برگی از تاریخ انقلاب اسلامی : قسمت ششم

 

اما در مقابل هاشمی و کارگزاران سازندگی در آن زمان فردی قرار گرفت که در طی چهار سال ریاستش بر شهرداری چنین وانمود کرده بود که طرفدار مستضعفین است؛ به شدت خواستار اسلامی کردن فضای جامعه است و نزیکانش در پست ها و سمتهای شهرداری هیچ نقشی ندارند. او خود را طرفدار بسیج، هوادار عزاداران امام حسین ع معرفی می کرد و این مسائل را قشر زیادی از مردم جامعه باور کرده بودند. ( در این بخش از تحلیل نباید کاری به امروز داشته باشید بلکه باید خودتان را درفضای سیاسی – اجتماعی آن روز بگذارید ).

یکی از عقاید  بسیجی پسند آن روز احمدی نژاد و سالهای بعد او این بود که:

" به من ایراد می گیرند و می گویند تو به جای این که سر وکارت با این سیاستمداران واین حرفه ای های سیاست باشد و بروی با اینها جلسه بگذاری و با این ها محشور باشی، چرا سروکارت با این عزادارها و متن مردم و بچه هیأتی ها وسینه زنها است..... من یک کلمه جوابشون رو می دهم: خدا خودش شاهد است که اولا بنده نوکر ملتم، اما آنها بدانند، من خاک پای سینه زن اباعبدالله را به خروار خروار از این سیاستمدارهای بی خاصیت عوض نمی کنم ".

}        بالاخره احمدی نژاد در دور دوم با اختلاف رای قابل توجهی بررقیب خود پیروز شد.

}        آقای رفسنجانی اگر چه در این دوره خود را از پایه مرد شماره 2 نظام، تا حد یک کاندیدای ریاست جمهوری پائین آورده بوداما اطرافیان اوتبلیغ و درخواست می کردند که همچنان باید در امور کلیدی اجرائی کشورمورد مشورت قرار گیرد.

}         اما احمدی نژاد نمی پذیرفت وبر نقطه ضعفهای سیاستهای هاشمی و خاتمی پافشاری می کرد.

}        بنابراین همین افراد احمدی نژاد را به عدم انجام کار کارشناسی وعدم مشورت متهم می کردند که بارها از جانب احمدی نژاد مورد اعتراض قرار گرفتند.

}        اما یاران هاشمی دست بردار نبودند و به دنبال نقطه ضعفهائی بودند که بتوانند به احمدی نژاد فشار وارد کنند تا نظرات آنها را بپذیرد. البته این نوع عملکرد در گروه هاشمی در رابطه با مسئولین بلند پایه مملکتی سابقه داشته است. در این زمینه می توان به داستانی که مورخ معاصر سید حمید روحانی تعریف می کند مراجعه کرد ( البته ملاحظاتی پیرامون این داستان وجود دارد که به آنها اشاره خواهم کرد)

آقای روحانی در این مورد به تحت فشار قرار دادن کروبی توسط آقای هاشمی رفسنجانی این گونه اشاره می کند که: آقای هاشمی برای تحت فشار قرار دادن کروبی زمانی با وی تماس می گیرد ومیگوید: " خانمی است بچه بغل به من مراجعه کرده و می گوید آقای کروبی مرا بچه دار کرده است و بچه بغل مرا رها کرده است ". آقای کروبی بلافاصله می گوید کجاست این خانم بگوئید بیاید دفتر شما تا من هم بیایم. چند با ر زنگ می زند و اصرار می کند. ( اما خبری نمی شود تا اینکه ) یک روز آقای رفسنجانی می گوید: این که چیزی نیست در مورد خانم شما چیزهائی می گویند. که آقای روحانی می گوید: با این نسبت به خانم کروبی دیگر آقای کروبی داشت دیوانه میشد که به ما زنگ زد تا به اتفاق چند نفر مانند آقای امام جمارانی، آقای توسلی و... به نزد آقای هاشمی برویم ( که رفتیم و دیدیم که آقای هاشمی حرف درست و راستی در این موارد ندارد). آقای روحانی در نامه خود ( در دوم مهر 1389 )  به آقای هاشمی می گوید:

شما در پی رحلت امام عزیز آن روز که بر تخت ریاست جمهوری تکیه زدید و بر این باور بودید که حرف و سخن و رأی و نظر شما باید "فصل الخطاب " باشد! آیا به یاد دارید که با برخی از همسنگران دیرینه خود به جرم اینکه در برابر حرف و نظر شما حرف داشتند و به نقد و نظر می‌پرداختند چه رفتاری کردید؟ آیا به یاد دارید که به آقای کروبی چه نسبت‌های ناروا دادید؟! آیا می‌دانید که نسبت به حاج خانم کروبی، آن بانوی سخت کوش، دلسوز و وفادار به کانون خانواده که همه توان خود را در راه خدمت به کشور و ملت به کار گرفته بود، چه ظلم و جفایی کردید؟! آیا بر این باورید که تاریخ این ناروایی‌ها و جفاکاری‌ها را به دست فراموشی می‌سپارد؟ البته چوب این رفتار ناشایست خود را نیز خوردید و آنچه را که به ناحق به دیگران نسبت دادید دامنگیر خودتان شد؛ اما دریغ که درنیافتید، به خود نیامدید و باور نکردید که "دار دنیا دار مکافات است ".[1]    

ملاحظه 1: اگر واقعا چنین داستانی صحت داشته باشد در عالم سیاست ایران باعث انحراف انقلاب اسلامی نخواهد شد؟ ( قضاوت شما در اینجا بسیار راه گشا می باشد).

ملاحظه  2 : دفتر آقای هاشمی رفسنجانی پس از پخش سخنان آقای سید حمید روحانی نامه ای درپاسخ به وی نوشت اما در آن نامه به هیچ وجه در مورد داستانی که آقای روحانی در مورد کروبی و هاشمی گفته است را تکذیب نکرد و این قرینه ای است در مورد این که این قضیه را به صحت نزدیک کند.

 

ادامه دارد.....دنبال کنید...

 

  


[1] . متن نامه آقای روحانی:

چرا به جای پاسخ‌گویی تلاش‌ می‌کنید زبان‌ها را ببندید و قلم‌ها را بشکنید

خبرگزاری فارس: حمید روحانی طی نامه‌ای در پاسخ به واکنش هاشمی رفسنجانی درباره افشاگری‌های اخیر، نوشت: این نخستین‌بار نیست که جنابعالی برای به زیر سؤال بردن کسانی که به نقد از کار و کردار شما برخاسته‌اند به اتهام‌ زنی روی می‌آورید و تلاش می‌کنید که زبان‌ها را ببندید و قلم‌ها را بشکنید.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصر، حجت‌الاسلام سید حمید روحانی در پاسخ به اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی نامه‌ای را منتشر کرده که متن کامل آن بدین شرح است:

حجت‌الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی
با سلام
نامه منتسب به دفتر جنابعالی را، پیش از آنکه به دستم برسد در برخی از روزنامه‌های گمنام، مطالعه کردم. از آنجا که می‌دانم این نامه اگر به قلم جنابعالی نباشد، بی‌تردید زیر نظر شما نگارش یافته است، رخصت می‌خواهم پاسخ را خطاب به شما بنگارم و پیش از پرداختن به پاسخ، باید عرض کنم ای کاش شرایط به گونه‌ای بود که می‌توانستم در برابر این نامه سکوت می‌کردم و آن را بی‌پاسخ می‌گذاشتم تا به جریان‌های اختلاف برانگیز کشیده نشوم اما چه کنم که سکوت من مایه گستاخی بیشتر دشمنان می‌شود و آنان را بیش از پیش جری‌تر می‌کند و به انقلاب، اسلام، امام و رهبر مظلوم و مقاوم ملت ایران آسیب می‌رساند و چه بسا تاریخ را نیز خدشه‌دار سازد و ناحق را حق بنمایاند و حق را باطل جلوه دهد. درباره این نامه و برخی از مطالب آن یادآوری نکاتی بایسته است:
1ـ‌ انتظار این بود که در پاسخ مطالب و مسائلی که در سخنرانی اینجانب در شهرستان خمین آمده است، به موضوعاتی می‌پرداختید که جنبه اصولی و ریشه‌ای دارد و روشن شدن آن می‌تواند در دیدگاه و داوری ملت ایران نسبت به جنابعالی تأثیر بسزایی داشته باشد. در سخنرانی اینجانب در مورد نامه سرگشاده سرکار عالی به مقام معظم رهبری (اطال الله عمره) به این نکته اشاره شده است که "تمام مصیبت‌هایی که در جریان انتخابات و پس از انتخابات بر سر این کشور آمد از آن نامه سرگشاده بود که آتش نفاق و اختلاف را روشن کرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت. " در آن سخنرانی به برخی از تحریف‌گری‌هایی که در کتاب خاطرات آن‌جناب به چشم می‌خورد نیز اشاره شده است. بی‌تردید آن نادرستی‌ها در کتاب خاطرات شما مایه تاسف و نگرانی "قاطبه دلسوزان انقلاب اسلامی " و علاقه‌مندان به حضرت امام (سلام الله علیه) می‌باشد و این دغدغه را ایجاد می‌کند که "هنوز بیش از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته است " مبادا "منافع زودگذر باندی "، شخصی و دنیوی، دانسته و ندانسته مایه دستبرد به واقعیت‌های تاریخی شود و اعتبار خاطره‌نگاری و تاریخ‌نویسی را به زیر سؤال برد. هر چند طی سال‌های گذشته بسیاری از کتاب‌هایی که به نام "خاطرات " و تاریخ انقلاب به بازار آمده ـ‌ و می‌آید ـ‌ آکنده از خطا و اشتباه و بعضاً دروغ و تحریف و وارونه‌نویسی و خلاف‌گویی می‌باشد و بار دیگر ژرف‌نگری و آینده‌بینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام عزیز را نمایان می‌سازد که هنوز انقلاب اسلامی به پیروزی نــرسیده بود هشدار داد:
"... لازم است برای بیداری نسل‌های آینده و جلوگیری از غلط‌نویسی مغرضان، نویسندگــان متعهد با دقت تمام به بررسی دقیق تاریخ این نهضت اسلامی بپردازند ... ما که هنوز در قید حیات هستیم و مسائل جاری ایران را که در پیش چشم همه ما به روشنی اتفاق افتاده است دنبال می‌کنیم، فرصت‌طلبان و منفعت‌پیشگانی را می‌بینیم که با قلم و بیان و بدون هراس از هر گونه رسوایی، مسائل دینی و نهضت اسلامی را برخلاف واقع جلوه می‌دهند ... و شکی نیست که این نوشتجات بی‌اساس به اسم تاریخ در نسل‌های آینده آثار ناگواری دارد ... امروز قلم‌های مسموم درصدد تحریف واقعیات هستند، باید نویسندگان امین این قلم‌ها را بشکنند ... " ( صحیفه امام، ج 3، ص 434 )
جنابعالی به جای پاسخگویی به پرسش‌ها، شبهه‌ها و نگرانی‌هایی که نامه سرگشاده و خاطره‌نویسی‌های بعضاً ناآراسته شما در میان مردم پدید آورده است، روی برخی مسائل ناچیز انگشت گذاشته‌اید و از اینکه در سخنان من آمده است: "در انتخابات ریاست جمهوری نهم با سر و مغز زمین خورده " خــرده گرفته‌اید که قبول دارم باید از جمله مناسب‌تری استفاده می‌شد، مانند شکست خورد و یا به تعبیر فوتبالیست‌ها "قدرت را به حریف واگذار کرد "! و... در هر صورت از این بابت پوزش می‌خواهم لیکن این نکته را نتوان نادیده گرفت که با "سابقه ذهنی جامعه از حجت‌الاسلام " هـاشمی بهرمانی، به عنوان "یار امام و رهبری " برازنده و ارزنده نباشد به گونه‌ای موضع‌گیری کند که در میان مردم چنین وانمود شود که به ولایت و رهبری پشت کــرده و در صف نامحرمان ایستاده است. آن نامه سرگشاده با آن اولتیماتوم سخیف:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گرفتن به پیل
اگر از سوی تکنوکرات‌ها و لیبرال‌های معاند و مغرض (که امروز به دروغ سنگ آقــای هاشمی را به سینه می‌زنند) و اپوزوسیون نظام، منتشر می‌شد ، هضم آن برای دوستان و دوستداران انقلاب آسان بود، اما بالا زدن آستین همت توسط بعضی برای برآورده کردن آرزوی محال دور کردن مردم از ولایت و اعلان جنگ نیمه‌رسمی به مقام معظم رهبری، از سوی کسانی که داعیه "ارادت به شخصیت حقوقی و حقیقی ولایت " دارند "از تناقض‌های عجیب و غریب روزگار است " !
2ـ شما در نامه خود به "ذوق‌زدگی بعضی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ریز و درشت " از سخنان من اشاره کرده و آن را به اصطلاح ملاک نادرستی آن سخنان دانسته اید !!؟ باید دانست " ذوق زدگی " یا استقبال از گفتار من از سوی برخی از نیروهای خودی شگفت‌آور و ناروا نیست لیکن "ذوق زدگی " رسانه‌های غربی و سازمان‌های جاسوسی بین‌المللی و محافل صهیونیستی و قدرت‌های استکباری از نامه و سخنرانی‌های سرگشاده جنابعالی زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد؛ آیا می‌دانید نامه سرگشاده شما چه خون جگری برای دلسوزان انقلاب و رهروان راستین راه امام به همراه داشت و اشک‌هایشان را جاری ساخت؟ آیا می‌دانید دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی از آن نامه سرگشاده چه شادی‌ها کردند و چه سر و صداهایی در دنیا بر پا کردند و چه تبلیغات زهرآگین و ناهنجاری بر ضد مقام معظم رهبری به راه انداختند ؟!
آقای هاشمی !
"باور این جمله به نقل از شما در رسانه‌ها سخت است " که: " جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است "!! (گاردین سایت بی بی سی، 27 / تیرماه / 88 ) آیا میدانید که استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ اگر روزی این دروغ را باور کنند که "جمهوری اسلامی حمایت مردم را از دست داده است " در یورش به ایران درنگ نمی‌کنند ؟ آیا این گونه سیاه‌نمایی‌ها آب به آسیاب دشمن نمی‌ریزد؟ و دشمن را به طمع نمی‌اندازد؟
3ـ نوشته‌اید "... به خـاطر دستمالی، قیصریه را به آتش نکشید "!!؟ کاش توضیح می‌دادید که منظورتان از "دستمالی " که به خــاطــر آن ممکن است "قیصریه را به آتش بکشم " چــه می‌باشد؟ شما خوب می دانید که من در درازای 30 سال که از انقلاب اسلامی می‌گذرد ، به رغم اینکه زمینه به دست آوردن پست و مقـــام برای من فراهم بود، هیچ مسئولیتی نپذیرفتم و دنبال قدرت ندویدم؛ من نیز می‌توانستم وکیل، وزیر، سفیر و ... شوم لیکن این کار را نکردم چون مسئولیتی مقدس‌تر ، ارزشمندتر و مهم‌تر بر دوش دارم؛ رسالت مقدس تدوین تاریخ، رویارویی با تحریف‌گری‌ها و پاسداری از خط امام، بزرگ‌ترین مسئولیتی است که بر دوش من سنگینی می‌کند که انجام آن را با سخت کوشی، پایداری و استواری دنبال می‌کنم. من بــرای اینکه به مجلس شورای اسلامی راه یابم و مثلاً رئیس مجلس شوم به آب و آتش نــزدم، من بــرای اینکه رئیس جمهور شوم، گریه نکردم و صحنه ساختگی تدارک ندیدم و مشتی بازیگر و هنرپیشه را گـرد نیاوردم تا هنرنمایی کنم و صحنه‌هایی دور از شأن یک روحانی باسابقه خلق کنم. من بر سر دنیا و مشتهیات دنیوی با کسی سرجنگ ندارم؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی با اینکه حاصل عمرم بود و جوانیم را روی آن گذاشته بودم، آن گاه که به راه ناصواب رفت برای اینکه "به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش نکشم " از حق خود چشم پوشیدم و بی سر و صدا از آن جدا شدم و دوری گزیدم و "عطای آن را به لقایش بخشیدم "؛ من برای اینکه وامدار هیچ گروه، مقام و شخصی نباشم با زندگی طلبگی ساختم، ساده‌زیستی پیشه کردم، و افتخار می‌کنم که سنگی روی سنگ نگذاشتم و سرمایه‌ای نیندوختم. من برآنم که دریابم نظـر جنابعالی از اینکه "به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش نکشید " چه می‌باشد و این "دستمال " ناقابل چیست که من از آن بی‌خبر و بیگانه‌ام.
اگر دفاع از کیان روحانیت، خط امام و رهبری و پاسداری از آرمان‌های انقلاب اسلامی و رویارویی با تحریف‌گری‌هـا و دروغ‌پردازی‌ها از دید جنابعالی "دستمالی " است که نبایستی "به خاطر آن قیصریه را به آتش کشید " باید بگویم زهی تأسف.
"این تأسف موقعی عمیق‌تر می‌شود که بدون عبرت گرفتن از حـوادث دو قرن اخیر، به ویژه حوادث پس از مشروطه، به عنوان یک فرد روحانی، خواسته یا ناخواسته توطئه شوم اسلام‌ستیزی و ولایت‌گریزی و القای اتهام به رهبری را در یک نامه "کاملاً احساسی " و غرض‌مندانه "تسهیل نمایید "!
4ـ جنابعالی در این نامه از پروژه "هاشمی ستیزی " و "روحانیت ستیزی " خبر داده‌اید و این دو جریان را به هم ارتباط داده‌اید؛ انگار هر گونه خرده‌گیری و انتقاد از جناب هاشمی مساوی با "روحانیت‌ستیزی است "!!؛ اولاً بایسته است توضیح می‌دادید که آقای هـاشمی رفسنجانی امروز چه ویژگی‌ها و برجستگی‌هایی دارند که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی از آن احساس خطر می‌کنند که به "هاشمی ستیزی " برخاسته‌اند؟! آیا به نظر جنابعالی همانگونه که دشمن از خط امام وحشت دارد و دیر زمانیست توطئه امام‌زدایی را در دست اقدام دارد، امروز از خط هاشمی رفسنجانی نیز اندیشناک است و بر آن است که آن خط خطرناک برای جهانخــواران را از میان ببرد؟ راستی این "خط برجسته و آراسته هاشمی " چرا و چگونه تا این پایه نادیدنی و پنهان است که ملت ایران به رغم رشد و آگاهی والا نتوانسته‌اند به آن پی ببرند، و تنها استکبار جهانی و دشمنان درون‌مرزی و برون‌مرزی اسلام از آن آگــاهی یافته‌اند؟! در خور نگرش است که امروز قلم به مزدانی که با امام و آرمان‌های انقلاب اسلامی سر ناسازگاری دارند و بر آنند خط و راه و اندیشه امام را به موزه تاریخ بسپارند، از خطـر "هاشمی ستیزی " اظهار نگرانی می کنند و هشدار می دهند؟!
ثانیاً می‌دانیم و می‌دانید که جامعه روحانیت و پایه‌های استوار آن هیچ گاه وابسته به فرد نیست؛ رفتن یک فـرد یا سقوط فرد دیگر نمی‌تواند ارکان روحانیت را متزلزل سازد، چنانکه سقوط آقای سید کاظم شریعتمداری با آن دبدبه و کبکبه و بیرون رفتن آقای منتظری از صف طلایه‌داران انقلاب اسلامی با آن پیشینه درخشان و انقلابی، نتوانست به کیان روحانیت آسیب برساند و زمینه را برای توطئه "روحانیت‌ستیزی " هموار سازد . اگر بنا بود اساس روحانیت وابسته به فرد باشد، بی‌تردید تاکنون ارکان جامعه روحانیت فرو پاشیده و از میان رفته بود و آثاری از آن نمانده بود تا تداوم آن به وجود آقای هاشمی بستگی داشته باشد.
ثالثاً آنچه امروز مایه دغدغه و نگرانی جنابعالی شده است، اینجانب از زمان‌های دور آن را دریافته و خطر آن را طی مصاحبه‌ای به شکل غیر مستقیم به شما گوشزد کردم، و طی مصاحبه‌ای با خبرنگار جهان‌نیوز در تاریخ 17/شهریور/1386 یادآور شدم:
... امیدوارم که آقای هاشمی نسبت به اطرافیان خودشان مقداری هوشیار باشند که عوامل مرموز باعث ایجاد مشکل برای ایشان نشوند... آنچه مایه نگرانی است، این است که شخصیت‌های روحانی ما بر اثر یک سلسله موضع‌گیری‌های نابجا و ادعاهای ناروا و اغراق‌آمیز به زیر سؤال بروند و زحمات طولانی آنها در مبارزه به هدر برود.
رابعاً این اعمال و رفتار و گفتار و کـردار شخصیت‌ها و چهره‌هاست که مایه سقوط یا صعود آنان می‌شود. این سناریوی زننده و فیلم انتخاباتی شکننده جناب هاشمی رفسنجانی با کارگردانی سازنده فیلم مارمولک است که زمینة هاشمی‌ستیزی را هموار می‌کند. این کارهای سؤال‌برانگیز آقازاده‌ها و نورچشمی‌ها، به ویژه کردار نامناسب و زننده صبیه جناب آقای هاشمی است که مایه بی‌آبرویی و بی‌اعتباری ایشان در میان جامعه می‌شود.
بزرگ‌ترین خطر برای انسان آن است که به دست خود زمینه سقوط خود را فراهم کند لیکن نتواند دریابد که مشکل کار کجاست و چه عواملی مایه آسیب‌پذیری او شده است و دیگران را مقصر ببیند. باید دانست مردم امروز با نسل‌های گذشته تفاوت کلی دارند؛ مردم امروز رشد یافته، آزموده، ورزیده، سیاستمدار، آدم‌شناس و آگاه و دانا می‌باشند و بیراهه‌پویی‌ها، کژاندیشی‌ها و نامردمی‌ها را به درستی در می‌یابند و بر نمی‌تابند؛ از این رو، سره را از ناسره به خوبی باز می‌شناسند و در برابر ناراستی‌ها و بی‌مبالاتی ها بی‌درنگ موضع می‌گیرند و دست رد بر سینه نامحرمان می زنند. این روزها اینجا و آنجا زمزمه‌هایی شنیده می شود که بله؛ "دست‌هایی در کار است که یاران امام را از صحنه حذف کند و به یاران امام اهانت می‌شود " باید دانست آنهایی که به راستی در خط امام‌اند و راه امام را دنبال می‌کنند در دل و جان مردم جا دارند. ملت ایران همانگونه که به امام عشق می‌ورزند، یاران امام را نیز با دل و جـان ارج می‌نهند لیکن برخی از یاران نایار "سربازان متمردی‌اند " که سنگر را رها کرده از صحنه گریخته‌اند و یا به سنگر عناصر ضد انقلاب پناه برده‌اند. مردم به آن دسته از سست‌عناصری که تاب مقاومت ندارند و از تداوم راه خسته شده و بیراهه گزیده‌اند، به چشم دشمنان امام و انقلاب می‌نگرند و آنان را از دشمنان برون‌مرزی و استکبار جهانی، برای کشور و ملت خطرناک‌تر می‌دانند. ملت ایران به درستی دریافته‌اند که امروز، خطری که انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند از امریکا نیست؛ "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند " امروز خطر از ناحیه کسانی است که داعیه خط امامی دارند، لیکن شهوت مقام آنان را کور کرده است و "برای دستمالی قیصریه را به آتش می‌کشند "! و یا با ادعای خط امام و یار امام به شیوه‌ای منافقانه اندیشه‌های لیبرالیستی را ترویج می‌کنند؛ از "تشنج‌زدایی "! دم می‌زنند، از "عرف بین‌المللی " سخن می‌گویند، با کسانی که شعار "نه غزه، نه لبنان " می‌دهند هم‌مسیرند و از حمایت صهیونیست‌ها، سلطنت‌طلبان، منافقان، عوامل امریکا و انگلیس برخوردارند و به آن می‌بالند. خطر جدی و ریشه‌ای برای اسلام، انقلاب و استقلال ایران این فرصت‌طلبانی هستند که نان را به نرخ روز می‌خورند، "ابن‌الوقتند "؛ یک روز علیه آقای منتظری نامه سرگشاده می‌نویسند و روز دیگر نه تنها راه و کار او را خود تکرار می‌کنند، بلکه سر در آستانه او می سایند؛ این کسان را نمی‌توان با دستاویز یار امام تقدیس کرد. ملت روشن‌ضمیر ایران، مانند برخی از فرقه‌های اسلامی نیستند که بر این باور باشند که "صحابه " و کسانی که روزگاری را با پیامبر اکرم (ص) گذرانده‌اند، از هرگونه لغزش و خطا مصون‌اند و به هر کار ناشایستی دست بزنند، نباید مورد طعن و نقد قــرار گیرند. امروز برخی کژاندیشان و بیراهه‌پویان بر این باورند کسانی که روزی و روزگاری در کنار امام زیسته و یا با امام دیدارها و گفت وگوهایی داشته‌اند و از یاران امام به شمار می‌روند ، به اصطلاح معروف از هفت دولت آزادند؛ هر جا بروند و هر کاری بکنند چون زمانی در خدمت امام بوده و از یاران امام شمرده می‌شده‌اند، شایسته نیست که مورد اعتراض و خرده‌گیری قرار بگیرند؛ این دید با مکتب تشیع همخوانی ندارد . پیروان علی(ع) و در واقع پیروان اسلام ناب محمدی(ص) تنها به پیشینه افراد برای داوری بسنده نمی‌کنند و موضع روز آنان را نیز مورد نظر قرار می‌دهند و آنچه امام اعلام کرد: "میزان، حال فعلی افراد است " سخن برحق و برجسته‌ای است که ریشه در مکتب اسلام راستین و مکتب تشیع دارد که نبایستی از آن غفلت کرد. بنابراین، کسانی که امروز مورد حمله، طعنه، خشم و نفرت مردم قرار دارند یاران از راه برگشته‌‌اند، نه پاکباختگان وفادار و پیروان راستین راه امام که پیوسته با مردم‌اند، با مردم حرکت می‌کنند، صف خود را از مردم جدا نمی‌کنند و خود را وامدار مردم می‌دانند و شیفتگان خدمت‌اند نه تشنگان قدرت.
5ـ نوشته‌اید که داستان حمایت شما از منافقان در دوران مبارزه را من کشف نکرده‌ام و شما آن را خیلی مفصل‌تر در خـاطرات خود آورده‌اید . اینجانب هیچگاه ادعــا نکردم که پدیده‌ای را کشف کرده و ناگفته‌ای را یافته و بازگو کرده‌ام و نیز هیچگاه بر آن نیستم که جنابعالی را به سبب حمایت از منافقان در آن روز و روزگار، خدای نخواسته مورد شماتت، سرزنش و نکوهش قـرار دهم. این واقعیت به درستی روشن و آشکار است که بسیاری از روحانیان، از روی ساده اندیشی، زود باوری، سهل‌انگاری و احساسات آنی، فریب این گروهک مکار و فریب‌کار را خوردند و به یاری آنان شتافتند، لیکن نکته این است که جنابعالی با این اشتباه آشکار که در زندگی سیاسی خود دارید، چگونه خود را در حد امام می‌نمایانید؟! امام را در جریان بنی‌صدر به زیر سؤال می‌برید و ادعا می‌کنید که امام به سبب اینکه در جامعه حضور نداشت از ماهیت بنی‌صدر آگاهی نیافت و جنابعالی چون در میان مردم بودید و در اجتماع حضور فیزیکی داشتید، بنی صدر را به درستی شناخته بودید و خطر او را دریافته بودید لیکن امام خطر را برنمی‌تافت! و از بنی‌صدر حمایت می کرد و سرانجام دریافت که نظر شما درست و مطابق با واقع است! و ...
جنابعالی اگر به راستی این ادعا را باور دارید که امام به سبب اینکه در اجتماع حضور نداشت، بنی‌صدر را به درستی نشناخته بود و به ماهیت او پی نبرده بود، باید عرض کنم که هنوز امام را نشناخته‌اید؛ البته امام در دوران زندگی پرافتخار خویش آن گونه که باید و شاید شناخته نشد؛ امروز نیز شناخته نشده است. بی‌تردید آی

/ 2 نظر / 21 بازدید
روشنگر

شما چرا عنوان دکتر را جلو اسمت گذاشتی مگه از اینکه روحانی شدی شرمنده ای

ســـربــاز کوچـــک امــام خــامـنــه اي

.::: کــليـپ ســـــراي کــربـــــلاي 5 :::. دانلود جديدترين کليپ هاي صوتي و تصويري با موضوعات مذهبي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و ... حتما سر بزنيد.. «در ضمن آماده تبادل لينک با کليه وبلاگ هاي انقلابي و ارزشي مي باشيم» - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - امروز صفاي دل ما خامنه ايست جز عشق ولا، دواي اين جامعه نيست در ورطه دشمنان دوصد دوست کم است امروز دو صد دشمن و يک خامنه ايست - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - اللهــم الحفــظ قاعـدنــــا امــــام الخــــامنــــه اي اللهـم الـرزقـنــا تـوفيــق الشهـادت فـي سبيــلک