یادداشت شماره 5....... علامه نائینی و ولایت فقیه......

به نام خدا

.

بخش اول: پیرامون ولایت فقیه :

 

 از جمله افرادی که " پیروان لیبرالیسم " در جامعه ایران در یکصد سال اخیرسعی در مصادره او به نفع خود داشته اند، علامه محمد حسین نائینی بوده است. اوکسی است که هم زمان با قیام عدالت طلبانه مردم ایران بر علیه ظلمهای قاجاریان، می زیسته و در دو کتاب معروف خود، " تنبیه الامه " و " منیه الطالب " در خصوص مشروطه و حکومت اسلامی اظهار نظر کرده است.

او که از طرف برخی مقاله نویسان به غلط طرفدار مشروطه قلمداد شده، در خصوص ولایت فقهاء در جامعه می گوید:

" از جمله قطعیات مذهب ما امامیه ، این است که در این عصر غیبت علی مغیبه السلام ، آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن ( حتی در این زمینه ) معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقهاء عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم؛ حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب ". ( تنبیه الامه / ص 46 ).

وی سپس به توضیح علت و فلسفه نیابت فقهاء از امام معصوم پرداخته، می گوید:

.

" چون عدم رضای شارع مقدس به اختلال نظام و از بین رفتن کیان اسلام، بلکه اهمیت وظایف راجع به حفظ نظم ممالک اسلامی از تمام امور حسبیه از اوضح قطعیات است، لهذا ثبوت نیابت فقهاء و نواب عام عصر غیبت دراقامه وظایف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود " ( همان ).

.

علامه نائینی در جواب کسانی که در محدوده ولایت فقیه بحث می کنند، اظهار می دارد که اگر ولایت عامه برای فقیه ثابت شود، ولایت او در همه زمینه ها است؛ زیرا آنچه مهم است اثبات کبرا است و آن عبارت است از ثبوت ولایت عامه برای فقیه عصر غیبت، و اگراین مسئله اثبات شود، بحث از صغرای مطلب امر لغوی خواهد بود؛ چرا که صغرویات مسئله به هرروی از وظیفه فقیه است.( منیه الطالب / ص 325 ).

.

بخش دوم : نظرعلامه نائینی در خصوص مشروطه سلطنتی

 

 

...........دیدیم که علامه نائینی مسئله ولایت فقیه را به صورت مطلقه قبول دارد؛ اما معتقد است که امکان دارد در دوران غیبت کبرا ، مسلمانان موفق به تشکیل یک حکومت مبتنی بر ولایت فقیه نشوند. پس چه باید کرد؟او مطلب را این گونه می بیند که : در این عصر غیبت که دست امت از دامان امام معصوم ع کوتاه است و جایگاه ولایت و نیابت نواب عام درانجام وظایفی که برای آنها ذکر شد، ( به وسیله پادشاهان ) غصب شده؛ و تصور این که فقهاء بتوانند آن وظایف  را انجام دهند هم اصلا امکان ندارد،( یعنی این که امکان ندارد فقهاء بتوانند حکومت تشکیل دهند ) آیا تبدیل حکومت از نحوه استبداد، که ظلم زائد و غصب اندر غصب است به نحوه مشروطه و محدود کردن حکومت استبداد به قدر ممکن واجب است و یا آن که به خاطر غصب شدن به وسیله پادشاهان، این تکلیف ساقط می شود؟ ( تنبیه الامه، علامه نائینی، ص 41 ).

علامه نائینی سپس پاسخ این سؤال را این گونه تبیین می کند که : در هر نظام سیاسی غیر از نظام ولایت فقیه سه ظلم صورت می گیرد: ظلم به مقام اقدس خداوند به سبب قانونگذاری، ظلم به امام معصوم ع به جهت غصب مقام رهبری و ظلم به مردم به علت ضایع کردن حق آنان؛ که در نظام مشروطه فقط ظلم به امام معصوم ع باقی می ماند. پس در این صورت ، مجال شبهه و تشکیک در وجوب تبدیل سلطنت جائره غاصبه از نحوه استبداد به نحوه مشروطه که ظلم کمتر است باقی نخواهد بود؛ ( همان ص 47و 48 ) . یعنی واجب است نظام سلطنتی استبدادی به مشروطه تبدیل شود.

البته آیه الله نائینی پس از این که شیخ فضل الله نوری " مشروطه مشروعه " را مطرح کرد... ایشان هم آن را پذیرفت و در کتاب خود نوشت: "  ... اگر این مشروطه از طرف کسی که مأذون از جانب معصوم ع است ( فقیه)، تأیید شود ، ظلم به امام ع هم برداشته می شود؛ یعنی با صدور اذن ، عمن له الاذن ( از جانب کسی که صاحب اجازه است )، لباس مشروعیت هم تواند پوشید و از اغتصاب و ظلم به مقام امامت و ولایت هم به وسیله اذن مذکور خارج تواند شد..." ( همان / ص 48 و 72 ).        

 

/ 0 نظر / 16 بازدید