و مرا به توبه‏کاران ملحق گردانید. راستی تو کیستى؟ گوید: من همان فقیرم که تا پاى حساب با تو بودم.[40]

*   *  *  *  *   *

عالم ششم،  آخرت است. در این عالم دیگر اعرافی نیست و حساب و کتابی هم وجود ندارد. این عالم، عالم پاداش یا جزای ابدی است. این عالم دو قسمت دارد 1- بهشت ابدی    2- جهنم ابدی

آنان که در عالم قیامت " نامه " شان را به دست راستشان می دهند و " اصحاب یمین " شان می خوانند، در بهشت "مخلد" ( همیشگی ) می شوند و آن هائی که " نامه " شان را به دست چپشان می دهند و " اصحاب شمال " شان می نامند، در جهنم " مخلد" می گردند. بر اساس آنچه خداوند در مورد این دو دسته توصیف می فرماید:  اصحاب یمین در سایه درختان «سِدر» بى‏خار و در سایه درخت «طلح» پربرگ که درختى خوشرنگ و خوشبو است، قرار خواهند گرفت، که دارای سایه ای کشیده و گسترده است و در کنار آبشارها و میوه‏هاى فراوان، که هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود، خواهند آرمیدودارای همسرانى بلندمرتبه خواهند شد که خدا آن ها را آفرینشی نوبخشیده وهمه را دوشیزه گانی قرار داده است که تنها به همسرشان عشق مى‏ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند![41]

و اما اصحاب شمال، آن ها در میان بادهاى کشنده،  آب های سوزان و در سایه دودهاى متراکم و آتشزا قرارخواهند گرفت. سایه‏اى که نه خنک است و نه آرامبخش . آن ها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان بزرگ اصرار مى‏ورزیدند ( و مى‏گفتند ): «هنگامى که ما مُردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته خواهیم شد؟! و یا آیا  نیاکان نخستین ما (برانگیخته مى‏شوند)؟!». ای پیامبر به آن ها بگو: که اوّلین و آخرین، همگى در موعد معیّنى گردآورى مى‏شوند.  سپس شما اى گمراهان تکذیب ‏کننده! قطعاً از درخت  زقّوم مى‏خورید و شکم هایتان از آن پر خواهد شد. و روى آن از آب سوزان مى‏نوشید و همچون شتران مبتلا به بیمارى عطش، از آن مى‏آشامید. این است وسیله پذیرایى از آن ها در قیامت.[42]

 

 

 


/ 0 نظر / 14 بازدید