یادداشت 1 - حزب و حزب بازی

 بنیانگذار مکتب سیاسی هدایت محمد بن عبدالله (ص) زمانی که برخی از افراد مدینه قصد داشتند دو حزبِ قومی «مکی‌ها» و «مدنی‌ها» در مدینه بر پا کنند و با بر‌انگیختن حسّ ناسیونالیستی تفرقه در میان مردم ایجاد نمایند، دو‌باره بر محوریت هدف متعالی جامعه، یعنی رسیدن به خدا تأکید کردند و جامعه را به دو گره خیر «انصار‌الله» و «مهاجرین فی‌ سبیل‌الله» تقسیم نمودند تا جهت‌گیری الهی باشد و از انحراف باز داشته شوند. بر این اساس پیامبر حزب و حزب بازی را عملا و نظرا مورد بی توجهی قرار دادند اما گروههای خیر را می پسندیدند.

دوم: مردم ایران در یک صد سال اخیرنه تنها خیری از قریب به اتفاق احزاب ندیده اند که هر چه دیده اند همه شر بوده است. چه آ نهائی که اسم حزب را یدک می کشیده اند مانند حزب توده و چه آنهائی که اسم خود را سازمان گذاشته بودند و در طراز حزب عمل می کردند مانند " مجاهدین خلق "( منافقین).  

 نگارنده نیز اگرچه یک متخصص در رشته علوم سیاسی هستم و قاعدتا باید از طرفداران فعالیت حزبی باشم اما آنقدر از احزاب و تشکلها در تاریخ ایران خیانت و انحراف و دیکتاتوری و بازیچه دست سازمانهای جاسوسی شدن سراغ دارم که " عطای آنها را به لقایشان بخشیده ام ". یک مورد از نفوذ و جاسوسی را برای شما می گویم تا شما هم به همین عقیده برسید.

حدود سالهای 1343 عده ای از دانشجویا ن چپ کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، با رویگردانی از سیاستهای حزب توده ایران، " سازمان انقلابی حزب توده ایران "  در خارج از کشور را بنیان گذاشتند. سازمان انقلابی یک گروه مائوئیستی با اعتقاد جدی به تجربه چین بود. گروه با سیاست استالین زدایی، با خروشچف و تز همزیستی مسالمت آمیز پیشنهادی حزب کمونیست اتحاد شوروی سرسختانه مخالف بود.

سیروس نهاوندی که از افراد وابسته به سازمان مذکور بود مدتی را از طرف سازمان به کوبا فرستاده شد تا آموزش نظامی دیده به ایران اعزام شود. نهاوندی پس از آموزش از کوبا به ایران آمد. او پس از رسیدن به ایران از اعضای سازمان دعوت کرد که به ایران آمده در داخل فعالیت نمایند چون معتقد بود باید سازمان به ‌ویژه رهبری آن هر چه زودتر به داخل کشور منتقل شوند. اما چون با مخالفت اعضاء رو به رو شد از سازمان انقلابی قطع امید کرد و در ایران تشکیلات جداگانه‌ای به‌نام " سازمان رهائی ‌بخش خلق‌های ایران " را پایه ‌ریزی کرد. اما همچنان با پرویز واعظ‌ زاده یکی دیگراز اعضاء سازمان انقلابی حزب توده در تماس بود. سازمان مذکور در حمله به بانک ایران و انگلیس شعبه تخت جمشید دخالت کرد و به سفیر امریکا نیز حمله نافرجامی داشت. نامبرده پس از آن مورد شناسائی ساواک قرار گرفت و دستگیر شد. او در زندان با ساواک شروع به همکاری نمود و به آنها قول داد که اگر او را آزاد کنند حاضراست به عنوان یک فرد نفوذی در سازمان انقلابی حزب توده به فعالیت بپردازد. در این جهت او با افراد ساواک به توافق رسید که به یکی از بیمارستانهای ارتش منتقل شود و از آنجا فرار نماید. و برای عادی جلوه دادن فرار ناخنهای پای وی را با یک بی هوشی کشیدند و برای دفع هر گونه سوء ظن گلوله ای نیز به دست او شلیک کردند [ نگارنده زمانی که در آغازانقلاب در نخست وزیری فعالیت می کردم در پرونده نهاوندی ناخنهای پای نامبرده که در پنبه پیجیده شده بود را به عینه دیدم ]. ازآن پس ( فروردین 1352 ) تا پیروزی انقلاب اسلامی سازمان انقلابی حزب توده توسط ساواک اداره می شد.( یک بار دیگر این پاراگراف را با دقت بخوانید )

غیر از سیروس نهاوندی ساواک فرد دیگری را نیز به کادرمرکزی سازمان انقلابی حزب توده ایران نفوذ داد تا با تکمیل افراد نفوذی حزب مذکور را بیشتر در اختیار خود بگیرد. 

به راستی فکر میکنید چند نفر از این نوع  افراد وابسته به سرویسهای اطلاعاتی دشمن درکادر مرکزی احزاب فعال در ایران حضور داشته باشند که آنها را در جهت اهداف سفارشی  خود سوق می دهند. ( البته اگر تیز هوش باشیم این افراد قابل شناسائی هستند )

با این حساب آیا شما می توانید ما مردم ایران را متقاعد نمائید که به احزاب و کار حزبی و سر سپردگی به حزب اعتقاد داشته باشیم.

در پایان، نوشتار را مزین می کنم به احادیثی از معصومین مکتب اسلام (ع) که فرمودند:

کسی که در قلبش ذره‌ای از گروه‌گرائی باشد خداوند او را در روز قیامت با اعراب جاهلیت محشور خواهد کرد[1]، کسی که گروه‌گرا باشد خداوند عزوجل او را به وسیلة گروهی از آتش هلاک می‌گرداند.[2] (پس) کسی که به گروه‌گرائی دعوت کند یا به خاطر تعصب گروهی بجنگد یا با تعصب نسبت به گروه بمیرد از ما نیست.[3] آن گروه‌گرائی‌ای (مذموم است) که دارندة آن به خاطر آن گنا ه می‌کند یعنی اینکه افراد شرور گروه خود را بهتر از نیکان گروه دیگر می‌بیند. بنابراین اگر فردی گروه خود را دوست داشته باشد این گروه‌گرائی نیست بلکه گروه‌گرائی آنست که فرد گروه خود را در ظلم کردن یاری کند.[4]


[1]. پیامبر(ص): مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍٍ مِنْ عَصَبِیةِ بَعَثَهُ الله یوُمَ القِیامَةِ مَعَ اَعْرٰابِ الْجاهِلِیةَ (محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2، ص 308).

[2]. امام صادق(ع): مَنْ تَعَصَّبَ، عَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ بِعِصابَةٍ مِنْ نارٍ (همان).

[3]. پیامبر(ص): لَیسَ مِنّا مَنْ دَعا اِلیٰ عَصَبِیةٍ وَ لَیسَ مِنّا مَنْ قاتَلَ عَلی عَصَبیةٍ وَ لَیسَ مِنّا مِنّْ ماتَ عَلیٰ عَصَبِیةٍ (احمدالامینی، الغدیر، ج 6).

[4]. امام سجاد(ع): اَلْعَصَبیةُ الَّتی یا ثُمَّ عَلَیها صاحِبُها اَنْ یریٰ الرَّجُلَ شِرارُ قَوْمِهِ خَیراً مِنْ خِیارِ قَوْمٍ آخَرینَ، وَ لَیسَ مِنَ الْعَصَبِیةِ اَنْ یحِبُّ الرَّجُلَ قَوْمِهِ، وَ لکنْ مِنَ الْعَصَبِیةِ اَنْ یعینَ قَوْمَهُ عَلَی الظُّلْمِ (محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2ع ص 308).

/ 0 نظر / 21 بازدید