برگی از تاریخ انقلاب اسلامی _ قسمت چهارم

2- جریان مجاهدین – مشارکت

جریان مشارکت – مجاهدین، جریان دوم وقایع سال 88 بود. این جریان بعد از رحلت حضرت امام ره متاسفانه استراتژی خود را بر استحاله نطام جمهوری اسلامی با پافشاری بر جدائی " جمهوریت " از " اسلامیت " قرارداد.

سعید حجاریان که در اواخرعمر حضرت امام ره عضو " حلقه کیان " شده بود و مقاله های خود را با نام مستعار " جهانگیر صالح پور " منتشر می کرد بعد از رحلت امام اولین مقاله خود به نام " جمهوریت " را در روزنامه سلام  که دارای روح " سکولاریزم " بود بانام اصلی منتشر کرد. او در آنجا به صراحت اعلام کرد که اعتقادی به حکومت اسلامی ندارد.

در همین زمان آقای هاشمی رفسنجانی ( 1368 ) که به ریاست جمهوری انتخاب شده بود در آن نهاد دفتری را تاسیس نمود تحت عنوان " دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری" که آن را به دست آقای موسوی خوئینی ها سپرد. خوئینی ها که از گذشته  افرادی همانند حجاریا ن، تاجزاده، امین زاده، بهزاد نبوی، میردامادی، آرمین، علی ربیعی و عباس عبدی را افرادی با تفکر " چپ " وهم فکر وهم راه خود در آن زمان تشخیص می داد و برای این کار افرادی را  مناسبتر نمی شناخت، تصمیم گرفت تا همه مناسب و پستهای کلیدی این دفتر را به آنها بسپارد. نیمی از این مسئولین را اعضاء مجاهدین انقلاب و نیمی دیگر را کسانی تشکیل می دادند که بعدها در حزبی به نام جبهه مشارکت جمع شدند ( البته بعید نیست که نیمه دیگر هم به صورت مخفیانه عضو سازمان شده بودند ).

موسوی خوئینی ها و یارانش بودجه کلان دفتر تحقیقات مذکوررا صرف پایه گذاری تفکری کردند که بعدها در بیانیه های جبهه مشارکت اسلامی ( که نطفه آن در همان دفتر بسته شده بود ) و اندیشه های شخصی که او را ایدئولوگ حزب مذکور می نامیدند، یعنی سعید حجاریان، خود را نشان داد.

بالاخره اعضاء مرکزیت جبهه مشارکت در سال 1387 زمانی که کمی هوای سیاسی را مساعد برملا ساختن منویات خود دیدند در کنگره یازدهم جبهه مشارکت اسلامی طی بیانیه ای که صادر کردند و نام آن را " تأملات راهبردی سیاسی – تشکیلاتی جبهه مشارکت ( دوره پنج ساله ) " گذاشتند، تمام برنامه های خود برای استحاله نظام جمهوری اسلامی را درآن گنجاندند.

آنها اگر چه در جلسات خصوصی خود می گفتند که ما در سه مرحله نظام جمهوری اسلامی را در اختیار خود خواهیم گرفت اما در " تأملات راهبردی " آن را در دو مرحله مطرح نمودند. آنها در صفحه شش این بیانیه چنین می گویند:

" ساختار حقوقی قدرت در جمهوری اسلامی ایران نیز برای گذاربه مردم سالاری امکان نسبی فراهم می کند......نکته قابل توجه این است که نیروهای طرفدارمردم سالاری در کوتاه مدت با ساختار حقیقی مواجهند وباید گذار به مردمسالاری بیشتر را در چارچوب آن برنامه ریزی کنند. اما در میان مدت ظرفیت ساختارحقوقی نیز قابل توجه و تکیه است. در بلند مدت نیز می توان به مردم سالاری تمام عیار اندیشید ".

" حضور جریانهای طرفدار مردم سالاری در نهادهائی که مطابق قانون از طریق انتخاب مستقیم مردم بر گزیده می شود امکانپذیر تر از سایر نهادها است. به همین دلیل در مرحله نخست حضور در نهادهای ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهرو روستا و در مرحله بعد مجلس خبرگان نهاد های مناسبتری برای حضور طرفداران مردم سالاری می باشند".

 دراین بیانیه اگرچه مقصود از مردم سالاری تمام عیار کاملا هویدا است که هدف همان دمکراسی بدون اسلام است اما مطالب صفحه 21 بیانیه، مطلب را کاملا روشن می نماید زیرا در این صفحه اعضاء مرکزیت جبهه مشارکت مبتنی بودن قوانین براحکام شریعت و دستورات اسلام را مورد تردید قرار می دهند ومنبع قوانین راخواسته اکثریت مردم می دانند. آنها می گویند:

" حزب با همیشگی کردن قوانین موضوعه به بهانه مبتنی بودن آنها بر احکام شریعت مخالف است. از نظر حزب تنها قوانین موضوعه ای را می توان با تکیه بر قدرت حکومت لازم الاجرا دانست که طی یک فرایند دمکراتیک به تصویب رسیده باشند. این قوانین تا زمانی که مورد پذیرش اکثریت هستند توسط حکومت به اجرا در می آیند... "[1]

 

جبهه مشارکت با این دیدگاه از همان زمان، یعنی 15 آذرماه 1387، وارد صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم می شود.

 


  


[1] . اگر خوب دقت کنیم ملاحظه می کنیم که اعضاء جبهه ملی تنها یکی از قوانین اسلامی یعنی قصاص را نفی کردند که امام آنها را مرتد نامیدند در صورتی که جبهه مشارکت در این بیانیه همه قوانین اسلامی را نفی می کند.

/ 0 نظر / 21 بازدید