برگی از تاریخ انقلاب اسلامی : قسمت دوم

قسمت دوم

در ذیل به بررسی فعالیتهای هر یک از جریانات پیش گفته  می پردازیم:

1- جریان کمیته سه جانبه

بدون شک آمریکا از دهه 1970 میلادی به این طرف، در میان کشورهای استعمارگر و مستکبر، دست بالا را پیدا کرده است. بنابر این در هر سازمان و کنفرانس جهانی که شرکت داشته سعی نموده تا برنامه های خود را به عنوان برنامه های جمع مطرح کرده و به پیش ببرد. بر این اساس " کمیته سه جانبه " نیز نمی توانسته از این امر مستثنی باشد؛ یعنی آمریکا همواره در کمیته سه جانبه دست بالا را داشته و دو سرویس دیگر را تحت سیطره خود داشته است. بنابراین در اینجا سعی مان بر این است که بیشتر بر اعمال و اقدامات آمریکا در فتنه 88 تاکید کنیم.

پس از فرو پاشی شوروی کمونیستی در 1991 و مطرح شدن نظم نوین بین المللی اگر چه جهان می رفت که شاهد یک نظام چند قطبی گردد، اما آمریکا به این مسئله راضی نبود و برنامه " تک قطبی " شدن جهان را در دستور کار خود قرار داد. جرج بوش پدر در آن سالها می گفت:  

" ما به ماه رفتیم ما جهان را نجات دادیم ...من می گویم ما یک قرن آمریکائی دیگر پیش رو داریم"                   ( بوش 1991)

و  در1992 می گفت:

ما رهبر هستیم و رهبر خواهیم ماند

به همین خاطرآمریکائیها سه مسئله عمده را در دستور کار خود قرار دادند:

1- جهانی سازی فرهنگ.

2- تک اقتصادی کردن جهان.

3- براندازی حکومتهائی که ممکن است در این برنامه و پروژه مانع و موی دماغ آنها شوند.

در سبیل جهانی سازی، آمریکا گسترش دین " لیبرالیزم " به هر وسیله ممکن، حتی اگراین وسیله شمشیر، اسلحه و بمب های اورانیومی باشد، را در دستورکار خود قرار داد و در مورد اقتصاد، لیبرالیزه نمودن تجارت را به بهانه اجتناب ناپذیر بودن تجارت جهانی مطرح و اعمال کرد.

در این میان آمریکا احساس نمود که اگر نتواند قطبهای موجوددر جهان را تضعیف کند ممکن است که به اهداف خود دست پیدا نکند به همین خاطر برنامه ریزی نمود تا منطقه ای که تاثیر گذار بر همه جهان بود را به تصرف خود درآورد؛ که آن منطقه " خاورمیانه " بود. خاورمیانه قلب جهان اسلام بوده و هست که با تصرف آن شکل گیری قطب جهان اسلام منتفی می شود. حدود 60 درصد نفت چین، 50 درصد نفت ژاپن و 50 درصد نفت اروپا از خاورمیانه تامین می شود که با کنترل آن به وسیله آمریکائیان قطب شدن هر یک از آنها نیز منتفی می گردد.

اما چیزی که آمریکائیان به آن می اندیشیدند این بود که ممکن است نتوانند بسیاری از کشورهای جهان و افکار عمومی آمریکائیان مالیات پرداز را با خود همراه سازند  بنابر این " سناریو سازی " را در دستور کار خود قرار دادند زیرا آنها از " هیتلر" آموخته اند که برای اشغال هر کشوری نیاز به یک سناریوی خاص آن کشور می باشد.[1] آمریکائیان در آن زمان اشغال هفت منطقه را در دستور کار خود قرار دادند و برای هر کدام سناریوئی مهیا نمودند این مناطق عبارت بودند از: عراق، افغانستان سوریه، سودان، لبنان و فلسطین، کره شمالی و ایران.

براین اساس آمریکائیان تصمیم گرفتند جهت براندازی هریک از حکومتهای کشورهای نامبرده یک سناریو تهیه کنند و به دنبال آن از سه شیوه عمده و متعارف براندازی سود ببرند؛ این سه شیوه عبارتند از: کودتا، جنگ( داخلی یا خارجی) و انقلاب( مخملی یا رنگی ). البته برای هریک از این سه شیوه تمهیدات و زمینه سازیهائی لازم است که قدر مشترک آنها عبارتند از: ترور، خرابکاری، شورش، اغتشاش، نافرمانی مدنی و جنگ نرم.

شروع سناریوها واشغال

آمریکا در سال 1990 صدام را درحمله به کویت تحریک و تشویق نمود اما پس از حمله، در کنار کویت قرار گرفت و به بهانه دفاع از متحدین خود یعنی کویت و کشورهای عرب و دفاع از صیانت اسرائیل در1992 به عنوان یک منجی وارد صحنه گردید وبه عراق حمله نمود اما از آنجا که صدام باقیمانده سلاحهای شیمیائی هدیه غرب برای جنگ با ایرانیها را بر علیه سربازان آمریکائی به کار برد و نزدیک به پنجاه هزار نفر از آنها را به مواد شیمیائی آلوده نمود و از آنجا که انتفاضه عراق  به رهبری آیه الله العظمی خوئی در حال تکوین بود و آمریکائیها ترسیدند که یک جمهوری اسلامی دیگر درخاورمیانه موجودیت پیدا کند بنابراین عقب نشینی کردند وبرنامه ای برای تضعیف ودر تنگنا قرار دادن عراق فراهم کردند تا درفرصت مناسب به عراق حمله نمایند این فرصت را یازده سال بعد فراهم آوردند؛ یعنی سال 2003 که در آن سال به عراق حمله کردند و آنجا را با کشتار مردم عراق با بمب های اورانیومی و قتل عام به شیوه هیتلری به تصرف خود درآوردند.

 

ادامه دارد..............

 

اکر مایل هستید که با بنده در این موارد وارد بحث شوید در قسمت نظریه ها به اظهار نظر بپردازید. واگر اشتباهی دیدید لطفا تذکر دهید. با تشکر

 

 

 

 


[1] . هیتلر در جنگ جهانی دوم زمانی که تصمیم گرفت به لهستان حمله کند به تعدادی از سربازان آلمانی دستور داد لباس سربازان لهستانی را بپوشند وبا نفوذ به عمق خاک لهستان، پس از دو روز مستقر شدن در آنجا به یکی از پاسگاههای آلمانی حمله کنند وهر سرباز آلمانی که در آن پاسگاه حضور دارد را قتل عام کنند. هیتلر پس از این واقعه پشت رادیو آمد و اعلام کرد " متاسفانه گستاخی لهستانیها به جائی رسیده است که به خود جرأت می دهند به پاسگاههای ما حمله کنند و سربازان مارا بکشند ". بنابر این با ماشین جنگی خود وارد لهستان شد و در مدت کوتاهی لهستان را به تصرف خود درآورد.

/ 0 نظر / 17 بازدید