دکتر علی شریعتی به نسل جدید پاسخ می گوید: سؤال اول

خورده‏اند[1] و انقلاب را از درون خورده‏اند و پوک کرده‏اند و مسخ وباز همان محتواى پیش از انقلاب، همان عناصر ضدانقلاب، درون آن‏را پر کرده‏اند ودر زیر پوسته نوین و فریبنده و مقدس جدید، سالها و قرنها به زندگى خود ادامه داده‏اند.

این است که قرآن این همه از «منافق» بیم مى‏دهد. هم در سخن قرآن و هم در
سخن پیغمبر، چندان که نفاق کوبیده شده است و خطرناک معرفى شده است هرگز
شرک و الحاد مورد حمله قرار نگرفته است. «نفاق»! چه اصطلاح دقیقى، گویى یک اصطلاح علمى روانشناسى است و در عین حال جامعه‏شناسى و سیاسى!

«نفق» به‏معنى «حفره» است و «فاصله»، و منافق، فردى است که میان «بود» و
«نمود»ش فاصله است، و از همین‏روست که مى‏تواند مردم را در چهره جدیدش
بفریبد و از همین‏روست که بازشناختنش مشکل است!

و مشکل‏تر از اینها ـ یعنى دشمنان خارجى که نقاب جدید مى‏زنند و وارد نهضت
مى‏شوند و باقدرت و نفوذ پیشینى که دارند، در جامعه انقلابى نیز پیش مى‏افتند و
کم‏کم، مقامات حساس را به دست مى‏گیرند و یاران وفادار و فرزندان صدیق انقلاب را پس مى‏زنند و بدین‏گونه از انقلاب انتقام مى‏گیرند ـ آرى، مشکل‏تر از شناخت اینها،شناخت شخصیتهاى مؤمن به این مکتب است که بخشى از عمر را به این مکتب خدمت کرده‏اند و افتخار اندوخته‏اند و شخصیت گرفته‏اند اما عوامل گوناگون روانى وانگیزه‏هاى پیچیده شخصى، آنان را «خودآگاه» و «ناخودآگاه» ـ و بدتر از این دو حالت، حالت آمیخته «نیمه خودآگاه، نیمه ناخودآگاه»! ـ آنان را وادار به «خیانت» مى‏کند و دراین راه، تمام ایمان و سابقه و خدمات و افتخاراتى را که کسب کرده‏اند و تمام ایمان ووجهه و ارادت و اعتماد مردم پاکدل و مؤمنى که آنان را مظهر آرمانها و مؤمن به مقدسات و پیشواى راه و حامى ایمان خویش مى‏بینند و مى‏ستایند، برایشان «مایه دست» مى‏شود و «سرمایه خیانت» و وسیله نیل به هدفهاى شخصى وعقده‏گشایى‏هاى روحى و قدرت ایجاد انحراف و گمراهى و حق‏کشى!

این است که در تاریخ اسلام، «ناکثین»، قدرت آن‏را یافتند که چنان نقش
ویرانگرى بازى کنند و على و پایگاه على را ـ که تجسم محتواى فکرى و اجتماعىاسلام بود ـ درهم بشکنند و قهرمانى را که در تمام جبهه‏هاى خارجى، شمشیرمرگبارش را بر سر قدرتهاى بزرگ فرو مى‏کوفت و از دل همین ناکثین فردا، بانگ تکبیر برمى‏انگیخت، آن‏چنان ناتوانش کنند که پس از پیروزى و قدرت و نابودى دشمن، همچون غریبى تنها، در نخلستانهاى نیم‏شبان حومه شهر، به درد ناله کند و سر در حلقوم چاه فرو برد تا ناله شیر را، گوش روباهان شاد شهر نشنود![2]


[1]. یکى از سئوالهاى امتحانى من در رشته تاریخ دانشکده این بود که: «محمدص و على(ع) هر دو شخصیتى مشابه‏اند، در یک زمان، در یک جامعه، با یک مکتب و یک هدف، چرا محمد پیروز مى‏شود و على شکست مى‏خورد؟» پاسخ آن، در یک کلمه، همین است.

 

[2]. على شریعتى ، (مجموعه آثار 26)، (تهران: آمون، 1379)، صص 249 ـ 250.

 

/ 0 نظر / 19 بازدید