کتاب ولایت فقیه یا حکومت اسلامی

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ولایت فقیه یا حکومت اسلامی

مقدمه : ( جایگاه سیاست و حکومت )

مناسبترین آغاز برای رسیدن به " حکومت اسلامی " و به عبارت دیگر در اندیشه سیاسی اسلام، شروع بحث با یافتن جایگاه سیاست و حکومت در جامعه انسانی است.  

برای پیدا کردن جایگاه سیاست و حکومت ابتدا بحث را از انسان شروع می کنیم. انسان به عنوان یکی از موجودات عالم خلقت از یک طرف به سوی اجتماعی شدن می رود و از سوی دیگر به طرف اختلاف و درگیری. عناصری که انسان را به سمت اجتماعی شدن سوق می دهند در فرمول زیر مشخص شده اند:

انسان + نیاز به آرامش[1] +  غریزه جنسی +  صفت انس[2] +   قریحه استخدام [3]       =     اجتماع

اما انسانها هرزمان که با یکدیگر درجائی جمع می شوند و اجتماعی را تشکیل می دهند چه کوچک باشد یا بزرگ، دچاراختلاف ودرگیری می شوند. این درگیری به گونه ای اجتماع شکن می شود که نسل انسانها به خطر می افتد. عناصری که انسانها را دچار این اختلاف و درگیری می کنند در فرمول زیر نمایش داده شده است:

انسان + اختلاف قوای بدنی وعقلی[4] + قریحه استخدام + نفسانیات و خلقیات[5]  =   استثمارو بهره کشی             

اما از آنجا که استثمار مخالف اختیا و آزادی مساوی خدادادی است موجب می شود که ضعیف ترها در برابرقوی ترها با یکدیگر متحد شوند و با قویترها که آنها هم اتحادیه ای تشکیل داده اند بایستند و با یکدیگر بجنگند. این جنگ خانمان برانداز است و نسل انسانها را به خطر می اندازد. پس از آنجائی که انسان برای از بین رفتن آفریده نشده است پس باید مقوله ای وجود داشته باشد تا اختلاف را از اجتماع انسانها بر دارد وبه انسانها اجازه دهد که بتوانند در کنار یکدیگرزندگی کنند. این مقوله " قانون " است. بر این اساس قانون را می توان در یک تعریف ساده این گونه تعریف کرد:

"قانون به مقوله ای گفته می شود که حیطه عمل و حق هر یک از افراد اجتماع را معین می نماید "

البته بشر در طول تاریخ زندگی اجتماعی خود دریافته است که هیچ قانونی نمی تواند در جامعه وجود داشته باشد و پایدار بماند مگر آنکه حداقل سه نهاد در جامعه وجود داشته باشد: قانونگذاری، اجرای قانون و ضمانت اجرای قانون که به مجموعه اینها " حکومت " گفته می شود.

براین اساس اگر بخواهیم حکومت را به گونه ای علمی تعریف کنیم باید بگوئیم:  

حکومت به دستگاهی گفته می شود که برجامعه اقتدارو چیرگی دارد؛ شامل عقیده، قانون، قوای چندگانه، سازمانهای وابسته و روابط داخلی و خارجی می گردد.

البته واژه حکومت در زبان فارسی و عربی مترادفهائی دارد که اگر به آنها توجه نکنیم نمی توانیم آن را در اندیشه سیاسی بزرگان اسلام شناسائی و دنبال گیری کنیم. این واژه ها عبارتند از:

دولت، ولایت، امارت، خلافت، سلطنت، نظام سیاسی و رژیم سیاسی[6]

هر حکومتی برای پیاده کردن قانون نیازمند یک تدبیر و چاره اندیشی است بنام " سیاست ". پس سیاست در لغت عبارت است از تدبیر و چاره اندیشی. اما در اصطلاح مانند همه پدیده های دیگرنزد اندیشمندان مختلف تعاریف متفاوتی به خود اختصاص داده است. به عبارت دیگر،اندیشمندان سیاسی با نگاه کردن به سیاست از زوایای مختلف دچار تعریف های مختلفی از آن شده اند؛ به عنوان نمونه :

میرزا ملکم خان وزیر مختار ناصرالدین شاه در دربار انگلستان و صاحب امتیاز روزنامه " قانون " د رباره سیاست می گوید: " سیاست عبارت است از حکم و تنبیه، بدون تنبیه حکم نیست و بدون حکم نه سیاست است و نه دولت". احمد کسروی نویسنده کتاب " تاریخ آذربایجان " معتقد است که : " سیاست عبارت است از همبستگی توده ها با یکدیگر؛ چگونه یک توده راهی را برای زیست و پیشرفت درمیان سایر توده ها باز کند ". دکتر علی شریعتی معلم انقلاب و جامعه شناس سیاسی در تعریفی از سیاست می گوید: " سیاست عبارت است از خود آگاهی انسان نسبت به خود وجامعه ، و سرنوشت مشترک خود وجامعه ای که در آن زندگی می کند ". اندیشمندان غرب معاصرسیاست را از منظر نگاه به واقعیت برخی سیاستها، این گونه می بینند که " عبارت است از قدرت و نفوذ، هرگاه فردی دیگری را وادار به انجام عملی کند و از انجام عملی باز دارد اعمال قدرت کرده است ".

اگربا دقت، به همه این تعریفها نگاهی بیاندازیم در می یابیم که سه تعریف اول بیشتر صبغه زمانی دارند؛ زیرا میرزا ملکم خان در زمانی زندگی می کرد که بیشترین دغدغه اصلی مردم ایران عدالت و عدالتخانه خواهی بوده است. پس تعریف او بیشتر صبغه قضائی دارد. کسروی درزمانی زندگی می کرد که ایران در دو جنگ جهانی از جانب دشمنان اشغال شده بود بنابراین همه سیاست را در این می بیند که یک ملت و به تعبیر او یک توده بتوانند راهی را برای زیستن درمیان سایر ملتها باز کند. براین اساس تعریف او صبغه سیاست جارجی دارد. اما تعریف دکترشریعتی بیشتر صبغه روانشناسی اجتماعی دارد زیرا او در زمانی زندگی می کرد که جامعه ایران دچار یک خود باختگی بود. پس همه سیاست از نظر اواین است که افراد و جامعه یک خودآگاهی پیدا کنند و یک بازگشت به خویشتن خویش داشته باشند. البته تعریف اندیشمندان غربی همانطور که گفته شد صبغه " نگاه به واقعیت دارد نه نگاه به حقیقت ".   

فقهاء و فلاسفه اسلامی نسبت به سیاست نگاه دیگری داشته اند. آنها به سیاست بر پایه آنچه باید باشد نگاه کرده اند. به عبارت دیگر با یک دید ارزش گرایانه به سیاست پرداخته اند. آنها می گویند:

" سیاست عبارت است از اداره جامعه های انسانی و هدایت آن به سوی تعالی ".

بر این اساس هدایت درسیاست نقش ویژه ای پیدا می کند. همانطور که نزد بسیاری از اندیشمندان متعهد همین گونه بوده است؛ چنانکه ارسطو اندیشمند یونان باستان نیز معتقد بوده است که هدایت و ایجاد فضیلت اخلاقی خمیر مایه حکومت به معنای واقعی است و معتقد است که اگر حکومتی ایجاد فضیلت اخلاقی را هدف خود قرار ندهد فقط اسم حکومت را یدک می کشد و حکومت واقعی نیست.  

نقش ویژه هدایت در سیاست مورد تایید قرآن، پیامبر و ائمه می باشد:

1- قرآن می فرماید:

 أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی ( یونس :  35).

آیا کسانی که شما را به طرف حق هدایت می کنند مناسبتر برای تبعیت می باشند یا کسانی که شما را هدایت نمی کنند؟

2- پیامبر :

هرگاه رهبر سیاسی هدایتگر بر جامعه حاکم باشد دولت، دولت حق است وهرگاه رهبر سیاسی گمراه بر جامعه حاکم باشد دولت، دولت ابلیس است 

            3- امام علی (ع)

فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِیَ وَ هَدَى ( فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً ).

بدان بدرستی که برترین بندگان خدا نزد خدا رهبر سیاسی عادلی است که هدایت شده و هدایتگر باشد.

سیاست عبارت است از طلب صلاح مردم با هدایت آنها به راه نجاتگر در دنیا و آخرت.

*****

اثبات عقلی ولایت فقیه با استفاده از این مقدمه

در مقدمه فوق دریافتیم که انسان اجتماعی بدون قانون نمی تواند به حیات تکاملی خود ادامه دهد. قانون هم بدون حکومت هویت نمی یابد. حکومت پایدار نمی ماند مگر با تدبیر و چاره اندیشی ای که به آن سیاست گفته می شود و سیاست کامل نمی شود مگر با هدایت.

اما هدایت در عالم سیاست همان ایجاد فضیلت اخلاقی در جامعه است وایجاد فضیلت اخلاقی وابسته به تقویت وجدان اخلاقی در جامعه.  جدی گرفتن خدا و آخرت درجامعه

                            حضور رهبران خدا ترس و آخرت بین در راس جامعه                      

انواع حکومتها

ایرانیان باستان

                 استبداد مطلقه فردی     اشرافی       زرمداری      سلطنتی               

اندیشمندان اسلامی

                قرآن:         ولایت:        الله               طاغوت

پیامبر:             دولت:         حق                ابلیس

                امام علی ع:       امارت         نیک کردار       بدکردار

تفاوت اساسی حکومتها با یکدیگر

 

 

 

 

 

 

حکومتها                         

تساوی

آزادی

مشارکت

مبنای قانون

دستگاه سرکوب شدید

  • سلطنتی مطلقه فردی
  • سلطنتی مشروطه
  • اشرافی
  • زرمداری
  • استبداد مطلقه فردی
  • استبداد فراگیرفاشیستی
  • استبداد کارگری سوسیالیستی
  • دمکراسی لیبرال
  • مردم سالاری اسلامی
  • لیبرال الیگارشی

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

ندارد

دارد

 

 

 

 

 

 

 

  • خواست پادشاه بدون محدود یت
  • خواست مردم محدود به خواست پادشاه
  • خواست عده ای از اشراف
  • خواست عده ای از ثروتمندان
  • خواست فرد مستبد
  • خواست حزب فراگیرفاشیستی
  • خواست حزب کمونیست
  • خواست مردم محدود به قوانین لیبرالیزم
  • خواست مردم محدود به قوانین اسلام
  • خواست مردم محدود به خواست ثروتمندان

وجود دارد

وجود ندارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نسبت سنجی میان دمکراسی و حکومت اسلامی

مفهوم " حکومت مردم " و" حاکمیت مردم " حداقل از سه هزار سال پیش در جوامع مختلف وجود داشته است.  می توانیم فرض کنیم که ایرانیان باستان به آن " خشتر پاون " می گفتند. چینی ها " مین جو جوگی " به کار می بردند. ژاپنیها آن را با واژه " مین شو شوگی" معرفی می کردند. عرب ها " حکومه الشعب " می گفتند ولاتین زبانها آن را با واژه دموس - کراتوس نشان می دادند ( دموس به معنای مردم و کراتوس به معنای حکومت و حاکمیت ). هرودوت تاریخ نویس یونانی معتقد است که ایرانیان، دویست سال قبل ازافلاطون و ارسطو دمکراسی را می شناختند و در مورد خصوصیات آن بحث می کردند.[7] ایرانیان معاصر مفهوم حکومت مردم و حاکمیت مردم را با سه واژه  مردم سالاری ، جمهوریت و دمکراسی می شناسند که واژه دمکراسی در میان آنها طرفداران بیشتری دارد.

دمکراسی اما، مانند بسیاری از پدیده های دیگر، انواع مختلفی دارد؛ به گونه ای که فردی مانند " دیوید هلد " در کتاب " مدلهای دمکراسی " ادعا می کند که نزدیک به چهارصد نوع دمکراسی وجود دارد. اما من در اینجا بنا ندارم به آنها بپردازم، بلکه دوازده عدد ازدمکراسیهائی که، با یک مطالعه جامعه شناسی تاریخی، به آنها دست پیدا کرده ام را برشمرده و نسبت هر یک از آنها با حکومت اسلامی را مورد سنجش قرار می دهم.

قبل ازپرداختن به آنها لازم میدانم تذکر دهم که در تقسیم بندی پدیده ها همواره باید آنها را از جهات مختلف تقسیم کرد بنابراین در اینجا نیزدمکراسی را ازچهار جهت تقسیم می کنم.

در مرحله اول به انواع دمکراسی از جهت صفات می پردازم. دمکراسی از این جهت به دو دسته تقسیم می شود: دمکراسی محض و دمکراسی غیر محض.

الف) دمکراسی محض

 

ب) دمکراسی غیر محض

 

1- مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد هر خواستی داشته باشند.

1- مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد محدود به عقیده مورد نظر اکثریت

2- پلورالیزم عقیدتی وجود دارد( هرعقیده ای حق است؛ اگر اقلیت است می تواند به اکثریت تبدیل شود).

2- مونوئیزم عقیدتی وجود دارد( فقط یک عقیده، حق است)

3- سکولاریزم سیاسی وجود دارد( جدائی سیاست از دین)

3- سیاست می تواندمبتنی بردین ماوراءالطبیعی باشد

4- مشارکت مردم در مسائل سیاسی.

4- مشارکت مردم

5- آزادیهای نسبی.

5- آزادیهای نسبی

6- تساوی در برابر قانون.

 

6- تساوی در برابر قانون.

 

با یک مطالعه جامعه شناسی تاریخی به زودی متوجه می شویم که دمکراسی محض در هیچیک از جوامع بشری تحقق خارجی پیدا نکرده است و فقط در کتابها و در سخنرانیهای تبلیغاتی وجود دارد. بر این اساس حکومت اسلامی با آن سازگاری ندارد. علاوه بر اینکه سه پارامتر اول این نوع از دمکراسی با اسلام هیچ سازگاری ندارند. اما حکومت اسلامی با دمکراسی غیر محض نه تنها نا سازگاری ندارد بلکه یکی از مصادیق این دمکراسی محسوب می شود و اساسا همه دمکراسیهائی که درطول تاریخ در جوامع مختلف به وجود آمده اند همگی دمکراسیهای غیر محض می باشند. به عنوان مثال در دمکراسی اسلامی اولا مبنای قانون خواست مردم قرار می گیرد محدود به عقیده مورد نظر اکثریت که اسلام می باشد. دوم اینکه اسلام معتقد است که فقط او حق است آنجا که می فرماید: " ان الدین عندالله الاسلام "[8] ( روش زندگی نزد خداوند فقط اسلام می باشد). سوم در اسلام، سیاست مبتنی بر دین ماوراء الطبیعی (=آسمانی) است.  سه پارامتر دیگر نیز در اسلام مندرج می باشند. امام خمینی در مورد دمکراسی اسلامی می فرمایند:

ممکن است دموکراسى مطلوب ما با دموکراسیهایى که در غرب هست مشابه باشد، اما آن دموکراسى‏اى که ما مى‏خواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد. دموکراسى اسلام، کاملتر از دموکراسى غرب است.[9] 

اما دمکراسی از جهت مکتبنیز به شش دسته تقسیم می شود. یعنی شش مکتب در سه سده اخیر سربلند کرده و ادعای داشتن دمکراسی نموده اند. براین اساس تقسیم بندی دراینجا، مبتنی بر ادعا ونه بر به رسمیت شناختن می باشد:

1. لیبرالیزم[10]                       دمکراسی لیبرالیستی

2. سوسیالیزم[11]                     دمکراسی سوسیالیستی

3. اسلام                             دمکراسی اسلامی

4. فاشیزم[12]                          دمکراسی فاشیستی

5. مسیحیت                         دمکراسی مسیحی

6. ناسیونالیزم[13]                    دمکراسی ناسیونالیستی

با توجه با این دودسته بندی نتیجه می گیریم:

الف) دمکراسی یک ظرف است ومکاتب، مظروف آن می باشند وظرف همواره با مظروف خود شناخته می شود. یعنی اگر دراین ظرف، اسلام ریخته شود، دمکراسی اسلامی حاصل آن خواهد بود واگردرآن لیبرالیزم ریخته شود، دمکراسی لیبرالیستی و اگر سوسیالیزم ریخته شود دمکراسی سوسیالیستی تشکیل می گردد.

ب) عناصر تشکیل  دهنده دمکراسی عبارتند از: 1- مشارکت مردم درمسائل سیاسی         2- آزادیهای نسبی             3- تساوی در برابر قانون[14] ( در یک بررسی بسیار ساده به سرعت پی می بریم که مکتب اسلام این عناصر را به رسمیت شناخته و آنها را جزء احکام امضائی[15] خود قرار داده است ).

برخی ازافراد تصورمی کنند که بعضی از اصول لیبرالیزم مانند سکولاریزم از دمکراسی جدا نشدنی است در صورتی که این چنین نیست زیرا لیبرالیزم مانند اسلام یک مکتب است درحالی که دمکراسی یک شیوه حکومتی شمرده می شود. ایرانیان باستان که ازاولین اندیشمندانی بوده اند که درمورد دمکراسی اظهار نظرکرده اند، به حق فقط برهمین عناصردرمورد دمکراسی تاکید داشته اند. هرودوت مورخ یونانی درمورد خصوصیات دمکراسی نزد ایرانیان باستان می گوید:

اوتانس می گفت: ... اما حکومت مردم، اولا این حکومت اسم خوبی دارد که تساوی حقوق است ودیگر این که مردم کارهائی را که مالک الرقاب می کند مرتکب نمی شوند. انتخاب مستخدمین دولت به حکم قرعه است. هرامری مسئولی دارد وهر تصمیمی به مجلس رجوع می شود. بنابراین پیشنهاد می کنم که حکمرانی یک نفررا ملغی کرده اداره امورمردم را به مردم واگذاریم. اهمیت درکمیت است.[16]

امروزه نیزنویسندگان کتاب " دمکراسی چیست؟ " می گویند:

وجود دمکراسی مستلزم دو اصل کلی نظارت همگانی بر تصمیم گیری جمعی و داشتن حق برابر در اعمال این نظارت می باشد.[17]

اما دمکراسی از جهت سومی هم قابلیت تقسیم شدن را دارد و آن انواع دمکراسی از نظر مشارکت مردم می باشد که به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم شناخته می شود:

  • غیر مستقیم آن است که:

 

  • و مستقیم آنکه:

 

مردم با واسطه نماینده ها در مسائل سیاسی مشارکت می نمایند

 

مردم بدون واسطه نماینده ها در مسائل سیاسی مشارکت می نمایند

 

 

حکومت اسلامی از هر دو دمکراسی استفاده می کند.

و بالاخره دسته چهارم از انواع دمکراسی که آن را دمکراسی از نظرعمق می نامیم، به دو گونه تقسیم می شود:

  • دمکراسی حداکثر

 

  • دمکراسی حداقل

 

نهادهای حاکمیت مردم در جامعه نهادینه شده باشند. مانند: احزاب،  شوراهای شهروروستا، مجلس

مردم حداقلی از آزادی را دارند و در انتخابات شرکت می نمایند

 

همه دمکراسیهای بر خاسته از انقلابات مردمی از دمکراسی حداقل شروع می کنند وبه سمت دمکراسیهای حداکثر پیش می روند.  دمکراسی اسلامی هم در همه مصادیق خود ( یعنی حکومت پیامبر، حکومت امام علی ع و جمهوری اسلامی ایران ) به عنوان یک دمکراسی برخاسته از یک انقلاب اجتماعی،  از دمکراسی حداقل شروع کرده و به سمت دمکراسی حد اکثر پیش رفته است.

 مبانی اندیشه ای مردم سالاری اسلامی

مردم سالاری اسلامی مبتنی بر سه حاکمیت است:

1. حاکمیت تکوینی: یک نوع حاکمیت جبری و مستقیم خداوند است بر همه موجودات عالم خلقت اعم از جمادات نباتات حیوانات انسانها اجنه و ملائکه. خداوند درقرآن می فرماید: هرگاه اراده خداوند بر چیزی قرار گرفت به آن می گوید بشو پس می شود (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ).[18]

در این حاکمیت، اسلام ناب از دو مکتب نهیلیزم[19] و کمونیزم متمایز می شود. زیرا هیچیک از این دو مکتب به خدا اعتقاد ندارند تا اینکه حاکمیتی برای او قائل باشند.

2. حاکمیت شبه تکوینی:  یک نوع حاکمیت انسان است بر اعمال ورفتارخودش که در پرتو اختیار حاصل می شود. خداوند می فرماید: بدرستی که خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگرآنکه خود درتغییرش بکوشند (ان الله لایغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم).[20] ویا می فرماید: اگرانتخاب کنی شاکری واگر انتخاب نکنی ناسپاسی (...اما شاکرا و اما کفورا).[21] ملای رومی که استاد مسلم جبر و اختیار است برای نشان دادن این حاکمیت می گوید:

این که گوئی این کنم یا آن کنم              خود دلیل اختیار است ای صنم

دراین حاکمیت مکتب جبریه[22]ازاسلام ناب متمایز می شود.

3. حاکمیت تشریعی:  یک نوع حاکمیت غیر مستقیم خداوند است براعمال و رفتار انسانها؛ که در همان آیه 3 سوره انسان این مسئله به گونه ای مطرح می شود؛ آنجا که می فرماید: ( انا هدیناه السبیل.... ). ویا می فرماید: بدرستی که هر حکم و دستور و قانونی اختصاص به خدا دارد (ان الحکم الا لله ).  در این حاکمیت، سه مکتب مفوضه[23]، معتزله[24] و لیبرالیزم از اسلام ناب متمایزمی شوند. حاکمیت تشریعی خداوند را می توان درنمودار زیرنشان داد. حاکمیتی که خداوند می فرماید هیچگاه در جامعه تعطیل پذیر نیست.

الله

 

رسول

 

ائمه نایبان خاص پیامبر

 

 فقهاء نایبان عام پیامبر

 

فقهاء نایبان خاص ائمه

 

فقهاء نایبان عام ائمه

 

 

 

 

  • ان الحکم الا لله...[25]        اطیعوا الله...[26]  انما ولیکم الله......[27]
  •  
  •  
  • النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم [28]        ....و اطیعوا الرسول....      انما ولیکم الله و رسوله....       ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا[29]
  •  
  • ....و اولی الامر منکم         حدیث جابر:هم خلفائی یا جابر ، وأئمة المسلمین ( من ) بعدی أولهم علی بن أبی طالب ، ثم الحسن والحسین.............. [30]
  •  
  • پیامبر: جانشینان من کسانی هستند که بعد ازمن راویان احادیث و سنت من می باشند[31]

 

 

  • سلمان، حذیفه، عمار، زراره، عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، محمدبن عثمان، حسین بن روح، علی بن محمد سیمری  

 

 

  • امام زمان ع : در هر حادثه ای که پیش می آید به راویان احادیث (1)ما مراجعه داشته باشید
  • امام عسکری ع : از فقهاء(2) کسانی که صائن نفس(3)، حافظ دین(4) ، مخالف هوای نفس(5) و مطیع دستورات خداوند(6) می باشند پس بر توده مردم است که از آنها تبعیت داشته باشند. و این مشخصات فقط در برخی از فقهاء شیعه(7) وجود دارد.

 

  • امام صادق ع: بگردند و پیدا کنند فردی از میان خودتان ( شیعیان) که محقق در حلال و حرام ما(8) باشند و عارف به احکام ما(9) می باشند پس به حکم او راضی شوند بدرستی که من او را بر شما حاکم قرار دادم.
  • امام حسین ع: مجاری امور جامعه به دست عالمان الهی است که امین حلال و حرام خداوند(10) می باشند.[32]
  • امام علی ع : ....من از شما نسبت به عواقب امور آگاه تر( 11) می باشم[33]               امام علی ع : کسی که به زمان آگاه باشد ( 12)از هجمه شبهات در امان است.[34]

 

 

همان گونه که در این نمودار مشخص است در راس خط حاکمیت تشریعی خداوند، الله قرار دارد که حکم و دستوروقانون را تعیین می کند ( به آیاتی که این حاکمیت را از طریق قرآن اثبات می کند اشاره شده است). بعد از خداوند نوبت به رسول می رسد که خداوند دستور می دهد که باید " سبیل " مورد نظر پیامبر اخذ و پیروی شود. زیرا "ولایت پیامبر از ولایت مومنین بر خودشان بالاتر است ".

پس از پیامبر اعظم دو دسته از نواب، ولایت بر جامعه را بر عهده می گیرند. یک دسته نایبان خاص پیامبر هستند که ائمه معصومین می باشند و پیامبر آنها را با اسم به مردم معرفی کرده است و این مسئله در حدیث جابر منعکس شده است، آنجا که جابربه پیامبرعرض می کند، در آیه شریفه " اطیعواالله و اطیعواالرسول..."، خدا را شناختیم، پیامبر را شناختیم، اولی الامر چه کسانی هستند؟ پیامبرمی فرمایند: آنها جانشینان من اند و امامان مسلمین بعد از من. اول آنها علی بن ابیطالب، بعد حسن و حسین، سپس علی بن حسین......و آخرین آنها که هم اسم و هم کنیه من است که در پس پرده غیبت قرار می گیرد.... مردم نیز از وجود او استفاده می کنند همان طور که وقتی خورشید در پس ابر قرار می گیرد و از وجود آن بهره می برند. 

پیامبر یک نواب عامی هم دارند که آنها فقهاء جامع الشرایطی هستند که پیامبر از آنها به عنوان " راویان احادیث " اسم برده است.

اما ائمه نیز دارای دو نوع نایب می باشند یکی نایبانی که آنها را با اسم به مردم معرفی کرده اند و آنها نایبان خاص ائمه می باشند و دیگری نایبان عام ائمه که با مشخصات به مردم معرفی شده اند و برای شناسائی چنین نایبانی حداقل دوازده خصوصیت را مطرح کرده اند.( که در نمودار قبلی با شماره مشخص شده اند ).

اما این خط حاکمیت، در جامعه بالفعل نمی شود مگرآنکه مردم دراعمال حاکمیت برسرنوشت خویش خط حاکمیت خود را به آن پیوند بزنند. به عبارت دیگر هرگاه مردم خط حاکمیتشان را به خط حاکمیت خداوند پیوند بزنند حکومت اسلامی از قوه به فعل در می آید ( مانند حکومت پیامبر در مدینه و یا حکومت حضرت علی ع در کوفه بعد از کشته شدن خلیفه سوم ) و هرگاه مردم در اعمال حاکیت بر سرنوشت خود، خط حاکمیتشان را از خط حاکمیت خداوند جدا کنند، حکومت اسلامی درجامعه بالقوه باقی می ماند( مانند حکومت پیامبر در مکه و حکومت امام علی ع در مدینه). نمودار زیر بازگوکننده همین مطلب است:  

  •  
  •  

 

 

                                     خط حاکمیت تشریعی خداوند

 

خط حاکمیت مردم

 

 

    &nb

/ 0 نظر / 8 بازدید