دکتر علی شریعتی به نسل جدید پاسخ می گوید: سؤال سوم

اگر اصل بر این باشد که این جامعه باید از وضع
فعلى به‏درآید، این جامعه باید روابط اجتماعى منحطى را که دارد تغییر دهد، باید
طرز تفکرى که دارد عوض شود، باید زبانش و  مذهبش عوض شود، باید فرهنگش
پیش رود، باید بسیارى از معتقدات و خرافاتش از بین برود، باید به‏صورت انقلابى
دگرگون شود، باید تغییر کند، باید از این مرحله به مراحل بالاتر، جهش‏وار، ارتقاء
پیدا کند، باید این سنتهاى پوسیده‏اش را ریشه‏کن سازد، و اگر اصل را در سیاست و

حکومت بر دو شعار «رهبرى و پیشرفت» یعنى تغییر انقلابى مردم قرار دهیم، آن
وقت انتخاب این رهبرى به‏وسیله افراد همین جامعه ( به صورت مستقیم ) امکان ندارد، زیرا افراد جامعه
هرگز به کسى رأى نمى‏دهند که با سنتها و عادات و عقاید و شیوه زندگى رایج همه
افراد آن جامعه مخالف است و مى‏خواهد آنها را ریشه‏کن کند و بسیارى از سنتهاى
مردم سنت‏پرست را عوض کند و سنتهایى مترقى را جانشین آنها کند که مردم هنوز
با آنها آشنا نیستند و با آن موافق نیستند. چنین مردى و رهبرى نمى‏تواند مورد
اتفاق اکثرت آراء این مردمى که باید خودشان عوض شوند و آرائشان هم باید عوض
شود، قرار بگیرد. اما اگر حاصل حکومت را نه براساس حرکت و تربیت (سیاست) بلکه
براساس ثبوت یعنى براساس پلیتیک یا کشوردارى قرار بدهیم که حکومت
همان‏طور که در بینش یونانى گفتیم وظیفه‏اش تنها نگاهبانى و نگهدارى مردم و
حفظ سنتها و حفظ مقدسات موجود مردم و حفظ روابط اجتماع رایج باشد و مردم
در این حکومت فقط و فقط احساس خوشى و شادى و برخوردارى بکنند، بر این
اصل قرار بدهیم که حکومت فقط نگاهبان جامعه، حافظ شکل کنونى اجتماع یعنى
نگاهبان وضع موجود باشد، در این صورت، یک حکومت «استاتیک» خواهیم داشت،
و مسئولیتمان رهبرى نیست، اداره است، تغییر و پیشرفت و نجات و دگرگونى
انقلابى نیست، حفظ وضع و تحکیم نظام و بناى موجود است. بى‏شک عالیترین و
مقدسترین اصل و شکل سیاسى حکومت، با این اصل و براى این هدف، دموکراسى
است زیرا مردم به کسى رأى خواهند داد که مورد پسندشان است، یعنى به کسى که
با عموم هم‏رأى و هم‏ذائقه و با اکثریت هم‏عقیده باشد و خودش به همه این سنتها
تکیه کند و از آنها حمایت نماید و بر راه و روشى رود که همه یا اکثریت مى‏روند.

اما اگر گروهى از افراد روشن در یک جامعه‏اى قرار بگیرند و با وضع کنونى آن
جامعه مخالف باشند و آرزومند تغییر و تحول سریع و انقلابى در بینش جامعه، ذوق
جامعه، اعتقادات جامعه و سنتهاى موجود در این جامعه باشند، اینها از طرف مردم
اکثریت نخواهند داشت. کسانى اکثریت خواهند داشت که حافظ وضع موجود باشند.
بنابراین حکومتى که با آراء مردم یا آراء اکثر مردم انتخاب مى‏شود حافظ آراء اکثر
مردم خواهد بود.

کودکان بیشتر پرستارانى را انتخاب مى‏کنند که بى‏شک هدف آنها پرستارى و
خوش‏گذشتن به آنها و آزاد گذاشتن بچه‏ها باشد. کسى که به‏سختى با آنها رفتار
مى‏کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد مى‏کند و به آنها درس جدید و رسم جدید و
هر لحظه گامى جدید تحمیل مى‏کند، مسلما رأى نخواهد آورد. یکى از نویسندگان
مى‏گوید: «من در کودکى همیشه به مادرم بد مى‏گفتم براى اینکه همیشه مرا به
رختشویى، به جاروکشى و به غذا درست کردن وادار مى‏کرد و بعد هم تا مى‏خواستم
فرصتى براى استراحت داشته باشم، مى‏گفت برو درس بخوان، مشق بنویس، کتاب
بخوان. اما خاله مهربانى داشتم که تا چشم مادرم را دور مى‏دید، مرا به گردش
مى‏برد، اسباب بازى برایم مى‏آورد، شیرینى برایم مى‏خرید، و وقتى که من به خانه
خاله‏ام مى‏رفتم، آنجا احساس آزادى مطلق مى‏کردم و همیشه ستایشگر خاله‏ام بودم
و سرزنش‏کننده مادرم بودم.

اما، حالا که بزرگ شده‏ام همیشه مادرم را ستایش مى‏کنم ولى از خاله‏ام هیچ
حرفى نمى‏زنم».[1]

 


[1]. همان، صص 463 ـ 465.

 

/ 0 نظر / 16 بازدید